تبليغاتX
عیسی مسیح : من راه و راستی و حیات هستم

عیسی مسیح : من راه و راستی و حیات هستم

بیایید نزد من ای تمامی زحمت کشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم داد

پيغام حيات

9مرا گفت: «فيض من تو را كافي است، زيرا كه قوّت من در ضعف كامل مي گردد.» پس به شادي بسيار از ضعف هاي خود بيشتر فخر خواهم نمود تا قوّت مسيح در من ساكن شود.

10بنابراين، از ضعف‌ها و رسوايي‌ها و احتياجات و زحمات و تنگي‌ها بخاطر مسيح شادمانم، زيرا كه چون ناتوانم، آنگاه توانا هستم.

دوم قرنتيان ۱۲ : ۹ و ۱۰

با عرض سلام خدمت دوستان و عزيزان در مسيح عيسي

شايد هر يك از ما در اين روزها به چيزي كه بيشتر از همه به آن احتياج داريم، ياد آوري وعده‌هايي است كه خدا به هر يك از ما داده. پس متناسب به وعده‌هايي كه خدا به ما مي‌بخشد زندگي ما هم دچار نوسان خواهد شد. ولي بياد داشته باشيم كه خداي ما خدايي است غيور. خدايي كه فيض او بتنهايي براي همة ما كافي است. پس بخاطر او اگر در همه مشكلات و گرفتاري‌ها دچار شويم، بازهم شاد خواهيم بود.

خدا اين بخش از كلامش رو باعث بركت براي هر يك از ما بگرداند. آمين

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

پیغام حیات

خداوند میفرماید : قوم من ازعدم معرفت هلاک شده اند - ایمانداران گرامی برای شناخت صحیح وعمیق  

خدا بهترین ومطمئن ترین راه مطالعه متمرکزومداوم کلام اوست

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط Son Of God  | 

نرم افزار مژده برای عصر جدید

سلام و درود خداوندم عیسی مسیح به شما عزیزان

از ابتدای امسال نرم افزاری تحت عنوان مژده برای عصر جدید در کتاب فروشی های کلیساهای ایران قرار داده شده است که به نظر من بسیار عالی بودش .

امكانات این نرم افزار :

 ترجمه های فارسی کتاب مقدس و ۳ ترجمه انگليسي و امكان جستجو در متن كتاب مقدس و برنامه مطالعه كتاب مقدس با اين امكان كه شما از يك تاريخ مخصوص مي توانيد برنامه ريزي براي مطالعه كتاب مقدس را انجام دهيد .

من كه تهيه كردم و لذت بردم شما عزيزان هم فكر مي كنم كه يك نسخه تهيه كنيد بسيار هم ارزان هست .

در ضمن مي توانيد از اين نرم افزار به كساني كه مي خواهند با مسيح آشنا شوند و احتياج به كلام خدا دارند نيز هديه دهيد.

 

 محبت مسيح

مشاركت روح القدس

با جميع شما باشد و بماند تا ابدالاباد

آمين. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

کتاب مقدس راه را نشان میدهد

هر روز صبح قبل از اینکه کار روزانه ام را آغاز کنم آیات منتخبی را که رازگاهان عرضه میشود میخوانم . بتجربه دریافته ام که مطالعه کلام خداوند در پندار و اعمال روزانه من نقش بسزائی دارد .

و خداوند به من حقیقتی را بر من مکشوف ساخت و این درس با ارزش بمن آموخت که باید در کار خداوند فروتنی و محبت و شکیبائی . مقاومت پیشه سازم .

 

دعا

 

ای پدر ما تو را بخاطر پسرت که نمونه محبت و شکیبائی برای ماست سپاس میگوئیم . بما کمک کن تا فروتنی را از او بیاموزیم . بما توانائی عطا فرما تا تو را بدون اینکه نا امید شویم خدمت کنیم .

بنام او دعا می کنیم .

آمین .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

سلام

سلام دوباره به شما عزیزان در خداوندم عیسی مسیح

من رو باید به بخشین که نزدیک به ۲ سال بود که چیزی آپ نکردم

بدلیل یک سری مشکلات و نبودنم و عدم دسترسی بتازگی مجددا تصمیم گرفتم که این وبلاگ را آپ کنم

از همه دوستان و عزیزان هم بابت این مدت که نبودم مجددا معضرت خواهی می کنم .

 

سال جدید رو به همه عزیزان تبریک می گم

فیض و محبت عیسی مسیح بر یکایک شما باشد

آمین.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

مژده مسیح به دنیا آمد

خداوند را در اعلی علیین مبارک باد

میلاد خداوندمان عیسی مسیح خداوند را به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم

فیض و محبت مسیح آمده و قلب تک تک شما را لمس نماید . آمین

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

پیشگویی تولد عیسی

جلال بر خدا در عرش برین،

و صلح و سلامت بر مردمانی که بر زمین مورد لطف اویند

 

پیشگویی تولد عیسی

۲۶در ماه ششم، جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری در جلیل فرستاده شد که ناصره نام داشت،۲۷تا نزد باکره‌ای مریم نام برود. مریم نامزد مردی بود، یوسف نام، از خاندان داوود.۲۸فرشته نزد او رفت و گفت: «سلام بر تو، ای که بسیار مورد لطفی. خداوند با توست.»۲۹مریم با شنیدن سخنان او پریشان شد و با خود اندیشید که این چگونه سلامی است.۳۰امّا فرشته وی را گفت: «ای مریم، مترس! لطف بسیار خدا شامل حال تو شده است.۳۱اینک آبستن شده، پسری خواهی زایید که باید نامش را عیسی بگذاری.۳۲او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد. خداوندْ خدا تخت پادشاهی جَدّش داوود را به او عطا خواهد فرمود.۳۳او تا ابد بر خاندان یعقوب سلطنت خواهد کرد و پادشاهی او را هرگز زوالی نخواهد بود.»۳۴مریم از فرشته پرسید: «این چگونه ممکن است، زیرا من با مردی نبوده‌ام؟»۳۵فرشته پاسخ داد: «روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند. از این‌رو، آن مولودْ مقدّس و پسر خدا خوانده خواهد شد.۳۶اینک اِلیزابِت نیز که از خویشان توست، در سن پیری آبستن است و پسری در راه دارد. آری، او که می‌گویند نازاست، در ششمین ماهِ آبستنی است.۳۷زیرا نزد خدا هیچ امری ناممکن نیست!»۳۸مریم گفت: «کنیزِ خداوندم. آنچه دربارۀ من گفتی، بشود.» آنگاه فرشته از نزد او رفت.

دیدار مریم از اِلیزابِت

۳۹در آن روزها، مریم برخاست و به‌شتاب به شهری در کوهستان یهودیه رفت،۴۰و به خانۀ زکریا درآمده، اِلیزابِت را سلام گفت.۴۱چون اِلیزابِت سلام مریم را شنید، طفل در رَحِمش به جست و خیز آمد، و اِلیزابِت از روح‌القدس پر شده،۴۲به بانگ بلند گفت: «تو در میان زنان خجسته‌ای، و خجسته است ثمرۀ رَحِم تو!۴۳من که باشم که مادر خداوندم نزد من آید؟۴۴چون صدای سلام تو به گوشم رسید، طفل از شادی در رَحِمِ من به جست و خیز آمد.۴۵خوشابهحال آن که ایمان آورْد، زیرا آنچه از جانب خداوند به او گفته شده است، به‌انجام خواهد رسید.»

سرود مریم

لوقا ۱:‏۴۶-۵۳ - اوّل سموئیل ۲:‏۱-۱۰

۴۶مریم در پاسخ گفت:

«جان من خداوند را می‌ستاید

۴۷و روحم در نجات‌دهنده‌ام خدا، به‌وجد می‌آید،

۴۸زیرا بر حقارتِ کنیزِ خود نظر افکنده است.

زین پس، همۀ نسلها خجسته‌ام خواهند خواند،

۴۹زیرا آن قادر که نامش قدوس است،

کارهای عظیم برایم کرده است.

۵۰رحمت او، نسل اندر نسل،

همۀ ترسندگانش را در‌بر می‌گیرد.

۵۱او به بازوی خود، نیرومندانه عمل کرده

و آنان را که در اندیشه‌های دل خود متکبرند، پراکنده ساخته است؛

۵۲فرمانروایان را از تخت به‌زیر کشیده

و فروتنان را سرافراز کرده است؛

۵۳گرسنگان را به چیزهای نیکو سیر کرده

امّا دولتمندان را تهی‌دست روانه ساخته است.

۵۴او رحمت خود را به‌یاد آورده،

و خادم خویش اسرائیل را یاری داده است،

۵۵همانگونه که به پدران ما ابراهیم و نسل او

وعده داده بود که تا ابد چنین کند.»

 

و خداوندمان عیسی مسیح برای من و تو ای دوست عزیز در جسم خاکی پا بر روی زمین نهاد تا گناهانی را که ما باید بهای آنها را پراخت می کردیم را کفاره کند .

امروز در خواست من از شما این است که به کاری که مسیح برای نجات ما انجام داده ایمان آورده و شما هم فرزند خدا خوانده شوید .

«زيرا خدا جهانيان را آنقدر محبت نمود كه پسر يگانة خود را داد تا هر كه به او ايمان بياورد هلاك نگردد بلكه صاحب حيات جاودان شود 17 زيرا خدا پسر خود را به جهان نفرستاد كه جهانيان را محكوم نمايد بلكه تا آنها را نجات بخشد. 18 هر كس به او ايمان بياورد محكوم نمي‌شود اما كسي كه به او ايمان نياورد در محكوميت باقي مي‌ماند، زيرا به اسم پسر يگانه خدا ايمان نياورده است. 19 حكم محكوميت اين است كه نور به جهان آمد ولي مردم به علت اعمال شرارت آميز خود تاريكي را بر نور ترجيح دادند، انجيل يوحنا 3 : 16-19»

و اما به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند . یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم بلکه از خدا تولد یافت .»

«توبه کنید و هر یک از شما به نام عیسی مسیح برای آمرزش گناهان خود تعمید گیرید که عطای روح‌القدس را خواهید یافت.۳۹زیرا این وعده برای شما و فرزندانتان و همۀ کسانی است که دورند، یعنی هر‌که خداوندْ خدای ما او را فراخوانَد.»

«پس، ای برادران، بدانید آمرزش گناهانی که به‌واسطۀ همین شخص فراهم آمده است، به شما اعلام می‌شود.۳۹اکنون هر‌که ایمان بیاورد، به‌واسطۀ او پارسا شمرده می‌شود در هرآنچه نتوانستید به‌واسطۀ شریعت موسی پارسا شمرده شوید.۴۰مراقب باشید این نوشتۀ کتب پیامبران بر سر شما نیاید که می‌گوید:

۴۱«‌”بنگرید، ای استهزاگران،

حیرت کنید و هلاک شوید،

زیرا در زمان شما کاری خواهم کرد،

که هرچند آن را به شما بازگویند

هرگز باور نخواهید کرد.“»

 

فیض و محبت مسیح بر شما افزون باد

از حال تا ابدالاباد

جلال بر نام خداوند عیسی

با شکر و سپاسگذاری

آمین .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

اسم او و اعمالش عجیب خواهد بود

 
  آیا کسی را باسم عجیب دیده یا شنید ه اید
 
 ما هر روز اشخاصی را ملاقت می کنیم که دارای اسامی بسیار قشنگ و خیلی مناسب هستند و گاهی هم اسمهاهی را می شنویم که غریب و غیر مناسبند، ولی من در تمام عمرم کسی را ندیده ام که به اسم عجیب موسوم باشد. همچنین در تمام کتب تاریخی یا افسانه هائی که خواندهام خبر کسی را نشنیده ام که دارای این اسم باشد. ولی در یکی از قسمتهای کتاب مقدس، ینعی در کتاب اشعیا نبی که قریب دو هزار و هفتصد سال |پیش از این نوشته شده است پیشگوئی شخصیت خیلی بزرگی را می خوانیم که باید ظاهر شود و به عجیب مسمی گردد، چنانکه نوشته است: زیرا که برای ما ولدی زائیده و پسری بما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب خوانده خواهد شد. ترقی سلطنت و سلامتی ا را ب ر کرسی داود و بر مملکت وی انتها نخواهد بود تا انرا با انصاف و عدالت از الان تا ابدلاباد ثابت و استوار نماید (اشعیا فصل 9 ایات 6 و 7). این شخص که تا ابدلاباد بر تخت داود سلطنت خواهد کرد و اسم او عجیب خواهد بود کیست؟ کاملا واضح است که این شخص خود عیسی مسیح می باشد که قریب هفتصد سال بعد از اشعیا متولد شد و بو سیله مادرش از نسل داود بود و اغلب وی را پسر داود می خواندند. شکی نیست که او عجیب ترین وجودیست که بر روی زمین ظاهر شده است. اینک خوب است که راجع به بعضی از صفات عجیب این شخص بزرگوار قدری تفکر کنیم 
 
پیشگوءیهای راجع به مسیح عجیب بود
 انبیای قبلی مثل داود ,اشعیاء, میکاه, دانیال و غیره, نه تنها تولدمسیح از باکره را قبلا خبر دادند ,بلکه محل تولد او ,معجزات و زحمات او, مرگ او(که لازم بود برای گنا هکاران فد یه شود), زنده شدن او و سلطنت ابدی او را پیشگوئی کرده بودند راجع به هیچکس که در این دنیا متولد شده است اینقدر پیشگوئیهای عجیب در کتب آسمانی یافت نمی شود

 

 تولد مسیح عجیب بود 
 
 تمام کسانیکه از زمان آدم تا حال متولد شده اند دارای مادر و پدر بوده اند، ولی عیسی مسیح پدر جسمانی نداشته است و غا لبآ او را عیسی ابن مریم می خوانند چونکه از دختر باکره تولد یافت. این حقیقت مطابق پیشگویی اشعیا نبی است که فرمود: "اینک باکره حامله شده پسری خواهد زایید"(اشعیا 7 آیه 14) و نیز منطبق است با پیام جبرائیل فرشته هنگامی که مژده تولد عیسی را به مریم داده گفت:" روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلا بر تو سایه افکند، از اینجهت آن مولود مقدس پسر خدا خوانده خواهد شد"(لوقا فصل 1 آیه 35)". آیا بغیر از عیسی مسیح دیگری باین طرز عجیب وارد دنیا شده است؟

 بیگناه بودن مسیح عجیب بود 

 چه بسا مردمان خوبی در این دنیا زندگی کرده اند, ولی می بینیم که بهر اندازه که اینها مقدس بوده اند بهمان قدر بکثرت و قباحت گناهان خود پی برده و از خدا طلب مغفرت می کردند. لیکن عیسی مسیح توبه و استغفاری ننمود, زیرا حتی یک کناه بزند گانی پاک او راه نیافت. روزی بدشمنان خود گفت" کیست از شما که مرا بگناه ملزم سازد؟    یوحنا فصل 8 آیه 46    حواریون مسیح راجع به او نوشته اند "هیچ گناه نکرد و مکر در زبانش یافت نشد چون او را دشنام می دادند دشنام پس نمی داد , و چون عذاب می کشید تهدید نمی نمود ...قدوس و بی آزار و بی عیب و از گناهکاران جدا شده    اول پطرس فصل 2 آیات 22و23 عبرا نیان فصل 7 آیه 26                       آیا چیز بسیار عجیبی نیست که در این دنیای شریر منحصرا یکنفر ظاهر شده که ابدا احتیاجی بتوبه و استغفار نداشته است؟

محبت مسیح نسبت بگناهکاران عجیب بود

 اشخاص نیکو طبعا از بدی متنفرند و هر شخص پاک از نا پا کی منزجر می با شد بد یهی است که عیسی مسیح که پاک و از هر گو نه کناه مبری بود,طبعا از گناه نفرت می نمود.بدین جهت شاید تصور کنیم که لازم بود مسیح خود را از گناهکاران نیز دور نگهدرد ولی بالعکس بجای اینکه خود را از گناهکاران جدا کند با انان معاشرت کرده غذا می خورد و راجع به محبت خدا با ایشان صحبت می کرد و هنگامیکه توبه می کردند با آغوش باز آنها را می پذیرفت و می فر مود من نیامده ام تا عادلان را بلکه تا گناهکاران را بتوبه دعودت کنم. از این لحاظ بود که دشمنانش ویرا" دوست گناهکاران" نامیدند آیا چیز عجیبی نیست که آن کسی که گناهکاران را از هر شخص دیگر بیشتر محبت می نمود همان است که از همه پاکتر بود؟   

قد رت مسیح در بخشیدن گناهان عجیب بود

 هیچکدام از پیامبران قدرت نداشتند شخصا گناهان مردم را ببخشند کیکن روزی گناکار مفلوجی را نزد مسیح آوردند تا ویرا شفا دهد.مسیح ابتدا کناهان او را بخشید ولی دشمنانش که حاضر بودند, خیال کردند عیسی کفر گفته است زیرا غیر از خدا هیچکس نمی تواند گناهانرا بیامرزد ولی مسیح فرمود که قدرت دارد گناهانرا ببخشد و ضمنا با شفا دادن شخص مفلوج ادعای خود را ثابت کرد همینطور زن گناهکاری را که برای نجات نزد او امد ، امرزید ، و باو گفت گناهان تو امرزیده شد بسلامتی روانه شو لوقا فصل 7 ایات 36-50 آیا این قدرت مسیح در امرزیدن گناهان عجیب نبود   

 

  برکت خدا با شما باد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

دعا

سلام و درود خداوند مسیح بر شما عزیزان خداوند

خدای پدر شکرت می کنم و می ستایمت چون شایسته ستاییدن و پرستش هستی و نام تو را مبارک می خوانم بر روی زمین و بین همه انسانها .

خداوند قدوس شکرت می کنم که امروز در زندگی تک تک ما نقشه عالی خودت رو که از مدت ها قبل شروع کردی رو داری به سرانجام می رسونی .

خداوند عیسی به طور خاص دعا می کنم برای ایران و ایرانی ای خداوند تا چشمان قلبشون باز بشه برای پذیرفتن پیغام نجات بخش تو در عیسی مسیح .

با شکر گذاری و سپاس و ایمان در نام مسیح عیسی .

آمین

-------------------

با سلام

با عرض پوزش برای مدت زمانی که نبودم

به خاطر یک سری مشکلات امکان پست گذاشتن در این مدت فراهم نبود

لطفا برای من دعا کنین

فیض مسیح عیسی با تک تک شما عزیزان باشه

با تشکر

خادم خداوند عیسی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

چرا مسیح مگر ایمان به خدا کافی نیست؟

چرا مسیح مگر ایمان به خدا کافی نیست؟

 

این مطلب برای بسیاری سؤال‌برانگیز است که چرا تأکید مسیحیت بر این است که باید همۀ انسان‌ها به مسیح ایمان آورند. آن‌ها می‌گویند: «مگر ایمان به خدا کافی نیست؟ همچنین عیسی مسیح دو هزار سال پیش بر روی زمین آمد، پیغام او چه ربطی به زندگی امروز دارد؟»

جواب کتاب‌مقدس این است که ایمان به خدا کافی نیست! خود مسیح می‌فرماید: «به خدا ایمان داشته باشید، به من نیز ایمان داشته باشید» (انجیل یوحنا ۱۴:‏۱). چرا؟ از یک لحاظ می‌شود گفت که اعتقاد به خدا یک چیز مثبت است، اما کتاب‌مقدس

می‌فرماید: «تو ایمان داری که خدا یکی است. نیکو می‌کنی! حتی دیوها نیز اینگونه ایمان دارند و از ترس به‌ خود می‌لرزند!» (یعقوب ۲:‏۱۹). کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد که به‌خاطر گناه، همه از خدا جدا شده‌اند و هیچ تماسی با خدا ندارند: «هان دست خداوند کوتاه نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نی تا نشنود. لیکن خطایای شما در میان شما و خدای شما حایل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است تا نشنود» (اشعیا ‏‏‏‏‏۵۹:‏۱ و ‏۲). بنابراین با اعتقاد داشتن به خدا هیچ سودی عاید ما نمی‌شود مگر اینکه این دیوار گناه برداشته شود و از طریق یک رابطۀ زنده خدا را بشناسیم.

کاملاً روشن است که ما نمی‌توانیم خدا را بشناسیم مگر اینکه خدا طبق اراده‌اش خود را بر ما آشکار سازد. ولی خبر خوش کتاب‌مقدس این است که خدا به‌وسیلۀ عیسی مسیح همین کار را انجام داده است. خدا خود را به‌طرق مختلف به بشر شناسانیده است ولی مکاشفۀ کامل خدا عبارت است از تجلی او در شخصیت عیسای مسیح. خدا خود را در عیسای مسیح که در انجیل "صورت خدای نادیده" خوانده شد به‌طور کامل ظاهر ساخت (کولسیان ‏۱:‏۱۵) و شکل انسان به‌خود گرفت.

مسیح به‌ دو دلیل مهم با دیگران فرق دارد. دلیل اول، به ذات او و دلیل دوم به کارش مربوط می‌شود. پس باید پرسید، مسیح کیست و برای ما چه کار کرده است؟ در انجیل یوحنا فصل اول، سه لقب به مسیح اختصاص داده شده است. که آن‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

۱- کلام خدا

«در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود» (آیه ۱). پس مسیح از ازل وجود داشته است. در سِفر پیدایش فصل اول که دربارۀ آفرینش است می‌گوید: «خدا گفت ... بشود و ... شد»، در واقع تأیید این حقیقت است زیرا یوحنا اضافه می‌کند: «همه چیز به‌واسطۀ او پدید آمد و از هر آنچه پدید آمد، هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت» (آیه ۳). حالا شگفت‌انگیزترین حقیقت این است که همین «کلام، انسان خاکی شد و در میان ما مسکن گزید» (آیه ۱۴). مسیح، کلام مجسم‌شدۀ خداست و همین کلام ابدی خدا در رحم مریم لباس بشری پوشید و به‌صورت عیسی مسیح ظاهر شد.

کلام چیست؟ کلام آن حرفی است که از دهان ما صادر می‌شود. پس عیسی مسیح، کلام خدا است که از ذات خدا صادر شده است. کلام شخصیت، احساسات و منظور گوینده را نمایان می‌سازد. به‌قول معروف، تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. مسیح، کلام خدا، شخصیت و اخلاق و صفات خدا را به ما ظاهر کرد. بنابراین وقتی انجیل می‌فرماید که مسیح کلام خداست، منظورش فقط سخنان مسیح نیست بلکه موضوع این است که تمام وجود مسیح آن کلام می‌باشد و خدای پدر از تمام وجود این شخص با ما سخن می‌گوید. «در گذشته، خدا بارها و از راه‌های گوناگون به‌واسطۀ پیامبران با پدران ما سخن گفت، اما در این زمان‌های آخر به‌‌واسطۀ پسر خود با ما سخن گفته است» (عبرانیان ۱:‏۱ و ۲).

۲- پسر خدا

قسمت دوم آیه ۱۴ می‌فرماید: «و ما بر جلال او نگریستیم‏، جلالی در خور آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد، پر از فیض و راستی». این اصطلاح مفهوم روحانی دارد و نه جسمانی و نشان می‌دهد که عیسی مسیح می‌تواند واقعاً ذات و ماهیت خدا را برای بشر ظاهر سازد و مظهر کامل او باشد. فقط پسر خدا می‌تواند خصوصیات و صفات واقعی پدر آسمانی را به بشر نشان دهد. «هیچ کس هرگز خدا را ندیده است. اما آن خدای یگانه (یا پسر یگانه) که در بر پدر است، همان او را شناسانید» (آیه ۱۸). پس مسیح به‌دنیا آمد تا خدای پدر را به ما بشناساند.

البته فرق مسیح با دیگران این است که او دارای دو جنبه بود یعنی الوهیت و انسانیت. او یک انسان واقعی بود و همانند یک انسان غذا می‌خورد، می‌خوابید و حتی وسوسه می‌شد اما در عین حال بدون گناه بود. ولی او جنبه الهی هم داشت و با خدا یکی بود. ظهور مسیح در دنیا در واقع آمدن خدا در میان بشر بود و نام "عمانوئیل" یا "خدا با ما" که به مسیح داده شد این حقیقت را آشکار می‌سازد. «زیرا الوهیت و همۀ کمالش به‌صورت جسمانی در مسیح ساکن است» (کولسیان ۲:‏۹). ظاهراً در انجیل یوحنا تناقض وجود دارد چون ۱:‏۱۸ می‌گوید: «هیچ کس هرگز خدا را ندیده است» و در ۱۴:‏‏۷ مسیح می‌فرماید: «او را دیده‌اید»! ولی خودش توضیح می‌دهد: «کسی که مرا دیده، پدر را دیده است» (۱۴:‏‏۹). پس این لقب همبستگی و یگانگی عیسی را با خدای پدر نشان می‌دهد و به همین دلیل عیسی صفات خدا را به خود نسبت می‌داد. تنها مسیح است که ادعای الوهیت می‌کند. شخصیت‌های بنیانگذار مذاهب دیگر تا این اندازه مهم نیستند چون پیروان‌شان بر تعلیمات آن‌ها تأکید بسیار می‌کنند ولی در مورد مسیح این چنین نیست. نکتۀ اصلی تعلیمات مسیح شخص خودش است به همین منظور او می‌گوید: «شما مرا که می‌دانید؟» (لوقا ۹:‏‏۲۰). مسیح هیچ‌گاه نگفت راه این است و یا راه آن است بلکه می‌فرماید: «من راه و راستی و حیات هستم، هیچ کس جز به‌واسطۀ من نزد پدر نمی‌آید» (یوحنا ۱۴:‏۶). در نتیجه، مسیح با دیگران فرق دارد.

همچنین مسیح به‌علت کاری که انجام داد نیز با دیگران تفاوت دارد. ما نه فقط به یک مکاشفۀ کامل احتیاج داشتیم تا خدایی را که نمی‌شود دید "ببینیم" بلکه به‌خاطر گناه و جدایی انسان از خدا به نجات محتاج بودیم. مثلاً شخصی که در حال غرق ‌شدن است و شنا بلد نیست در وهلۀ اول به تعلیم در مورد شنا احتیاج ندارد بلکه به یک غریق نجات! نیاز اصلی ما در وهلۀ اول تعلیم نیست بلکه نجات از اثرات گناه می‌باشد. بنابراین با اینکه زندگی عیسی مسیح مهم است ولی می‌شود گفت اصل موضوع، کار مسیح بر روی صلیب است. بنابراین در یوحنا فصل ۱، یک اصطلاح دیگر هم برای مسیح پیدا می‌شود.

۳- برۀ خدا

یحیی چون عیسی را دید گفت: «این است برۀ خدا که گناه از جهان برمی‌گیرد!» (آیه ۲۹). پس مسیح نه فقط آمد تا خدا را برای ما آشکار کند بلکه تا ما را به‌وسیلۀ مرگش نجات دهد، «زیرا مسیح ... یک بار برای گناهان رنج کشید، پارسایی برای بدکاران، تا شما را نزد خدا بیاورد» (اول پطرس ۳:‏۱۸). مسیح به‌وسیلۀ مرگ فداکارانه خود ما را با خدا آشتی ‌داد و مجازات گناهان ما را بر خود گرفت. خدا قدوس است و از گناه بشر صرف‌نظر نمی‌کند. چون خدا عادل است گناهکاران را نخواهد بخشید مگر اینکه مجازات گناهان‌شان پرداخت شود. لازمۀ عدالت خدا این است که گناه مجازات شود پس مسیح با فدا ساختن جان خود مجازاتی را که ما مستحق آن بودیم تحمل کرد و جایگزین ما شد. از طریق قربانی مسیح که مجازات گناهان ما را پرداخت، عدالت اجرا شد.

مسیح چند بار با شاگردانش راجع به مرگش صحبت کرده بود ولی مثل اینکه آن‌ها نفهمیدند که منظورش چه بود. آن‌ها در فکر نجات بودند ولی نجاتی که مد نظر آن‌ها بود نجات سیاسی و استقلال از ظالم آن زمان یعنی دولت روم بود.

 

چه نوع نجاتی؟

 

بدون شک یکی از جالب‌ترین حوادث انجیل همان حادثه‌ای است که در روز قیام عیسی مسیح رخ داد. بعد از مصلوب شدن مسیح دو نفر از حواریونش با قلبی محزون و مملو از یأس و ناامیدی، از اورشلیم به‌طرف دهکده خودشان، عمائوس در حال سفر بودند. «همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی نزد آن‌ها آمد و با ایشان همراه شد. اما او را نشناختند زیرا قدرت تشخیص از ایشان گرفته شده بود. از آن‌ها پرسید:‏ "در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟" آن‌ها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. آنگاه یکی از ایشان که کلئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت:‏ "آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیم هستی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟" و عیسی پرسید:‏ "کدام واقعه؟" گفتند:‏ "آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پر قدرتی داشت. سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. اما ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد"» (لوقا ۲۴:‏۱۵-‏‏۲۱). همین حرف‌ها نشان می‌دهد که چقدر در اشتباه بودند. آن‌ها منتظر آمدن مسیح بودند تا آن‌ها را از ظلم آزاد سازد. اما حالا رهبری را که فرض می‌کردند قادر است آن‌ها را آزاد سازد کشته شده و تمام امیدشان نقش بر آب شده است. در این بین عکس‌العمل مسیح جالب است، «آنگاه به ایشان گفت:‏ "ای بی‌خردان که دلی دیر فهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! آیا نمی‌بایست مسیح این رنج‌ها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟" سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدس دربارۀ او گفته شده بود، برای‌شان توضیح داد» (۲۵-‏‏۲۷). مسیح می‌خواست نشان دهد که نه فقط مرگش شانسی و یا اتفاقی نبود بلکه درست مطابق پیشگویی‌های تورات و طبق نقشۀ خدا بود. سرانجام این دو نفر به خانه رسیدند و سر سفره در حضور مسیح «چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند» (آیه ۳۱).

ولی چرا مسیح مرد؟ همان روز در حضور شاگردانش مسیح زنده به این سؤال جواب می‌دهد. «آنگاه به ایشان گفت:‏ "این همان است که وقتی با شما بودم، می‌گفتم. اینکه تمام آنچه در تورات موسی و کتب انبیا و مزامیر دربارۀ من نوشته شده است، باید به حقیقت پیوندد". سپس، ذهن ایشان را روشن ساخت تا بتوانند کتب مقدس را درک کنند. و به ایشان گفت:‏ "نوشته شده است که مسیح رنج خواهد کشید و در روز سوم از مردگان برخواهد خاست، و به‌نام او توبه و آمرزش گناهان به همۀ قوم‌ها موعظه خواهد شد"...» (۴۴-‏‏۴۷). ای کاش آن دو نفر و بقیه شاگردان می‌دانستند که مسیح در حقیقت در فکر نجات و آزادی از ظلم بوده اما نیاز انسان در وهلۀ اول نجات از محکومیت و مجازات از گناه است و نه نجات سیاسی، اجتماعی و یا اقتصادی. و این نیاز شامل حال همۀ انسان‌ها و در هر عصری می‌باشد. به همین جهت مسیح می‌فرماید: «... به همۀ قوم‌ها موعظه خواهد شد...».

امروز مسیح زنده است و ما در این ایام مرگ و قیامش را جشن می‌گیریم. مسیح زنده ما را دعوت می‌کند که پیش او رفته و نجات بیابیم: «بیائید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید» (متی ۱۱:‏۲۸). و باز هم به‌قول مسیح اگر ما می‌خواهیم به خدا احترام بگذاریم پس به مسیح هم احترام خواهیم گذاشت «تا همه پسر را حرمت گذارند، همان‌گونه که پدر را حرمت می‌نهند. زیرا کسی که پسر را حرمت نمی‌گذارد، به پدری که او را فرستاده است نیز حرمت ننهاده است» (یوحنا ۵:‏۲۳). در ابتدای این مقاله به چند آیه از یوحنا فصل ۱ مراجعه کردیم. اجازه بدهید در خاتمه به دو آیه در آخر این کتاب اشاره کنم. در مورد هدف این کتاب یوحنا می‌فرماید: «عیسی آیات بسیار دیگر در حضور شاگردان به ظهور رسانید که در این کتاب نوشته نشده است. اما این‌ها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان مسیح، پسر خداست و تا با این ایمان، در نام او حیات داشته باشید» (یوحنا ۲۰:‏۳۰ و ‏‏۳۱). خدا کند که همۀ ما به‌قول پطرس قبول کنیم که «در هیچ کس جز او نجات نیست، زیرا زیر آسمان نامی جز نام عیسی به آدمیان داده نشده تا بدان نجات یابیم» (اعمال ۴:‏۱۲) و در انتها مسیح می‌فرماید: «به خدا ایمان داشته باشید، به من نیز ایمان داشته باشید» (یوحنا ۱۴:‏۱).

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

 

 

اهرمن خواست که از بیخ زند ریشه ما

غافل از آنکه مسیح هست در اندیشه ما

ما که از جام می عیسی یه پیمانه زدیم

با خون پاک مسیح با او یه پیمان بستیم 

 

ما از آن پاک دلانیم به کسی کینه نداریم

این دنیا پر از شیطان و ما عیسی را داریم

این دنیا پر از شیطان و ما خدا را داریم

 

ما که نان تن عیسی را با یاران خوردیم

زندگی و حیات جاودانی را بردیم

ما که دل در گروعشق مسیحا داریم

دل از این دنیا بریدیم به عیسی دادیم 

 

گر تو می خواهی به راز دل ما پی ببری       ملکوت رایگان فیض مسیح را ببری

تن فرود آربشکن پوسته خود خواهی خود         زنده کن دوباره با خون مسیح مرده خود 

 

خداوند شما را برکت دهد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

سرگذشت یک زن ایرانی

شهادتی از خواهر ماهرخ -  خ

در این قسمت  شهادت یکی از خواهران خود را که مدت‌ها پیش قلب خود را به مسیح سپرد برای‌تان نقل می‌کنم.

 خواهرمان ماهرخ، مسیح را در اوج بحران‌های خود شناخت و با تسلیم خود به او زندگی پیروزمند مسیح را تجربه کرد. این شهادت‌ها سندی زنده از کار خداوندمان عیسی مسیح است. باشد که شهادت زندگی این خواهر باعث بنا و تقویت خوانندگانی گردد که خود به نوعی با بحران‌های زندگی دست و پنجه نرم می‌کنند.

در سال 13۴5 در خانواده متوسطی در شمال ایران به‌دنیا آمدم. اگر بخواهم از دوران کودکی‌ام بگویم، بیش‌تر این دوران در سختی و بیماری سپری شد. بیش از توان یک کودک به بیماری‌های گوناگون مبتلا شدم. احساسم در آن دوران این بود که بین مرگ و زندگی در کشمکش هستم و باید بگویم که بارها تا چند قدمی مرگ پیش رفتم.

مسئله بیمار‌ی‌ام باعث شده بود که شخص غمگین و گوشه‌گیری باشم. تنها فرزند بودن و تنها نوه بودن نیز چندان کمکی به من نمی‌کرد. محبت پدر و مادر و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها نیز پاسخی برای جبران و یا حداقل کاهش رنج‌هایم نبود. چیزی بر قلبم سنگینی می‌کرد که برای آن دلیلی نداشتم. پدر و مادرم برای بهبود روحیه‌ام چاره‌اندیشی کردند و با توجه و مراقبت زیاد سعی می‌کردند که به خواسته‌هایم پاسخ دهند.

اوایل دوران راهنمایی تحصیلی بود که سؤالات من زیاد و زیادتر می‌شد. سؤالات در مورد سرنوشت و دلیل به دنیا آمدن و زیستن فکر مرا بخود مشغول می‌داشت. چگونه می‌توان با خدا ارتباط داشت؟ او کجا است؟ آیا باید با زبان مخصوصی با او صحبت نمود؟

با این‌که مخالفت‌های زیادی از اطرافیان برای ازدواج من می‌شد، در 16 سالگی ازدواج کردم و تا قبل از تولد اولین فرزندم مرتب در خواب و بیداری احساس می‌کردم که افرادی قصد آزار و اذیت مرا دارند، اما مطمئن بودم که انسان نیستند. در چنین مواقعی ترس‌های شدیدی بر من حاکم می‌شد. ارواح شریر مدام با من صحبت می‌کردند و در تلاش بودند تا به‌هر طریق با من ارتباط برقرار کنند. مادر و مادرشوهرم برای معالجه‌ام به دعانویس و جن‌گیر مراجعه می‌کردند. آنان نیز چیزهایی روی کاغذ می‌نوشتند تا در آب حل کرده و سپس آنها را بنوشم.

فرزندمان دو ساله بود که همسرم باید به سربازی می‌رفت. بحران جنگ ایران و عراق بود و محل خدمت او نیز یکی از سخت‌ترین مناطق جنگی در کردستان محسوب می‌شد. در یکی از مرخصی‌هایی که همسرم آمده بود با هم در خیابان قدم می‌زدیم. کتاب‌فروشی کنار خیابان کتاب‌های زیادی را برای فروش گذاشته بودند که در میان آن کتاب‌ها عکسی نظرم را به خود جلب نمود. آن عکس متعلق به عیسی مسیح بود. احساس می‌کردم که او در این عکس به من خیره شده است. این نگاه آنقدر برایم عجیب بود که با این‌که قصد خرید آن را نداشتم ولی عاقبت آن را خریدم. هنگام خریدن عکس کارتی به من دادند که اگر مایل هستید عیسی را بشناسید و با مسیحیت آشنا شوید با آدرس ذکر شده تماس بگیرید.

مدت زمانی سپری شد تا نامه‌ای به آدرس مذکور نوشتم و در کمال ناباوری جواب آمد و چند جزوه و کتاب و سؤالاتی دربارۀ خودم و خانواده‌ام. کتاب‌ها را مطالعه می‌کردم و احساس عجیبی به من دست می‌داد. گویی کلمات و لحن آن با دیگر کتاب‌ها فرق داشت و به بعضی از سؤالاتم که قبلاً پاسخی برای آنها نیافته بودم پاسخ می‌داد. مکاتبات من هم‌چنان ادامه داشت تا این‌که روزی از من خواستند که اگر مشکلی دارم مطرح کنم تا برایم دعا کنند.

در آن موقع پسرم مبتلا به بیماری خاصی شده بود و آرام و قرار نداشت. برای آنها دربارۀ بیماری پسرم نوشتم. وقتی پاسخ نامه رسید، بعد از تسلی دادن آدرس کلیسایی را که در شهرمان بود برایم نوشته بودند.

یکی از روزهای پاییز سال 6۴ بود که به آدرسی که برایم نوشته بودند رفتم. وقتی وارد آن‌جا شدم خانمی به استقبال من آمد. آن خانم چنان با گرمی و صمیمیت خوش‌آمدگویی کرد که من تصور کردم شاید مرا می‌شناسد. وقتی برای او صحبت کردم و علت آمدنم را توضیح دادم از من خواست که روز جمعه به کلیسا بیایم.

روز جمعه بود که با هیجان به کلیسا رفتم. به آرامی وارد سالن کلیسا شدم و در ردیف‌های آخر نشستم. برای اولین‌بار سرودهای کلیسایی را به زبان فارسی شنیدم. همه چیز عالی بود. بعد از اجرای مراسم اعضای کلیسا با گرمی خوش‌آمدگویی کردند. محبت آنان برایم تازگی داشت. آنها در فرصت مناسبی برای پسرم نیز دعا کردند. بعد از چند‌بار رفتن به کلیسا روزی که مادرم مشغول حمام کردن پسرم بود متوجه شد که از دمل قرمزی که روی پوست پسرم بوجود آمده بود خبری نیست. نمی‌دانید چگونه هیجان‌زده شدم وقتی فهمیدم که عیسی مسیح او را شفا داده است.

با رفتن مداوم من به کلیسا آزار و اذیت ارواح شریر هم بیش‌تر شد. همیشه در گوشم زمزمه می‌کردند که چرا به کلیسا می‌روی؟ وقت خود را صرف چه می‌کنی؟ اما صدا و ندایی دیگر به من می‌گفت: "جای تو آن‌جا است". درون من جنگی برپا بود که باعث شد بیماری‌ام شدت گیرد. در بستر افتاده بودم و دوستان و اقوام در کنارم نشسته بودند و گریه می‌کردند. مادر و مادرشوهرم باز به دعانویس مراجعه کردند. ولی عاقبت آن جنگ درونی به قوت نام عیسی مسیح پایان یافت.

وقتی به کلیسا رفتم و اتفاقی را که برایم افتاده بود با یکی از رهبران کلیسا در میان نهادم، او به حرفهایم گوش داد و از من خواست که هر گاه این مشکل برایم پیش آمد قوی و استوار بایستم و به آنها بگویم که من صاحبی دارم که عیسی مسیح است و در نام او آنها را دور کنم و نهیب دهم. سپس با بقیه ایمانداران به مسیح متحد برایم دعا کردند. فکر می‌کردم چقدر راحت، یعنی همین کلمه می‌تواند مرا آزاد کند. بله حقیقت داشت. همان نام، همان کلمه و همان قدرت کلمۀ زنده مرا آزاد کرد.

حالا دیگر در جمع خواهران ایماندار و در کلاس‌های آنان شرکت می‌کردم. من که بسیار کمرو و خجالتی بودم و صحبت کردن در حضور چند نفر برایم سخت بود با قوت و قدرت دعا می‌کردم و شهادت می‌دادم.

همسرم در دوران سربازی‌اش در میدان جنگ بود. او هر چند ماه یکبار به مرخصی می‌آمد و با رفتن من به کلیسا نیز هیچ مخالفتی نداشت. او حتی در این مرخصی‌ها با من به کلیسا می‌آمد. همسرم نسبت به همه چیز ناامید شده بود، زیرا هر روزه مرگ را در میدان جنگ می‌دید. کلیسا برای او نورامیدی بود که به قلبش راه یافته بود و باعث شد که کم‌کم تغییر کند.

اقوام و آشنایان هر کدام به نحوی با رفتن ما به کلیسا مخالفت می‌کردند. بعضی‌ها ما را کافر و مرتد، بعضی نجس و بعضی دیگر ما را حتی بی‌دین و بی‌خدا می‌دانستند. تقریباً همه از آمدن به خانه ما سرباز می‌زدند و هدفشان این بود که با این طرد شدن ما را به‌اصطلاح تنبیه کنند! در این میان تنها تکیه‌گاه ما در دعا و در حضور خداوند بود. به حضور او می‌رفتیم تا او را به‌خاطر عظمتش و کارهای بزرگش در زندگی ستایش کنیم. همسرم نیز هر گاه به مرخصی می‌آمد و یا برایم نامه می‌نوشت شهادت می‌داد که چطور خداوند او را از مرگ حفظ کرده و چطور محافظت الهی او را احاطه کرده است.

بعد از مدتی خداوند این عطا را به من داد تا برای او سرود بسرایم و ستایش‌ها و تمجیدهایم را در قالب سرودها به نزد او ببرم. این سرودها که به گویش محلی بود، مورد تأیید کلیسای‌مان قرار گرفت. خوشحال بودم چون همیشه می‌خواستم برای خداوند کاری کرده باشم. پس از مدتی خداوند در دل رهبران کلیسای‌مان گذاشت تا در کانون شادی خدمت کنم. در این زمان بود که همسرم نیز پس از 2۴ ماه از سربازی برگشت. روزهای سخت و دردناک به پایان رسیده بود. اما ما باید برای زندگی جا و مکان مناسبی پیدا می‌کردیم. شبان ما منزلی را در یکی از شهرستان‌ها که حدود ۴0 کیلومتر با کلیسای‌مان فاصله داشت در نظر گرفته بود. من بدون این‌که حتی منزل را ببینم وسائل نظافت را برداشتم و برای تمیز کردن خانه راه افتادم. اعتماد و اطمینان عجیبی در خداوند یافته بودم که این خواست و اراده او برای زندگی ما است.

بله، آن خانه را خداوند به ما هدیه داد و ما با شادی این هدیه را با شکرگزاری از او دریافت کردیم. در نزدیکی خانۀ ما خانواده‌ای زندگی می‌کردند که گاهی به کلیسا می‌آمدند. تصمیم گرفتم که پیش آنها بروم و مشارکتی داشته باشیم. این دیدارهای هر روزه باعث شد که خانه ما به محل جلسات و تعلیم و دعا تبدیل گردد.

سه سال در آن‌جا بودیم. در این مدت خداوند دو فرزند دیگر به ما بخشید. به کمک دعای ایمانداران کار خوب و خانه خوبی پیدا کرده بودیم. همچنین در این زمان دروس الهیاتی را شروع کردم و خداوند به‌وسیلۀ کلامش نیز ما را از برکات خودش سیراب می‌کرد. همسرم نیز مغازه‌ای خرید و زندگی ما برکت زیادی گرفته بود. اقوام و خویشان که انتظار داشتند ما پس از ترک به‌اصطلاح خداوندشان درمانده و فقیر شده و به فلاکت دچار شویم، از دیدن آن‌همه نعماتی که خداوند به زندگی ما داده بود متعجب می‌شدند و حتی به منزل ما می‌آمدند و برای مشکلات خودشان طلب دعا می‌کردند!

در این دوران بود که کم‌کم آزار و اذیت از طرف دیگران آغاز شد. بیش‌تر مواقع مورد تهدید واقع می‌شدیم. مغازه همسرم به آتش کشیده شد تا بدین‌وسیله رعب و وحشتی در دل ما بیافکنند. بی‌خبر از آنکه خداوند ملجا و صخره نجات ماست. شبی خوابی دیدم که همسر شبانم به ما می‌گوید که باید از کشور خارج شده و به ترکیه بروم. مدت‌ها بعد باز خواب دیدم که توسط روح خداوند به‌جایی برده شدم و امانتی را به من سپردند که باید به دیگران بدهم.

این‌ها و دعاهای بسیاری که برای ما شد ما را بر آن داشت که از کشور خارج شویم. با برادر و خواهران‌مان در مسیح و با شبان کلیسا مشورت کردیم و سپس تصمیم به خروج از کشور گرفتیم. جالب این‌جا است که بلافاصله پس از اسکان یافتن، کلیسای ایرانیان را یافتیم.

ما این‌جا در کشوری زندگی می‌کنیم که تورم و مشکلات نبود کار و نداشتن اقامت فراوان است. اما خداوند در این‌جا هم مثل ایران برکات خودش را بر ما بارانده است. مانند ایران در کلیسا و جلسات دعا و دیگر جلسات خانوادگی شرکت می‌کنیم و عطش خداوند و کلام او به فراوانی در قلوب مؤمنان او وجود دارد.

برای فیض بی‌پایان خداوندمان عیسی مسیح، خدای پدر را شکر می‌کنم و برای روح قدوس او که ما را تنها نمی‌گذارد. ما ممکن است با مشکلات زیادی درگیر باشیم ولی جلال بر خداوندی باد که آمد تا ضعف‌های ما را برداشته قوت خود را جایگزین آن سازد. چون وعده آسمانی خداوندمان مشارکت ابدی با او است.

خداوند شما را برکت دهد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 2:22 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

اصرار در دعا ، شفایی چشمگیر به همراه دارد

 

تا مرا برکت ندهی تو را رها نکنم (پیدایش ۳۲:۲۶ )

ایشان را گفت این نجس به هیچ وجه بیرون نمی رود جز به دها  ( مرقس ۹:۲۹ )

پس من این چنین دعا می کنم :

من اکنون فکر و جسمم را به خداوند معطوف می کنم . اکنون مشتاق و آماده ام که افکار نادرست مربوط به خودم و دیگران را کنار بگذارم . می دانم خداوند از همه اشتباهات من می گذرد . اکنون آنگونه خودم را می بینم که خداوند مرا می بیند ، یعنی با نور افشانی او بر تک تک سلول های جسم ام . من پاک ، تطهیر ، سلامت و آزاد هستم . خداوند را برای قدرت شفا بخشی اش شکر می کنم . خداوند را برای اجابت تمناهای قلبی ام سپاس می گویم . خداوند را شکر می کنم که اکنون و برای همیشه کامل ، آزاد و نیکویم . آمین

دشمن بزرگ دعا احساس تنش است ... تنش به هنگام دعا کردن به احتمال زیاد بزرگترین علت شکست است ... ذهن به هنگام تنش همیشه نا کار آمد عمل می کند .

پس همواره آرام باش ، رها کن ،  آسوده گیر و  همه چیز را به خدا بسپار .

فیض و محبت مسیح عیسی بر شما همواره افزون باد و در ایمانتان پایدار باشید .

خداوند شما را برکت دهد .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

ترس خدا

دربين کتابهای کتابمقدس کتابی است که در آن از بطالت بسيار سخن بميان آورده شده . همه چيز باطل است و همه چيز بی مفهوم!!

کتاب جامعه سليمان :

در اين کتاب با چنين مفاهيمی روبروييم:

- همه چيز اين جهان باطل است

-کليه زحمات و مصائب زندگی انسان در واقع فاقد مفهوم و هدف خاصی است

-کار دنيا تکرار و دور باطل است

-از بطالت جهان به عيش و عياشی پناه بردم اما آن هم بی فايده بود

-همه چيز اين جهان سياه و تاريک است

 

در دنيايی که همه چيز در گذر است و خوشی و سعادت دوامی ندارد  تنها و آخرين ارزشی واقعی انسان را سليمان يک چيز می داند 

تـــــــرس خــــــــدا  (جامعه ۱۲: ۱۳ )

 

خدا ترسی از عوامل مهم و اساسی در زندگی ايمانی است:

 

۱- خداترسی يک انگيزه و محرک مهم در اعلام نجات الهی است ( ۲قرنتيان ۵: ۱۱ )

۲- عدم وجود خداترسی از نشانه های انسان بی ايمان است ( روميان ۳: ۱۸ )

۳-خدا ترسی در وجود انسان موجب باز شدن راه نجات برای شخص ميشود ( اعمال رسولان ۱۳: ۲۶ )

۴- حکمت و فهم و دانايی در بشر با ترس خدا آغاز ميگردد ( امثال۹: ۱۰ و مزمور۱۱۱: ۱۰ )

۵-عدم و جود ترس الهی موجب بروز شرارت در وجود انسان است ( مزمور ۳۶: ۱ )

خدا ترسی موجب ميشود تا در انسان کنترل و خويشتنداری بوجود آيد

 

خداوند شما را برکت دهد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

مسیحیت راستین نه دین مسیحیت

اگر چه بسياری مسيحيت را در چهارچوب يک دين و مذهب می شناسند ليکن مطابق با آنچه در کلام خدا آمده و برابر با شهادت تاريخ کليسای راستين مسيح به انضمام آنچه از زندگی روزمره با خدا ميتوان آموخت  اين است که: مسيحيت  واقعی نه يک دين بلکه يک ايمان و يک گونه زندگی است و عيسی مسيح بهمراهش مذهب خود را برای جهانيان نياورد بلکه  او خودش را به جهان هديه نمود که در نهايت در بالای چوبه دار صليب برای گناهان بشر جان باخت و روز سوم قيام فرمود.

چرا مسيحيت را نبايد يک دين دانست؟

قبل از هر چيزی بايد گفت : احترام به اعتقادات و مذهب هر کس برای همه واجب است چون وقتی شما به ايمان و اعتقادات کسی احترام می گذاريد در واقع به گزينش و انتخابی که وی نموده احترام گذاشته ايد و در واقع شخصيت وی را محترم می شماريد و اين اولين مطلبی است که می بايد از انجيل آموخت ( خداوند را دوست بدار و احترام نما و سپس مردم را دوست بدار و محترم بدار )

اما حداقل ۳ دليل روشن و واضح می توان برشمرد که مسيحيت را نه يک دين بلکه گونه ايی حيات و زندگی شمرد:

۱- در ايمان مسيحی اعمال خوب ما را نجات نمی دهد ( افسسيان  ۲: ۸-۱۰ )

نه آنکه مسيحيت به اعمال انسان کاری نداشته باشد  بلکه موضوع اين است که کتابمقدس می خواهد بما بياموزد که انسان بوسيله اعمالش رستگار نمی شود بلکه بوسيله ايمانش حيات جاودان را کسب می نمايد و صد البته اين ايمان بازتاب و نمودش را در عملکرد انسان نشان ميدهد ولی برای خداوند باورها تفکر اعتقاد و ايمان فرد است که حائز اهميت می باشد

 

۲- برای تحصيل نجات الهی می بايست شناخت صحيحی از مرگ و رستاخيز عيسی مسيح داشت ( روميان : ۸-۱۲ )

موضوع مرگ و رستاخيز مسيح در کار نجاتبخش الهی دارای اهميت محوری است چرا که بدون وجود کفاره برای گناهان   هيچ انسانی استطاعت ايستادن و حضور در برابر خدای قدوس را ندارد و انجيل تعليم می دهد که مسيح با مرگش بر روی صليب تاوان گناهان بشريت را داد و نکته مهم اينجاست که فقط او می توانست اين کار را انجام دهد چون تنها کسی است که بطور معجزه آسا از مريم باکره بدنيا آمده و در تولد او هيچ عمل انسانی دخيل نبوده و همين ويژگی به وی امتياز بخصوصی می دهد : وی سهمی از گناه ارثی آدم و حوا که در تمان بشريت تسری يافته ندارد

 

۳- روح القدس ما را در درک حقيقت ياری می کند و حيات تازه می بخشد( يوحنا ۱۶: ۷-۱۵ )

 

شبی عيسی مسيح با فقيهی يهودی بنام نيقوديموس گفتگويی داشت و بوی گفت تا از عالم بالا بتوسط قدرت روح خدا مجددا متولد نشوی نمی توانی وارد ملکوت آسمان شوی. و اين واقعيتی مسلم است که انسان فقط بوسيله تولد تازه است که زندگی و حيات جديد می يابد . و راه تحصيل آن نيز  توبه + ايمان = تولد تازه است.

 

البته هيچوقت با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين نميشود ولی چقدر نيکو کلام خداوند می گويد : بچشيد و ببينيد که خداوند نيکو است .

بله هر انسانی ميتواند به اين تجربه عالی دست يابد که در مسيح با خالق خود به مشارکت و مصاحبت بنشيند .

و اين چيزی نيست که دين مسيحيت بتواند به کسی بدهد . اين حاصل ايمان و حيات مسيحی است .

خداوند شما را برکت دهد .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

صلیب عیسی و مار برنجین

زیرا خداست که در شما بر حسب رضامندی خود ، هم اراده و هم فعل را بعمل ایجاد می کند  و هر کاری را بدون همهمه و مجادله ایجاد بکنید ، تا بی عیب و ساده دل و فرزندان خدا بی ملامت باشید ، در میان قومی کج رو و گردنکش که درآن میان چون نیرها در جهان می درخشید و کلام حیات را بر می افرازید ، بجهت فخر من در روز مسیح تا آنکه عبث ندویده و عبث زحمت نکشیده باشم                       فیلیپیان ۲ :۱۳-۱۶

 

 

عيسی مسيح در يوحنا ۳: ۱۴-۱۵ در مورد خود مطلبی را گفته و خود را با مار برنجينی که در تورات نوشته شده بنحوی مقايسه مينمايد ( اعداد ۲۱: ۴-۹ )

قضيه از اين قرار بوده که قوم بنی اسرائيل هنگامی که در بيابان بسمت زمين وعده در حرکت بودند بدليل گناهانی که مرتکب ميشدند دچار مشکل شده و مورد هجوم مارهای سمی واقع   گشتند  و راه نجاتشان اين بود که موسی يک مجسمه از فلز برنج ساخته و آنرا بر سر چوبی بلند نمايد و دستور خداوند اين بوده هر کس که به اين مار نگاه کند از گزند نيش مارهای سمی در امان خواهد بود . مسيح خود را به هنگامی که قرار بود بر بالای صليب برود با آن ماربرنجين مقايسه نموده و می فرمايد آنانی که در اثر نيش گناه در اين جهان در اسارت گناه بسر می برند برای آزادی و شفا می بايد به او ايمان آورند

بين اين دو واقعه وجوه اشتراک زيادی وجود دارد :

۱- طرح ساخت مار برنجين از طرف خداوند بود طرح نجات و آمدن مسيح برای نجات جانهای گمشده نيز از جانب خداوند است ( غلاطيان ۴:۴ )

۲- قوم در بيابان هيچ راهی برای نجات و رستگاری نداشتند مگر آنکه به مار برنجين نگاه کنند به همين ترتيب برای انسان گناهکار نيز هيچ راهی بجز قربانی مسيح بجهت آزادی از گناه وجود ندارد .

۳- دستور نجات در اعداد ۲۱: ۹ خيلی ساده بود نگاه کن و نجات بياب در عهد جديد نيز دستور نجات خيلی ساده بود ايمان بياور و رستگار شو ( يوحنا ۹ : ۳۵ )

۴- مار برنجين کتاب اعداد واقعی نبود از فلز برنج ساخته شده بود ولی از نظر شکل و ظاهر کاملا به شکل يک مار بود در ظاهر ما ر و در باطن فلز !! عيسی مسيح هم درست مثل يک انسان گناهکار و مجرم دستگير شد شلاق خورد محاکمه شد و به صليب کشيده شد و بالاخر هم درست مثل يک انسان گناهکار واقعی بر بالای صليب جان سپرد اما در باطن هيچ گناهی را مرتکب نشده بود ( يوحنا۸: ۴۶ ) (۲ قرنتيان ۵: ۲۱)

۵- فلز برنج در عهد عتيق سمبل و نشانه داوری است دنيا در صليب مورد داوری قرار خواهد گرفت اما فقط آنانی محکمه و قضاوت برايشان در صليب انجام گرفته تلقی ميشود که خود شخصا صليب را انتخاب کرده و مسيح را بعنوان نجاتدهنده خود پذيرفته باشد همانگونه که در بيابان هم داوری يهوديان بر مار برنجين انجام گرفته بود ولی فقط برای کسانی اجرا ميشد که از دستور خداوند اطاعت نموده و به مار برنجين نگاه ميکرد .

آنچه در انجيل در اين مورد نوشته شده فقط برای عصر و زمانه خاصی نمی باشد هر کس در هر جايی و در هر زمانی مخاطب اين پيغام خداوند است  اگر کسی واقعا نيش گناه را باور داشته باشد خود می داند که هيچ راهی وجود ندارد بجز صليب نجاتدهنده    عيسی مسيح .

خداوند شما را برکت دهد

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

آینه‌ای برای نگریستن به خود

آینه‌ای برای نگریستن به خود

براي رسيدن به سعادت واقعي احتياج به يك صداقت خالص و يك برخورد واقعي با خود داريم. ما واقعاً كه هستيم؟ از كجا آمده‌ايم و مقصد ما كجاست؟ اين سؤالات هميشه هم سؤالات فلسفي نيستند. اينها مي‌تواند سؤال افراد معمولي اطراف ما باشد. ولي اول بايد خودمان را ببينيم. چه كسي مي‌تواند بهترين تصوير از خودمان را به ما ارائه دهد، اگر شخصي بخواهد داستان واقعي زندگي ما را به‌رشتة تحرير درآورد آن شخص چه كسي است؟ براستي چه كسي استطاعت و توانايي آن را دارد كه داستان زندگي ما را حقيقتاً بنويسد؟ شما به چه كسي اجازه خواهيد داد كه نويسندة داستان زندگي شما باشد؟ او بايد كسي باشد كه خوب شما را بشناسد و اجازة اين را داشته باشد كه وارد حريم خصوصي شما شده و شما را آنطور كه واقعاً هستيد به ديگران معرفي كند

شايد از خود سؤال كنيم كه نتيجة اين ديدن چيست؟ رفتن به‌سوي اين آينه انگيزه مي‌خواهد، انگيزه روبرو شدن با خود چيست؟ پاسخ اين است كه اگر بدانيم در پس اين ديدن واقعي خود، سعادتي انتظارمان را مي‌كشد در يافتن اين آينه و نگاه كردن در آن و ديدن واقعي خود شهامت و اشتياق لازم را بدست خواهيم آورد

ما به كتاب‌مقدس هميشه به‌عنوان كتابي نگاه مي‌كنيم كه خدا را به ما مي‌شناساند. عيسي‌مسيح نيز جلال خود را ترك كرد و به زمين آمد تا خدا را به ما بشناساند (يوحنا 1: 18). ولي آيا فقط همين؟ آيا اين كتاب و اين كلمة زنده مرا نيز به خودم مي‌شناساند و من واقعي را مي‌توانم در لابلاي صفحات آن مشاهده كنم؟ اگر به اين موضوع دقيق‌تر شويم مي‌بينيم كه كتاب‌مقدس داستان خداست، ولي در لابلاي اين شناخت، انسان نيز در معرض شناخت قرار مي‌گيرد. اگر عينك پيش‌فرض‌ها را كنار بگذاريم مي‌توانيم تصوير را واضح و روشن ببينيم. گويي نويسنده‌اي با شناخت كامل قلم را به‌دست مي‌گيرد تا سرنوشت من و شما را به‌رشتة تحرير درآورد. او شايستگي اين نگارش را دارد، چون نويسنده در اصل خود خداست و او كسي است كه ما را خلق كرده و بيش از هر كسي استطاعت معرفي ما را به خودمان دارد

آيا تابه‌حال اين‌طور با كتاب‌مقدس روبرو شده‌ايد كه علاوه بر ديدن خدا در آن، خودتان را نيز در آن مشاهده كنيد

در کتاب‌مقدس گويي نويسنده‌اي با شناخت كامل قلم را به‌دست مي‌گيرد تا سرنوشت من و شما را به‌رشتة تحرير درآورد. او شايستگي اين نگارش را دارد، چون نويسنده در اصل خود خداست و او كسي است كه ما را خلق كرده و بيش از هر كسي استطاعت معرفي ما را به خودمان دارد

كتاب سرگذشت انسان با تصوير زيبايي شروع مي‌شود. همه چيز در اوج خود است. هيچ تصوير تاريكي نيست. نگاه مخصوصي روي انسان است كه به‌عنوان موجودي منحصر به‌فرد معرفي مي‌گردد. اين موجود در ابتدا نوراني و درخشان است ولي اين تصوير ديري نمي‌پايد كه درخشش خود را از دست مي‌دهد. گناه، انسان درخشان را به محكوميت و سقوط مي‌كشاند. گويي سقوط وحشتناكي است كه هر چه جلوتر مي‌رود وحشتناك‌تر مي‌شود. مي‌خواهد نوري در اين تاريكي و دستاويزي در اين سقوط بيابد ولي مثل اينكه اميدي نيست. هر از گاهي درخشش نوري هست ولي موقتي است و از بين مي‌رود. چرا داستان اينطور ادامه مي‌يابد؟ ممكن است به خود بگوييم عجب داستان‌نويس بي‌رحمي است! آرزويمان اين است كه تصويرمان همان تصوير زيباي صفحات اول داستان باقي بماند، ولي متأسفانه اينطور نيست. و تلاش و كوشش نيز براي بازگشت به آن قلة فروافتاده با وسايل و تجهيزاتي كه دارد امكان‌پذير نيست

داستان قوم اسرائيل داستان زندگي خود انسان نيز مي‌تواند مي‌باشد كه در فيض و رحمت بي‌پايان خدا به او موقعيت ممتاز بودن داده مي‌شود. ولي متأسفانه او كه خود در زير نگاه مخصوصي است بيش از همه دل خالق خود را به ‌درد مي‌آورد و خشم او را برمي‌انگيزاند. ما مي‌خواهيم با تصوير خوبي از خود روبرو شويم ولي اينطور نيست. كسي را مي‌بينيم كه گناه چهره‌اش را تيره و تار كرده است. با اينكه تصوير تاريك است و نه چندان دلچسپ ولي ارزشش در اين است كه واقعي است. حقايق هميشه شيرين نيستند بلكه بسياري از مواقع تلخ نيز می‌باشند. بله، اين حقيقتي است كه بايد با آن روبرو شد. مي‌توان اين آينه را شكست و خرد كرد ولي چه عايدمان خواهد شد؟ دلمان به همان تصوير كاذب از خود خوش خواهد بود. و هر چه در اين داستان پيش مي‌رويم، تصوير تاريك و تاريك‌تر مي‌گردد و چهره انسان ترسناك‌تر و وحشتناك‌تر! ممكن است علاوه بر ادعاي بي‌رحمي، بگوييم عجب خالق بي‌خيال و بي‌تفاوتي است كه هيچ عكس‌العملي براي كمك به اين مخلوق از خود نشان نمي‌دهد. ولي اين فكر عبث و بيهوده‌اي است. خالق بيش از همه دل مي‌سوزاند و نمي‌تواند بي‌تفاوت باقي بماند. آن‌همه اعمال عجيب خدا، معجزات و محافظت از قوم اسرائيل در بيابان و فرستادن داوران، انبيا و اشخاص صالح در جهت هدايت و رهبري قوم در مواجهه با عصيان دروني انسان و گناه به نتيجه‌اي نمي‌رسد. تا اينكه اسارت و تبعيد به كمين مي‌نشيند و طعمة خود را شكار كرده و همه چيز گويا به انتهاي خود مي‌رسد. داستاني كه به اسارت و بندگي و از دست دادن هويت منتهي مي‌شود و چه پايان وحشتناكي. و پس از آن دوره‌اي از سكوت و نه صدايي، نه پيامي، نه پيامبري. آسماني با سكوتي دردآور

اين آينه واقعي انسان را به چه نام مي‌خواند؟ انساني كه توقع دارد عنوان‌هاي خوبي در داستان زندگيش بر خود داشته باشد، به‌جايي مي‌رسد كه با يك كلمه روبرو مي‌شود كه نمي‌خواهد آن را بپذيرد. اين نام در فصل جديد كتاب زندگي انسان كهعهدجديد باشد مشخص‌تر شده و نام او اين است: گمشده. چه كسي دوست دارد به اين نام خوانده شود؟ با اينكه پذيرفتن آن مشكل است ولي اين داستان زندگي هر انساني است. من در ابتدا در شباهت خدا آفريده شدم ولي اين شباهت تيره و تار شد و من بدون هيچ اميدي در اين دنيا گم شدم. انسان راه گم كرده‌اي كه در بيابان زندگي ويلان و سرگردان است. او مرا آفريد و من فرزند او بودم ولي قسمت خود را گرفتم و خانة پدر را ترك كردم. حال مكان مطمئني از لحاظ سكونت ندارم. با ترس پر شده‌ام و چيزهاي ناگواري را تجربه مي‌كنم. كشتيِ زندگي من اسير طوفان‌هاست

سؤالي كه در اينجا پيش مي‌آيد اين است كه آيا اين تمام داستان زندگي من است كه نويسندة كتاب دربارة من نوشته است؟ حال من دانستم كه چيستم ولي عاقبت چه؟ به حال خود گريه كنم و تصوير واقعي خود را ببينم كه چه؟ كاش در همان تصور دروغين از خود بسر مي‌بردم و حداقل مدتي را بدون دغدغه خاطر طي مي‌كردم ولي حال كه مي‌دانم بيمارم بيشتر زجر مي‌كشم

اين آينه واقعي انسان را به چه نام مي‌خواند؟ انساني كه توقع دارد عنوان‌هاي خوبي در داستان زندگيش بر خود داشته باشد، به‌جايي مي‌رسد كه با يك كلمه روبرو مي‌شود كه نمي‌خواهد آن را بپذيرد. اين نام در فصل جديد كتاب زندگي انسان كهعهدجديد باشد مشخص‌تر شده و نام او اين است: گمشده

اما همچنان كه به بقية اين داستان در كتاب‌مقدس ادامه مي‌دهيم مي‌بينيم كه داستان هنوز به اتمام نرسيده است. داستان من در فلاكت و بدبختي پايان نمي‌گيرد. بلكه رويارويي واقعي با خود نقطه شروع نجاتي است كه نويسندة داستان در پي تشريح آن است. اين داستان نبايد به محكوميت اين موجود گمشده پايان گيرد. او بايد از سرگرداني و اسارت نجات پيدا كند. سقوط مي‌تواند جاي خود را با صعود تعويض كند. اما چگونه اين موجود خاكي مي‌تواند اوج گيرد و به‌سوي قله حركت كند؟ پرنده‌اي است كه بال‌هاي پرواز او ضعيف است. اين موجود زميني پس از شناخت واقعي خود مي‌خواهد آسماني شود اما نيرو و تواني نيست. اينجاست كه در داستان زندگي من شخصي از آسمان مي‌آيد تا به انسان زميني راه آسماني زيستن را ياد دهد. كسي كه از جنس زمين نيست. اما به‌خواست خود مي‌خواهد زميني شود. سلاح او محبت و رحمت است

او براي محكوميت و سرزنش انسان گمشده و سقوط كرده نيامده است. محكوميت چيزي را حل نمي‌كند. او بايد جلال آسماني خود را ترك كند. به‌عبارتي ديگر: آسماني زميني شد تا زميني را آسماني كند

عيسي نقطة عطفي در تاريخ زندگي انسان است. او براي تغيير انسان از زميني به آسماني در زندگي انسان با شادي‌ها، رنج‌ها، تجربيات و فراز و نشيب‌هايش شريك مي‌گردد. او حتي براي تغيير حاضر است جان خود را نيز فدا كند. در اينجا است كه انسان ارزش خود را درك مي‌كند. مي‌داند كه بايد بهايي سنگين براي اين آزادي پرداخت شود. او فدا مي‌شود تا انسان گمشده دوران آوارگي و سرگرداني خود را به اتمام برساند. داستان زندگي انسان در كتاب‌مقدس به گمشدگي پايان نمي‌يابد بلكه به يافت شدن. عيسي مسيح اين را به زيبايي تمام در مثل پسرگمشده بيان مي‌كند. ابتداي اين داستان با يك اقدام غم‌انگيز آغاز مي‌گردد

در داستان زندگي من شخصي از آسمان مي‌آيد تا به انسان زميني راه آسماني زيستن را ياد دهد. كسي كه از جنس زمين نيست. اما به‌خواست خود مي‌خواهد زميني شود. به‌عبارتي ديگر: آسماني زميني شد تا زميني را آسماني كند

پسري كه اين تصميم را گرفته است: مي‌خواهم بروم. اما اين شروع داستان است. داستان به خوك‌داني نيز مي‌رسد ولي به آنجا ختم نمي‌شود بلكه با شادي و جشن و سرور به انتهاي خود مي‌رسد، زيرا پسري كه گمشده بود يافت مي‌شود و او كه از چشم پدر مرده بود زنده مي‌گردد

آيا اين داستان پاياني دارد؟ انسانِ يافت شده به كجا مي‌رود و مقصد نهايي او كجاست؟ گويي هر چه تلاش مي‌كنيم پايان را بيابيم، پاياني در كار نيست. زيرا يابنده، انسان را در يك بي‌انتهايي قرار مي‌دهد كه نام آن زندگي جاودان است. من به جايي مي‌رسم كه قبلاً به آن تعلق داشتم. آخرين كتاب در كتاب‌مقدس مكان حقيقي مرا در آينده نشان مي‌دهد. "و اينك خيمة خدا با آدميان است و با ايشان ساكن خواهد بود و ايشان قوم‌هاي او خواهند بود و خود خدا با ايشان خداي ايشان خواهد بود. و خدا هر اشكي را از چشمان ايشان پاك خواهد كرد و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد ديگر رو نخواهد نمود زيرا كه چيزهاي اول درگذشت

بله، اين داستان براستي داستان زندگي من است. بعد از بيان اوج آن قلم استاد از نوشتن باز مي‌ايستد. نويسنده با صداقت تمام آن را به‌رشتة تحرير در آورده است. داستان من شروع باشكوهي دارد و پاياني باشكوه و در اين ميان دره‌اي كه من از آن عبور مي‌كنم

در ملاقات بين خداي واقعي و انساني كه با خود واقعي برخورد مي‌كند تغييري به‌وقوع مي‌پيوندد. جايي كه مردان خدا اين برخورد را تجربه كردند و در ساية اين تجربه خودشان را حقيقتاً شناختند و احتياجشان را فهميدند. جايي كه پطرس در ملاقات با عيسي در كشتي فقط توانست اين را بگويد: "از من دور شو زيرا من گناهكارم." پطرس در عيسي اين تصوير واقعي خود را ديد. گويا عيسي آينه‌اي بود كه همه چيز را حقيقتاً نمايان و آشكار مي‌ساخت. كتاب‌مقدس انسان را به خودش نشان مي‌دهد و عيسي كه كلام مجسم شده است نيز در برخورد با انسان او را با خود حقيقي‌اش روبرو مي‌سازد. اما اين ديدن خود مقدمه و شروعي بر داستان نجات است

بهتر است در پایان این مقاله این سؤالات را مطرح کنیم که: آيا كتاب‌مقدس برای ما آينه‌اي هست كه خود حقيقي را به ما نشان ‌دهد؟ آيا خدا که خالق و نويسندة اصلي اين كتاب است استطاعت دارد كه داستان زندگي ما را بدون پرده‌پوشي به‌رشتة تحرير درآورد؟ آیا حاضریم خود را برای این معرفی آماده کنیم؟ آیا از این معرفی شرمگین می‌شویم و یا روسفید و سرافراز از آن بیرون می‌آییم؟

آيا اين داستان پاياني دارد؟ انسانِ يافت شده به كجا مي‌رود و مقصد نهايي او كجاست؟ گويي هر چه تلاش مي‌كنيم پايان را بيابيم، پاياني در كار نيست. زيرا يابنده، انسان را در يك بي‌انتهايي قرار مي‌دهد كه نام آن زندگي جاودان است

بگذاريد با خود صادق باشیم و موضوع را جدی بگیریم و بدانیم که خدا این رویارویی صادقانه با کلام خود را به نتیجه‌ای دگرگون‌کننده منتهی خواهد ساخت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 6:10 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

دعای واقعی چگونه دعايی است ؟

در کتابمقدس متنی وجود دارد که حاوی زيبا ترين دعايی است که حقيقتا حتی بعد از قرنها نيز با دل انسان سخن می گويد ( ۲ تواريخ ايام ۶: ۱۲ الی ۷: ۱۶  )دعای سليمان در هنگام افتتاح معبد در اورشليم.

حقيقتا دعای واقعی چگونه دعای است؟

 

۱- در دعای واقعی حضور خدا ديده می شود

چگونه می توان دعا کرد و لی حضور خدا را حس نکرد ؟ مگر دعا چيزی بغير از مشارکت و مصاحبت با خدای زنده است ! بنا بر اين طبيعتا مهمترين عاملی که می بايد در هر دعايی وجود داشته باشد  حضور خداوند است .

۲-پايه و اساس دعاها وعده های خود خدا است

با شناخت وعده های خداوند است که می توان محکم و استوار در دعا ايستاد و قلبا کاملا به وی اطمينان داشت چقدر اين قسمت از کلام خدا تسلی بخش و تقويت دهنده همه ترسندگان و متوکلان اوست:

چون مرا خواند او را اجابت خواهم کرد و من در تنگی با او خواهم بود و او را نجات داده معزز خواهم ساخت . مزمور ۹۱: ۱۵

۳- دعای واقعی دعايی است که در آن قدرت خدا ظاهر ميشود

جان وسلی می گفت: اگر صد مسيحی صميمی و جدی در دعا داشته باشيم که از هيچ چيز جز گناه خوف و ترس نداشته و به هيچ چيز جز خدا توجه نداشته باشند همان ۱۰۰ نفر می توانند ابواب جهنم را بلرزه در آورده و ملکوت خداوند را استوار سازند خدا جز پاسخ به دعاهای ما کار ديگری نمی کند .

 

بله در دعای واقعی آنچه نيز کاملا محسوس می باشد قوت و قدرت خدا است . دعای حقيقی حتی می تواند مسير تاريخ بشری را نيز تغيير دهد مانند دعای شفاعتی موسی در بيابان و يا دعای حزقيا در برابر حمله سنخاريب ( ۲ پادشاهان ۱۹: ۱۵-۱۹)

با اين تعاريف مختصر  بهتر است بار ديگر به دعاهای خود نظری بيفکنيم و مذبح های ولرم و يا سرد دعايمان را بار ديگر در حضور خدا گرم نماييم

 

خداوند شما را برکت دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

قدرت کلام خدا برای خدمت به انسان

قدرت کلام خدا برای خدمت به انسان

سخنان انسان بسته به نوع جايگاه و اعتباری که در جوامع مختلف دارد می تواند نافذ و موثر در محيط پيرامونی آنان باشد کلام يک انسان صاحب مقام و معتبر حتی می تواند زندگی و حيات ديگران را تحت تاثير قرار داده و نابود نموده و یا اعتلا بخشد ........

و اگر کلام انسان می تواند اينگونه باشد هيچ فکر کرده ايد که کلام خدا چه می تواند انجام دهد؟

در مطالعه کتابمقدس متوجه می شويم که کلام خدا چه نيروی شگرفی دارد  در پيدايش باب ۱ می خوانيم که می فرمايد: و خدا گفت روشنايی بشود و روشنايی شد

کلام خدا اينگونه است او می گويد و اتفاق می افتد  او می گويد و کلمات او جسم گرفته و جامه عمل می پوشد

اشعياء نبی در باب ۵۰ کتاب خود می گويد که خستگان را بکلام تقويت دهم

بله کلام خدا قدرت دارد تا در زمانهای نياز موجبات تسلی و آرامی ما را پديد آورد

ارمياء نبی در باب ۲۳ کلام می گويد :خداوند می گويد آيا کلام من مثل آتش نيست و مانند چکشی که صخره را خورد می کند .

قدرت انهدام پليدی و بدی و نيرويی که وجود انسان گناهکار را به ارتعاش درمی آورد در کلام خدا يافت ميشود. 

اما امروز کلام خدا بما چه می گويد:

يوحنا ۱: ۱۴  و کلمه جسم گرديد و ميان ما ساکن شد پر از فيض و راستی و جلال او را ديديم جلالی شايسته پسر يگانه خدا

و حال اين کلمه جسم گرفته يعنی عيسی مسيح چه می گويد؟

يوحنا ۵: ۷ 

کلمه خدا در کنار حوضی ايستاده حوضی که مردم می گويند آنجا شفا هست اما افسوس که فرد افليجی آنجاست که که هر وقت می خواهد بدرون حوض برود ديگری هست که بر او پيش دستی می کند و باز اوست که بايد روزی ديگر صبر کند

اما همان موقع آنجا نيرويی هست نه مانند نيروی شريعت موسی  نه يک نيروی مذهبی بلکه نيرويی که می خواهد در خدمت انسان باشد و می خواهد جواب نيازمندان را بدهد و آن نيرو در کلام خدا است :

بستر خود را برداشته و روانه شو

اين صدای يک پيشوای مذهبی نيست

اين تکرار يک عبارت از تلمود و تورات نيست

اين کلام خدا است که سخن می گويد . کلمه خدا که جسم گرفته و حال با انسان سخن می گويد  نتيجه : انسان شفا می يابد

دوست عزيز هرکه هستی يا در هرجا که هستی  اگر نيازی داری بسراغ کلمه خدا برو

يوحنا ۱۱: ۴۳

روزی ديگر در يک قبرستان  محل دفن اموات جايی که در آنجا بوی مرگ می آيد مکانی که بی ايمان ترين انسان و مومنين ترين انسان نيز بالاخره روزی به آنجا خواهد رفت تا مقيم شود در آنجا کلمات مذهبی چه می توانند بکنند : تسلی بازماندگان . آرامش يک روح مضطرب و........ اما اين فقط کلام خدا است که می تواند از مرگ حيات بيافريند  کلمه خدا در آنجا در جلوی قبر می ايستد و می گويد:ای ايلعاذر بيا بيرون

در انجيل خداوند می خوانيم :

يوحنا ۵: ۲۴    آمين آمين بشما می گويم که ساعتی می آيد بلکه اکنون است که مردگان آواز پسر خدا را ميشنوند و هر که بشنود زنده گردد.

کلامی که نه فقط می تواند سنگ قبر را کنار بزند بلکه ميتواند مرگ را به حيات تبديل کند امروز  خيلی چيزها در زندگی بشر مرده  عشق عاطفه احسان و روابط سالم خانواده ها خوشی و خوشحالی و ...............بسياری از ارزشهای زيبای انسانها . به همين دليل آنچه امروز انسان بدان نياز دارد کلام خدا است که از دهان کلمه خدا خارج گردد  ای ايلعاذر بيا بيرون

لوقا ۲۳: ۴۳

لحظات صليب دقايق درد و رنج و عذاب ۳ نفر دارند اعدام ميشوند ۲ دزد در طرفين و در وسط عيسی مسيح  اما حتی کلام خدا در وسط رنجهای صليب نيز خاموش نيست و يک هدف را فقط تعقيب می کند خدمت به انسان :

آيا درد و رنج می تواند کلام خدا را خاموش کند؟ خير

آيا موت صليب می تواند کلام خدا را خاموش کند؟ خير

آيا کفر انسان ( همانند کلام کفر آميزی که يکی از آن خطاکاران در بالای صليب به وی گفت ) می تواند کلام خدا را خاموش کند ؟ خير

آنجا در بالای صليب يکی هست که به ناجوانمردانه ترين روش ممکن در حال مرگ است  .

مردم داد می زدند: بمير!

قوانين مذهبی يهود فرياد می زد: بمير!

قوانين مدنی آن جامعه هم دادمی زد: بمير! 

  حتی شايد نزديکترين افراد به او هم می گفتند : بمير! 

اما در آن لحظات جهنمی نيز باز کلام خدا  کلام حيات و کلام زندگی است :

يکی از دزدها به او التجاء ميبرد:  ای آقا مرا در ملکوتت بياد آور!!؟

. کلام خدا چه می گويد: هر آينه بتو می گويم امروز با من در فردوس خواهی بود

دوست عزيز هر که هستی و در هر جا هستی  به خدا اعتماد کن . انجيل می گويد خدا زنده است گناهکاران را دوست و حاظر است انسان را خدمت کند . و گناهکاران را به مقدسين تبديل نمايد فقط يک چيز از تو می خواهد : بدنبال کلام خدا باش و آنرا برای خودت بشنو .

خداوند شما را برکت دهد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

روح القدس کیست و چه می کند

روح القدس کیست و چه می کند

 

روح القدس مهم ترین عامل در حیات و بقای هستی و زندگی بشر خصوصاً زندگی روحانی انسان می باشد اما شاید شناخت ما از او در مقایسه با اهمیت او بسیار بسیار کم باشد از اینرو لازم است که شناخت صحیح و کاملی درباره این روح پاک الهی بدست آوریم و از این راه اجازه بدهیم که او وجود ما را دگرگون کرده اراده خدا را بطور کامل در زندگی ما تحقق بخشد.

روح القدس فقط یک نیرو نیست:

در مورد شخصیت روح القدس ممکن است عقاید اشتباه و نادرستی وجود داشته باشد مثلاً بعضی گمان می کنند که روح القدس فقط نیرویی است فاقد شخصیت که از جانب خدا صادر می شود تا اراده او را عملی سازد. عده ای نیز تصور می کنند که روح القدس فرشته ای است مقرب نظیر جبرائیل یا میکائیل یا یکی از آنها اما با مطالعه دقیق کتاب مقدس می بینیم که روح القدس صرفاً نیرویی بی جان و بی شخصیت نیست.

روح القدس شخص است:

بر اساس تعلیم صریح کتاب مقدس روح القدس از شخصیت واقعی بر خوردار است یعنی دارای درک و فکر و اراده می باشد او سخن می گوید و ایمانداران را تعلیم می دهد او هدایت می کند و شهادت می دهد مسیح گفت که روح القدس او را جلال می دهداو باعث می شود که انسان متوجه گناهان خود شود این ویژگیها را نمی توان به یک نیروی مجهول و فاقد شخصیت نسبت داد بلکه فقط متعلق به یک شخص هستند. ذیلاً به ذکر چند مورد از کتاب مقدس اکتفا می کنیم که مشخص می کند که روح القدس دارای شخصیت می باشد در بخشهای بعدی همین مقاله کلیه موارد قید شده حاکی از همین امر خواهد بود.

1- روح القدس صاحب اراده است روح القدس رسولان را در بشارت بر حسب اراده و صلاحدید خود هدایت می کرد. کتاب اعمال رسولان، 7،6:16 و کتاب اول قرنتیان 11:12

2- روح القدس سخن می گوید و گفته او به منزله گفته خداست. کتاب عبرانیان، 10: 16، 17

3- روح القدس صاحب احساس است انسان با گناهان و خطا های خود می تواند باعث رنجش او گردد. کتاب افسسیان، 4: 30

4- انسان گمراه ممکن است سعی کند او را فریب دهد یا با اراده او مخالفت کند درست به همان شکل که ممکن است بکوشد خدا را بفریبد. کتاب اعمال رسولان، 5 : 3 ودر همان کتاب آیه 7: 51

5- انسان گمراه ممکن است به او کفر بگوید. کتاب متی، 12: 31 و کفر به روح القدس تنها گناهی است که بخشوده نمی شود علت آن را در بخشهای بعدی مقاله شرح خواهیم داد.

کار روح القدس در زندگی مسیحیان

هدایت به سوی توبه و ایمان به مسیح:

پس از صعود عیسی مسیح به آسمان روح القدس طبق فرمایش عیسی مسیح افرادی را که پیام نجات بخش انجیل را می شنیدندمتوجه گناهانشان می ساخت و ایشان را به توبه و بازگشت بسوی خدا متقاعد می ساخت امروزه نیز این روح القدس است که قلب ما را ملزم و متقاعد می سازد که زندگی خود را به خدا تسلیمکنیم . توبه و ایمان به مسیح بدون کار الهی روح القدس امکان پذیر نیست . هر بار که قلب ما در طلب حضور شیرین و آرام بخش خدا می سوزد می توانیم یقین داشته باشیم که روح القدس دارد در ما کار می کند اوست که چشم دل ما را برای دیدن حقایق روحانی باز می کند.به همین علت است کخ مسیح فرمود هر کفری که انسان گفته باشد بخشوده می شود اما کفر به روح القدس هرگز آمرزیده نخواهد شد از آنجا که روح القدس عامل توبه و بازگشت انسان به سوی خداست و مشوق وهادی او در این امر است کفر به او یعنی مقاومت و مخالفت با او مانع کار او در قلب انسان می گردد. روح القدس با قلب انسان سخن می گوید و او را در این امر تشویق به توبه و تسلیم به خدا می نماید اما اگر شخص مدتها با این دعوت روح خدا مقاومت کند و آن را نپذیرد و این حالت سرسختی ادامه یابد لحظه ای فرا خواهد رسید که روح القدس کار خود را متوقف می سازد و از آن شخص دور می شود در چنین حالتی شخص دیگر قادر به توبه نخواهد بود و حتی اگر مایل به بازگشت بسوی خدا شود توبه او پذیرفته نخواهد شد.

حامی و پشتیبان ایمانداران در نبرد روحانی:

عیسی مسیح در شب آخر وقتی با شاگردان درباره روح القدس سخن می گفت به ایشان فرمود که روح القدس تسلی دهنده یا پشتیبان ایشان خواهد بود و در وجود آنان ساکن خواهد شد در واقع شخص مسیحی ازحضور یک پشتیبان و کمک الهی در وجود خود بر خوردار خواهد شد. روح القدس دائماً در دل و زندگی مومن حضور خواهد داشت تا او را در نبرد روحانی وی یاری دهد او پشتیبان و حامی دائمی نجات یافتگان است.

آشکار ساختن حقایق روحانی کتاب مقدس:

عیسی مسیح در سخنان خود درباره روح القدس درباره کارهایی را که در زندگی ایماندارانجام می دهد تشریح کرد او فرمود که روح القدس ایماندار را به تمام حقیقت رهبری خواهد کرد و همه چیز را به او تعلیم خواهد داد و کلام عیسی را به یاد او خواهد آورد. به عبارت دیگر ایماندار فقط از طریق تماس و رابطه با روح القدس است که می تواند به حقایق الهی و روحانی پی ببرد.این روح القدس است که امور روحانی را برای ایماندار باز و مکشوف می سازد در غیر اینصورت انسان با فکر و ذهن جسمانی خود هرگز به شناخت خدا و اراده و کلام او نایل نخواهد آمد. بزرگی و عظمت خدا عمق محبت او ارزش جانبازی و قربانی عیسی مسیح ارزش حیات جاودانی و بسیاری مسائل دیگر فقط به کمک روح القدس برای انسان آشکار خواهد شد. پولس رسول نیز این واقعیت را در نامه اول خود به مسیحیان قرنتس فصل دوم آیات 10 الی 12 چنین می فرماید: خدا این همه را بوسیله روح خود از راه الهام به ما آشکار ساخته است زیرا روح القدس همه چیز حتی کنه نیات الهی را کشف می کند کیست که بهتر از روح شخص یا باطن او آشنا باشد؟ به همان طریق هیچ کس جزء روح خدا با خدا آشنا نیست روحی که بدست آورده ایم ... از جانب خداست تا عطایایی را که او به ما عنایت فرموده است بشناسیم. در همین زمینه یوحنای رسول هنگامی که درباره سلک در حقیق4ت تعلیم می دهد می فرماید: اما مسیح شما را با روح القدس خود مسح کرده است و از این رو همه شما حقیقت را می دانید... شما نیازی ندارد که کسی شما را تعلیم دهد زیرا روح القدس که مسیح به شما داده است در شما زندگی می کند روح خدا در هر موردبه شما تعلیم می دهد و تعالیم او بر حق است و در آن ناراستی نیست پس همانطور که روح به شما تعلیم می دهد در مسیح بمانید. کتاب اول یوحنا،2: 20 و27

نزدیک بودن به روح القدس و حساس بودن گوش دل به صدای او باعث می شودکه بتوانیم حقایق روحانی را بهتر درک کنیم یک ایماندار مسیحی باید مرتب کلام خدارا بخواند اما برای درک عمیق آن باید حتماً روح القدس وارد عمل شود به عنوان مثال مسیح فرمود که اگر کسی بر گونه راست ما سیلی زند باید گونه دیگرمان را نیز بر گردانیم آیا این تعلیم مسیح فقط و فقط در مورد خاص سیلی زدن صدق می کند یا اینکه کاربرد گسترده تری دارد؟ روح القدس می تواند به ایماندار تعلیم دهد که در اینجا مساله فقط سیلی خوردن نیست بلکه در زندگی روزمره چه بسیار موارد پیش می آید که ایماندار باید از حق مسلم خود گذشت کند و بجای انتقام و احقاق حق محبت و گذشتی ما فوق تصور انسان عادی یا بقول پولس انسان نفسانی نشان دهد و برگرداندن گونه رت در معنای کامل و گسترده آن تحقق بخشد.

کمک برای داشتن زندگی مقدس:

یکی از عوامل مهمی که ما را در زمینه داشتن زندگی مقدس کمک می کند روح القدس است پولس رسول در فصل پنجم نامه خود به مسیحیان غلاطیه واقع در ترکیه امروز (آیات 16و22) می نویسد که تمایلات نفسانی می کوشند ما را به سوی گناه بکشند. اما روح القدس که در ما ساکن است خداست و اراده دیگری دارد. اگر عنان زندگی را یه دست روح القدس بسپاریم او به ما کمک خواهد کرد که تسلیم وسوسه و گناه نشویم و پیروز و مقدس باقی بمانیم این روح القدس است که ما را در پیکار با نفس یاری می بخشد وما را پیروز می سازد پولس می فرماید: اگر تحت فرمان روح القدس بسر برید به هیچوجه خواهشهای نفس را ارضا نخواهید کرد. بلی کافی است که فرمان اتومبیل زندگی را به دست روح القدس بسپاریم او ما را در جاده پاکی و قدوسیت هدایت خواهد کرد و آن قدرت را به ما خواهد داد تا بجای تسلیم به تمایلات نفسانی خویت و اراده خدای پدر را بجا آوریم. البته وقتی راجع به تمایلات نفسانی سخن می گوییم مقصود فقط مسائل اخلاقی و جنسی نیست بلکه بسیاری از حالات درونی و رفتارهای دیگر نیز جزو این تمایلات هستندپولس در همان قسمت می فرماید: اعمال طبیعت نفسانی آشکارند: زنا، ناپاکی ، هرزگی، بت پرستی ، افسو نگری ، دشمنی ، ستیزه جویی، رشک، خشم، خودخواهی، اختلافات، دسته بندی ، حسادت، مستی، عیاشی، و امثال اینها. اکنون مانند گذشته به شما می گویم : کسانی که این چنین اعمال را بجا آورند در پادشاهی خدانصیبی نخواهند داشت. سپس پولس ایمانداران را تشویق می کند که با سپردن افسار و عنان زندگی به دست روح خدا ثمراتی را که به بار می آورد از خود نشاندهند. او این ثمرات را چنین نام می برد: محبت ، خوشی، آرامش، بردباری، مهربانی، خیر خواهی ، وفاداری، فروتنی و خویشتنداری. اگر این ثمرات در زندگی فرد مسیحی به چشم بخورد این نشان می دهد که روح القدس در وخود او فعال است.

عیسی مسیح به شاگردان خود ماموریت داد تا به تمام نقاط جهان بروند و همه اقوام رابسوی نور او هدایت کنند و ایشان را شاگردان او سازند. در زمینه این ماموریت همه ایمانداران مسوولیت و وظیفه دارند و هیچ ایمانداری از آن معاف نیست. وظیفه ای که در این خصوص بر دوش هر مسیحی گذاشته شده این است که در مورد مسیح به دیگران شهادت دهد و او را به اطرافیان خود بشناساند. این کار می تواند هم توسط شهادت زبانی صورت گیرد و هم توسط شهادت عملی یعنی نشان دادن زندگی پاک و مهربان ما به دیگران این امر نیاز شدید به قدرت و حکمت روح القدس دارد او باید اولاً شجاعت این کار را در مسیحی ایجاد کند و ثانیاً حکمت و هوشیاری لازم را عطا کند تا ایماندار بداند هر کس را چگونه بسوی مسیح هدایت کند از اینرو مسیح پیش از صعود خود به آسمان شاگردان را سفارش کرد که در اورشلیم بمانند تا از عالم بالا قدرت و قوت دریافت کنند.

او فرمود: وقتی روح القدس بر شما نازل شود قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمام یهودیه و سامره و تا دور افتاده ترین نقاط عالم شاهدان من خواهید بود (کتاب اعمال 1: 8) به عبارت دیگر روح القدس به شخص نجات یافته قدرت می دهد که آینه تمام قد عیسی مسیح باشد. او باید با زندگی خود وجود عیسی مسیح را به دیگران نشان دهد این است معنی واقعی شاهد بودن .

روح القدس به ما کمک می کند تا شاهدان واقعی مسیح باشیم.در ضمن روح القدس در مواقع ضروری و حساس پشتیبان و حامی ایمانداران است و ایشان را در سخن گفتن یاری می دهد عیسی مسیح در این زمینه فرمود: اما وقتی شما را دستگیر می کنند نگران نباشید که چه چیز و چطور بگویید چون در همان وقت آنچه باید بگویید به شما داده خواهد شد زیرا گوینده شما نیستید بلکه روح پدر آسمانی شماست که در سما سخن می گوید. انجیل متی، 10: 19

کمک در دعای موثر :

روح القدس حتی در دعاهای ما نیز ما را یاری می کند گاه ناله ها و در خواست ما از خدا چنان عمیق است که نمی دانیم با چه کلماتی آن را بیان کنیم در این گونه موارد نیز روح القدس به ما کمک می کند و رابطه ای میان روح ما و خدای پدر بوجود می اورد که فراتر از کلمات و سخن است و ما می توانیم یقین داشته باشیم که خدای پدر بدون رد و بدل شدن کلمه ای از نیت دل ما آگاه شده است. پولس می فرماید: روح خدا...ما را یاری می کند زیرا ما هنوز نمی دانیم چگونه باید دعا کنیم اما روح خدا با ناله های که نمی نوان بیان کرد برای ما شفاعت می کند. (رومیان8: 26). از این روست که باید گوشهای مسیحیان همواره به ندای لطیف روح خدا حساس باشد و هدایت او را با دل و جان بپذیرد او رئیس کلیسا در جمع م رهبر ایمانداران در زندگی فردی شان می باشد اوست که از جانب خدای پدر و از سوی عیسی مسیح رسالت خود را برای نجات انسان به کمال رسانده و اکنون در آسمان بر دست راست خدا قرار دارد این روح القدس است که تمام عالم هستی را پر ساخته و در همه جا حضور دارد توسط روح القدس است که خدای پدر حضور خود را در تمام نقاط عالم هستی می گستراند اگر می خواهیم حضور خدای پدر را احساس کنیم و با او سخن بگوییم در واقع حضور روح خدا را احساس می کنیم و با سخن می گوییم از طریق روح القدس است که صدای دعای ما به حضور تحت پدر در آسمان می رسد و از طریق روح خداست که صدای خدای پدر را از آسمان در قلب خود می شنویم.

نزول روح القدس بر رسولان و پیروان عیسی:

چهل روز پس از زنده شدن عیسی مسیح روز صعود او به آسمان فرا رسید. در این روز او ه همراه شاگردانش بر فراز تپه ای در نزدیکی اورشلیم رفت و در آنجا آخرین سخنان خود را به ایشان بیان فرمود. در این لحظه بود که باز وعده خود را مورد تاکید قرار داد و به ایشان گفت: اینک من موعود پدر خود را بر شما می فرستم پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی که به قوت از اعلی آراسته شوید.(انجیل لوقا 24: 49) شاگردان نیز بنا به دستور مسیح به اورشلیم باز گشتند ایشان هر روز در خانه ای گرد می آمدندو اوقات خود را در عبادت و دعا می گذراندندومنتظر وعده عیسی بودند. ده روز پس از صعود مسیح به آسمان یکی از اعیاد یهودیان به نام عید پنطیکاست فرا رسید. شاگردان همچون روزهای گذشته مشغول دعا و عبادت بودند. ساعت 9 صبح بود ناگهان صدایی بلند شبیه وزش باد شدید از آسمان به گوش رسید سپس شعله و زبانه های آتش ظاهر شد و بر هر یک از ایشان زبانه ای قرار گرفت در همین حال همه آنان از روح القدس پر شدند و با قدرت او به زبانهای مختلف به حمد و ستایش خدا پرداختند. زبانهایی که تا آن لحظه اطلاعی از آن نداشتند.

چیزی نگذشت که بسیاری جمع شدند تا علت سر و صدا را جویا شوند. در میان این عده زائرینی نیز بودند که از سرزمینهای مختلف به اورشلیم آمده بودند. ایشان با کمال تعجب شنیدند که عده ای از افراد عادی به زبانهای مادری آنان خدا را پرستش می کند همه دچار شگفتی شده بودند و پی بردند که در اینجا رویدادی فوق طبیعی رخ داده است. همین واقعه به پطرس و سایر رسولان فرصت داد تا برای نخستین بار پیام نجاتبخش مسیح را به گوش یهودیان برسانندیهودیانی که از نقاط مختلف جهان آن روزگار در اورشلیم بسر می بردند در همان روز نزدیک به سه هزار نفر به مسیح ایمان آوردند و غسل تعمید گرفتند.به این ترتیب با آمدن روح القدس عده بسیاری به مسیح ایمان آوردند و پیرو او شدند و کلیسای عیسی مسیح یعنی مجمع افرادی که ایمانداران مسیح می باشند تشکیل شد. این وقایع و رویدادهای مربوط به رسولان مسیح پس از روز پنطیکاست در کتاب اعمال رسولان نوشته شده است در این کتاب که گذشت مسیحیت در دوران اولیه میباشد به وضوح می بینیم که روح القدس پیشوا و هدایت کننده کلیسا یعنی جمع ایمانداران می باشد. این روح القدس است که تعیین می کند کدامیک از رسولان به کدام نقطه از جهان برود و پیام انجیل را موعظه کند اوست که هدایت می کند میشرین انجیل چگونه سخن بگویند. اوست که هدایت زندگی مومنین را در دست دارد. نکته مهم این است که برکات روح القدس و کار او در زندگی مسیحیان مختص به قرن اول و مسیحیان اولیه نمی باشد. او امروز نیز در قلب انسان کار می کند تا او را به شباهت مسیح در آورد و اراده نیکوی خدا را در زندگی ایشان تحقق بخشد.آمین

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 7:37 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

انجیل چیست

انجیل چیست

 

انجیل در زبان یونانی یعنی بشارت یا خبر خوش. در آغاز معمولاً این بشارت خبر پیروزی درجنگ بود ولی بعدها به‌طور کلی برای هر خبر خوشی به‌کار می‌رفت. در کاربرد مسیحی،انجیل یا خبر خوش به برقراری پادشاهی خدا بر زمین اشاره دارد. این خبر خوش رانخستین‌بار خود عیسی اعلام کرد. یکی از چهار انجیل، پیام عیسی را چنین خلاصه کردهاست: «عیسی بشارت خدا را اعلام می‌کرد و می‌گفت: زمان به کمال رسیده و پادشاهی خدانزدیک شده است. توبه کنید و به این بشارت ایمان آورید

مقصود عیسی از پادشاهی خدا برقراری حاکمیت پرمحبت خدا بر زندگی انسانها بود، انسانهایی که از قدیم‌الایام بر ضد خدا طغیان کرده و حاکمیت او را رد کرده بودند. این گناه بشر به بیگانگی او با خدا، با همنوعان، با طبیعت و حتی با خودش منجر شده است. اما خدا انسان را به حال خود وانگذاشت بلکه ابراهیم و نسل او را برگزید تا از طریق آنها پادشاهی خدا دوباره بر زندگی انسانها برقرار شود و بشر از این ورطة گناه، تیره‌بختی و هلاکت رهایی یابد. یهودیان نمایندة همه نسل بشر بودند تا خدا برنامة بزرگ نجات را در میان آنها و نهایتاً از طریق آنها به اجرا بگذارد.

مهمترین آزمون اسرائیل آزمون شریعت بود. خدا قوم اسرائیل را از اسارت مصر رهانید و با آنها بر کوه سینا عهد بست. مسئولیت قوم در این عهد حفظ شریعت خدا بود. اما قوم در تجربة تاریخی خود نشان دادند که قادر به نگاه داشتن شریعت نیستند. شریعت به آینة تمام‌نمایی بدل شد که قلب مریض و عصیان‌زده اسرائیل و در واقع تمام بشر را به او نشان می‌داد. اسرائیل گناه آدم را تکرار کرد و به سرزمین اسارت بازگشت و بدین ترتیب پادشاهی خدا که چند صباحی از طریق موسی و برخی پادشاهان صالح اسرائیل به‌طور نسبی برقرار شده بود به پایان رسید.

اما خدا توسط انبیای اسرائیل وعده داد که نجات‌دهنده‌ای را برای رستگاری اسرائیل و همة نسل بشر خواهد فرستاد که آنها را از گناه و همة عواقب فردی و اجتماعی آن خواهد رهانید. این انبیا وعده دادند که از طریق این نجات‌دهنده که پادشاهی از نسل داود خواهد بود، خدا شخصاً به دیدار قوم خود و برای تفقد از همه نسل بشر خواهد آمد تا پادشاهی خود را بار دیگر در میان آنها برقرار کند. اشعیای نبی بیش از 700 سال قبل از مسیح این خبر خوش را چنین اعلام می‌کند:

"ای که به اورشلیم بشارت می‌دهی آوازت را با قوت بلند کن! آن را بلند کن و مترس و به شهرهای یهودا بگو که "هان خدای شماست!" اینک خداوند با قوت می‌آید و بازوی وی برایش حکمرانی می‌نماید ... او مثل شبان گلة خود را خواهد چرانید و به بازوی خود بره‌ها را جمع کرده، به آغوش خویش خواهد گرفت ..." (اشعیا 40:9-11).

وقتی عیسی انجیل یا خبر خوش را اعلام می‌کرد مقصودش تحقق وعده‌هایی نظیر این بود. او اعلام می‌کرد که از طریق او خدا به دیدار بشر آمده تا او را از اسارت گناه برهاند و پادشاهی خود را بار دیگر بر زندگی او برقرار کند. عیسی با مرگ خود مجازات گناه انسان را بر خود گرفت و با رستاخیز خود از مردگان انسان نوینی را خلق کرد.

از همین رو بعدها شاگردان او واژة انجیل یا خبر خوش را در اشاره به کار رهایی‌بخش عیسی به کار بردند. بدین ترتیب انجیل از بشارت خودِ‌ِ عیسی به بشارتی دربارة عیسی تبدیل شد. این بشارت آن است که خدا در عیسی به سراغ بشر آمده تا گناهان او را بیامرزد و به او تولدی تازه ببخشد و پادشاهی پر محبت خود را بر زندگی او برقرار کند. شرط دست یافتن به این موهبت، اذعان و اقرار به گناهان و توبه قلبی و جدی از آنها و ایمان آوردن به کار رهایی‌بخش مسیح و تسلیم کامل زندگی به اوست.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

انجیل برنابا

انجیل برنابا

 

مقدمه

 

            و چون عیسی ابن مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من پیام‌آور الله برای شما هستم که آنچه را پیش از من در تورات مکشوف شده تأئید می‌کنم و شما را به پیام‌آوری بشارت می‌دهم که پس از من می‌آید که نامش حمدشده می‌باشد (سوره ۶۱: ۶).

            مسلمانانی که این آیه را در قرآن می‌خوانند و قرائت می‌کنند، آن را گفته‌ای از انجیل اصلی می‌پندارند و آن را پیشگویی روشن برای ظهور محمد تلقی می‌کنند. در نظر ایشان، انجیل اصلی نمی‌توانسته عیسی را پسر خدا بنامد و می‌بایست مرگ عیسی بر صلیب را انکار کرده باشد. بعضی از مسلمانان در تلاش برای بی‌اعتبار ساختن کتب مقدسه مسیحیان، به‌دنبال مدارکی می‌گردند که با این عقاید سازگار باشد، حتی اگر کل کلیسا آنها را جعلی نامیده باشد. یکی از این مدارک، کتابی است به نام انجیل برنابا. در این انجیل، به گفته بعضی از مسلمانان، مطالب زیادی هست که با انجیل‌های قانونی تضاد دارد اما با اعتقادات مسلمانان همسو است. ایشان در بحث‌هایی که با مسیحیان دارند، آنقدر پیش می‌روند که آن را انجیلی اصلی‌ای می‌دانند که از آسمان بر عیسی نازل شده و او آن را بر برنابا فرو خواند. برخی از مسلمانان عقاید خود را در مورد زندگی و تعالیم عیسی بر پایه این کتاب استوار می‌سازند، و نه بر قرآن و کتاب‌مقدس و سنت.

            یک مسلمان پاکستانی به نام آتائور رحیم که زحمت فراوانی کشید تا این انجیل را در پاکستان بشناساند، چنین گفته است: انجیل برنابا یگانه انجیلی است که از یکی از شاگردان عیسی باقی مانده، یعنی از کسی که بیشتر وقت خود را در معیت عیسی در طول سه سال خدمت او گذراند. لذا، بر خلاف نویسندگان انجیل‌های پذیرفته‌شده، تجربه و شناخت مستقیمی از تعالیم عیسی داشت. رحیم این امر را کاملاً نادیده می‌گیرد که یوحنا از ابتدای خدمت عیسی از همراهان او بود و متی نیز اندکی بعد از آن. او هیچ شواهدی ارائه نمی‌دهد تا نشان دهد که برنابا در طول سه سال خدمت عیسی، واقعاً شاگرد او بوده است.

            متفکر مسلمان دیگری به‌نام علی اکبر، چنین گفته است: مسیحیان انجیل برنابا را جزء لاینفک عهدجدید به‌شمار نمی‌آورند و کمتر آن را در کلیساهایشان موعظه می‌کنند. شورای کلیساها حدود سیصد سال پیش از محمد پیامبر، این انجیل را محکوم کرد. بی‌شک علت این امر این بوده که در آن به‌روشنی ظهور محمد پیامبر پیشگویی شده است. اما نامبرده هیچ مدرکی دال بر محکومیت این کتاب در شورای کلیساها ارائه نمی‌دهد.

            ادعاهای مشابهی از سوی عبدالاحد داود در کتاب مشهورش به‌نام محمد در کتاب‌مقدس عنوان شده. او می‌نویسد: این انجیل از سوی کلیساها رد شده زیرا بیان آن بیشتر شبیه قرآن است و نیز به این دلیل که ماهیت رسالت عیسی مسیح را به‌وضوح بیان کرده، و مهم‌تر از همه، به این دلیل که کلمات دقیق عیسی در مورد محمد را ضبط کرده است.

            حال حقیقت چیست؟ چرا مسیحیان این انجیل را رد می‌کنند؟ آیا به این علت که این کتاب حاوی پیشگویی‌هایی است در مورد محمد، یا اینکه دلایل محکم‌تری علیه اعتبار آن وجود دارد؟

 

پیشینه کتاب

            نخستین باری که وجود چنین انجیلی مطرح شد، به‌واسطه کار جرج سِیل بود که در مقدمه ترجمه خود از قرآن به سال ۱۷۳۴ به آن اشاره کرد. سیل در مقدمه خود به ترجمه اسپانیایی این کتاب، نوشته شخصی به‌نام مصطفی اهل آراندا اشاره می‌کند که ادعا کرده بود که آن را از ایتالیایی ترجمه کردهاست. ادعا شده بود که راهبی ایتالیایی به‌نام برادر مارینو آن را از کتابخانه پاپ سیکستوس پنجم (۱۵۸۵-‏۱۵۹۰)، هنگامی که وی در کتابخانه‌اش خواب بود، دزدیده و پس از خواندن آن، مسلمان شده است. این ترجمه به‌نحوی از میان رفت، اما بخشهایی از متن اسپانیایی آن هنوز موجود است. ترجمه ایتالیایی آن به هلند راه یافت و در سال ۱۷۰۹ جزو اموال جـِی. اف. کرامر یافت شد که یکی از فرستادگان پادشاه پروس (آلمان) بود. او در سال ۱۷۱۳ آن را به شاهزاده اوژن اهل ساووآ داد و در طول سالها دست به دست گشت تا اینکه در سال ۱۷۳۸ به وین رسید و در کتابخانه سلطنتی قرار داده شد و هنوز نیز در آنجا است.

            لانْسدِیل و لورا راگ آن را به انگلیسی ترجمه کردند و به سال ۱۹۰۷ آن را با ۷۰ صفحه مقدمه به چاپ رساندند؛ در این مقدمه، دلایلی قانع‌کننده ارائه شده بود تا شرح دهد که چرا محققان مختلف آن را انجیلی جعلی می‌دانند و اینکه در قرون وسطی نوشته شده است. در سال ۱۹۰۸، ترجمه عربی آن با مقدمه‌ای جدید در قاهره انتشار یافت و در سال ۱۹۱۶، دو ویرایش آن به‌زبان اردو منتشر شد که مبتنی بر ترجمه عربی بودند.

            بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۸۰ ترجمه‌های این انجیل به بسیاری از زبانهای کشورهای اسلامی منتشر شد. ترجمه انگلیسی آن که توسط لانسدیل و لورا راگ انجام شده بود در سال ۱۹۷۳ مجدداً در پاکستان چاپ شد و جراید اردو و انگلیسی آن را به‌عنوان انجیل واقعی عیسی معرفی کردند. جالب اینجا است که هیچیک از این تجدید چاپها حاوی آن ۷۰ صفحه مقدمه لانسدیل و لورا راگ نیستند، مقدمه‌ای که شواهدی ارائه می‌داد دال بر اینکه این کتاب، اثری جعلی متعلق به قرون وسطی است. ترجمه انگلیسی این کتاب اکنون در بریتانیا و آمریکا از سوی چندین انتشارات اسلامی چاپ شده، اما هیچیک اشاره‌ای به ناشران قبلی یا به مترجمان اولیه انگلیسی، یعنی لانسدیل و لورا راگ نمی‌کنند.

 

مطالب و پیام کتاب

            انجیل برنابا را می‌توان به چندین بخش تقسیم کرد. ذیلاً شرحی خلاصه از مطالب آن ارائه می‌دهیم:

 

فصل‌های ۱-‏۹

            ولادت عیسی؛ کودکی او و مباحثاتش با علمای دین در خصوص شریعت.

 

فصل‌های ۱۰-‏۴۷

            عیسی کتاب انجیل را از خدا دریافت می‌کند. او رسالت خود را آغاز می‌کند و معجزات به‌عمل می‌آورد. او موعظه کرده، می‌گوید: من مسیح موعود نیستم؛ مسیح موعود از نسل اسماعیل به دنیا خواهد آمد.

 

فصل‌های ۴۸-‏۹۸

            سربازان رومی عیسی را همچون خدا پرستش می‌کنند اما او به ایشان می‌گوید که پسر خدا نیست. او آمده است تا ظهور محمد را بشارت دهد.

 

فصل‌های ۹۹-‏۱۲۶

            جماعت گرد می‌آیند تا عیسی را پادشاه سازند، اما او سرزمین خود را به قصد دمشق ترک می‌کند و پس از آن، به شهرهای دیگر سفر می‌کند.

 

فصل‌های ۱۲۷-‏۱۵۳

            عیسی شاگردانش را در خصوص توبه، روزه، دعا، ترس خدا و اخلاقیات والا تعلیم می‌دهد.

 

فصل‌های ۱۵۴-‏۱۹۱

            عیسی در باره دنیای گناهکار، ماهیت گناه، احیا، آزادی، بهشت، و تقدیر ازلی تعلیم می‌دهد. همچنین اشاره شده که کاتبی ادعا می‌کند که کتابی مخفی از موسی دیده که اعلام می‌دارد که مسیح موعود از نسل اسماعیل خواهد بود، و نه از نسل اسحاق.

 

فصل‌های ۱۹۲-‏۲۲۲

            عیسی ایلعازر را زنده می‌کند و مجازات اورشلیم را پیشگویی می‌نماید. یهودیان می‌کوشند او را سنگسار کنند اما او ناپدید می‌شود. یهودا به او خیانت می‌کند. عیسی به آسمان برده می‌شود و چهره یهودا طوری تغییر می‌کند که شبیه چهره عیسی به‌نظر آید. یهودا به‌اشتباه به جای عیسی مصلوب می‌شود. عیسی به یاران و به مادرش ظاهر می‌شود و به ایشان می‌گوید که مصلوب نشده بوده. او برنابا را مکلف می‌سازد که انجیل را بنویسد. او پس از آن به آسمان باز می‌گردد.

 

پیام این انجیل

            مسلمانان ارزش بسیاری برای این انجیل قائلند زیرا تعالیمش بر علیه تعالیم عهدجدید است. ذیلاً به نکات اصلی این انجیل اشاره می‌کنیم، نکاتی که مؤید برخی از اعتقادات مسلمانان است، اما با تعالیم عهدجدید متناقض می‌باشد:

 

·        عیسی بنده خدا است و فقط پیام‌آور او است (برنابا، فصل ۵۵). او نه خدا است و نه پسر خدا، و نه نوعی خدا (برنابا، فصل‌های ۵۵ و ۱۰۰).

·        عیسی ظهور مسیح موعود را که همانا محمد است پیشگویی می‌کند (برنابا، فصل‌های ۴۲-‏۴۴). او منکر می‌شود که مسیح موعود است و این عنوان را به محمد نسبت می‌دهد. آن پسر ابراهیم که قربانی شد، اسماعیل بود و نه اسحاق (برنابا، فصل ۴۴).

·        عیسی پیش از مصلوب شدن، به آسمان عروج کرد، و طوری شد که یهودا شبیه عیسی به‌نظر برسد (برنابا، فصل ۲۲۰). عیسی بر صلیب نمرد (برنابا، فصل ۲۱۵). کسی که بر صلیب مرد، یهودای اسخریوطی بود (برنابا، فصل ۲۱۶). حواریون عیسی جسد یهودا را دزدیدند و ادعا کردند که عیسی زنده شده است. بسیاری از حواریون، از جمله پولس، این فریب را تعلیم داده‌اند.

 

شواهد مربوط به اصالت کتاب

            مسیحیان مدعی‌اند که این انجیل در زمان رسولان و شاگردان ایشان و پدران کلیسا و شاگردان ایشان وجود نداشته است. تقریباً همه کتاب‌های عهدجدید در نوشته‌های مسیحیان اولیه مورد اشاره قرار گرفته، اما هیچ نوع اشاره‌ای به انجیل برنابا نشده است. اما مسلمانان برای نسخه خطی این کتاب، تاریخچه‌ای طولانی و پر آب و تاب ارائه می‌دهند که به روزگار ایرِنیوس (۱۳۰-‏۲۰۰ م) باز می‌گردد. برای مثال، رحیم می‌گوید که ایرنیوس در تأئید نظرات خود، نقل قول‌هایی مبسوط از انجیل برنابا به‌عمل آورده است. این نشان می‌هد که انجیل برنابا در قرن و اول میلادی در گردش بوده است. وقتی موضوع را مورد مطالعه قرار می‌دهیم، مشاهده می‌کنیم که ایرنیوس در نوشته‌های خود از رساله برنابا نقل قول می‌کند، نه از آنچه که رحیم انجیل برنابا می‌نامد. (رساله یعنی نامه و معمولاً به تشریح تعالیم می‌پردازد، در حالی که انجیل شرح زندگی عیسی است.)

            رحیم ادعا کرده که در زمان حکومت امپراطور زنون (۴۷۸ م.)، بقایای انجیل برنابا کشف گردید، و نسخه‌ای از این انجیل که به دست خودش نوشته شده بوده، بر سینه او یافت شد. طبق نظر او، این نکته در کتاب Acta Sanctorium، بولاند جونی‌یی، جلد دوم، صفحات ۴۲۲-‏۴۵۰، که به سال ۱۶۹۸ در شهر آنـْوِر انتشار یافته، ذکر شده است. اما آنچه این کتاب می‌گوید این است که نسخه‌ای از انجیل به روایت متی که خودِ برنابا نسخه‌برداری کرده بوده، بر سینه امپراطور یافت شده. این تحریف عمدی از این کتاب، صدق گفتار رحیم را مورد تردید قرار می‌دهد. او کلمات به روایت متی که خود برنابا نسخه‌برداری کرده بوده را از قلم انداخته و به‌جای آن نوشته انجیل برنابا.

 

شواهدی از تاریخ اسلام

            از آنجا که شواهد مربوط به تاریخ مسیحیت، گاه از سوی برخی مسلمانان رد می‌شود، لذا باید به شواهدی از تاریخ اسلام اشاره کنیم. مطالعه سنت اسلام و روایات تاریخی اسلامی حاکی از این است که محمد، پیامبر اسلام، روابط خوبی با حاکم مسیحیِ نجران داشته است. در زمان ولادت محمد، اعراب با مسیحیان حبشه و نیز با سه شاخه مسیحیت در خاورمیانه، یعنی مسیحیت بیزانتینی، نسطوری، و یعقوبی-مونوفیزیتی (تک‌طبیعتی) در تماس بوده‌اند. نسطوری‌ها تأثیر بیشتری بر اعراب داشتند. بر اساس نوشته ابن‌اسحاق، تصاویر مریم و عیسی را می‌شد بر یکی از دیوارهای کعبه دید.

            سنت اسلام به هیأت‌های مختلف مسیحی اشاره دارد که برای بحث با محمد نزد او می‌آمدند. یک بار، گروهی متشکل از شصت نفر به‌رهبری عبدالمسیح، اسقف نجران، در مسجد مدینه با محمد دیدار کردند و با او در باره الوهیت مسیح به بحث پرداختند. محمد به ایشان گفت که عیسی خدا نیست. گفته می‌شود که در قرآن (سوره ۳: ۴۰-‏۷۰) به این رویداد اشاره شده است. این ملاقات بهترین فرصت بود تا به انجیل برنابا به‌عنوان شاهدی بر علیه ادعای مسیحیان اشاره شود، اما چنین نبود چون چنین انجیلی وجود نداشت. خدا نیز آیه‌ای در مورد این انجیل بر محمد نازل نکرد.

            یوحنای دمشقی (وفات ۷۵۳ م.) که به یحیی ابن منصور مشهور است و پسر یکی از کارگزاران حکومتی و خزانه‌دار خلیفه معاویه و عبدالمالک بود، در مورد مطالب بسیاری، از جمله الوهیت مسیح مطلب نوشت. اگر چنین انجیلی در آن زمان وجود داشت، قطعاً او به آن اشاره می‌کرد.

            اسقف تیموته‌ئوس (وفات ۸۲۳ م.) که دوره خدمت کلیسایی‌اش شامل دوره اوج قدرت عباسیان در بغداد، در زمان هارون‌الرشید (۷۸۶-‏۸۰۹ م.) می‌شود، در جلسات مباحثه در دربار خلیفه موسی‌الهادی (۷۸۵-‏۷۸۶ م.) شرکت جست. این مباحثات نه فقط شامل دفاع از عقاید درست سلامی بر علیه متفکران آزاد و بدعت‌گزار می‌شد، بلکه شامل چهار انجیل نیز می‌گردید. اما طبق مدارک موجود، هیچکس به انجیل برنابا اشاره نکرد. علمای اسلام در مورد الوهیت و شخص عیسی بحث کردند، اما هیچگاه به این انجیل اشاره نکردند. خلیفه جعفر المتوکل (۸۴۷-‏۸۶۱ م.) که حقوق مذهبی و حق بنای کلیسا را لغو کرد و قوانین تبعیض برای مسیحیان و یهودیان را وضع نمود، در دربار خود با اشخاصی نظیر اسقف ایلیا مباحثه می‌کرد. اما در اینجا نیز هیچکس به انجیل برنابا به‌عنوان مرجع استناد نکرد.

            کتاب الفهرست نوشته ابوالفرج محمد ابن اسحاق الندیم (۹۳۵-‏۹۹۰ م.) که مسلمانان می‌گویند به تمام مراحل فرهنگ قرون وسطی اشاره کرده است، فهرست طویلی از کتاب‌ها و نویسندگان به‌دست داده است. او فهرستی از تمام کتاب‌هایی را که کتاب‌مقدس را تشکیل می‌دهند ارائه داده، اما در هیچ جا به انجیل برنابا اشاره نکرده است.

            مسلمانان قرن‌ها بر اسپانیا حکومت کردند (۷۵۶-‏۱۴۹۲ م.) و گفت و شنودهای بسیاری میان مسلمانان و مسیحیان صورت گرفت، اما هیچ مسلمانی هرگز این انجیل را به‌عنوان شاهدی بر علیه اعتقادات مسیحیت ارائه نداد. در این دوره، نویسندگان و مورخان و فلاسفه مسلمان بسیاری بودند نظیر الفارابی (وفات ۹۵۰ م.)، المسعودی (وفات ۹۵۶ م.)، القندی (وفات ۹۶۱ م.)، ابن حزم (وفات ۱۰۶۳ م.)، الغزالی (وفات ۱۱۱۱ م.)، ابوالعباس العارف (وفات ۱۱۴۱ م.)، ابن رشد (وفات ۱۱۹۸ م.)، محی‌الدین ابن العربی (وفات ۱۲۴۰ م.) و ابن خلدون (وفات ۱۴۰۶ م.). اما هیچیک از ایشان به این کتاب اشاره نکرده است. به‌علاوه، در هیچیک از کتاب‌های تفسیر قرآن که پیش از ۱۷۰۰م. نوشته شده، از این کتاب نام برده نشده است. لذا بسیار دشوار بتوان باور کرد که این انجیل می‌توانسته پیش از قرن چهاردهم میلادی وجود داشته باشد. ذیلاً به شرح این نکته می‌پردازیم.

 

شواهدی از خود کتاب

            ظاهر فیزیکی نسخه خطی انجیل برنابا که امروز در دسترس است، با توجه به نحوه صحافی و سبک نگارش و واژگانش، حاکی از آن است که بین سالهای ۱۵۰۰ تا ۱۵۹۰ م. نوشته شده است.

            نخست به شواهد داخلی متن می‌پردازیم. خدا در تورات به بنی اسرائیل امر کرد که سال یوبیل را نگاه دارند: این سال پنجاهم برای شما سال یوبیل خواهد بود. اما انجیل برنابا به‌هنگام اشاره به سال یوبیل، برای آن فواصل صدساله قائل می‌شود (برنابا، فصل ۸۲). نویسنده این رقم را از کجا آورده است؟

            در حدود سال ۱۳۰۰، پاپ بونیفاس هشتم برای کلیسا فواصل زمانی یکصدساله را تعیین کرد. در سال ۱۳۴۳م. پاپ کلمنت ششم آن را مجدداً به پنجاه سال تقلیل داد و بعداً پاپ پل دوم (۱۴۶۴-‏۱۴۷۱م.) آن را به بیست و پنج سال کاهش داد. به‌نظر می‌رسد که نویسنده چیزی در باره حکم پاپ می‌دانسته، اما تصور می‌کرده که آن را عیسی مقرر کرده است. این ما را به این نتیجه می‌رساند که این انجیل نمی‌توانسته زودتر از سال ۱۳۰۰م. نوشته شده باشد.

            چندین نقل قول از دانته یافت می‌شود که در این انجیل به عیسی نسبت داده شده است. برای مثال، اصطلاح مورد استفاده دانته، یعنی خدایان دروغین و دروغگو، در فصل‌های ۲۳، ۷۸، ۲۱۷ این انجیل به‌کار رفته که نه در کتاب‌مقدس استفاده شده و نه در قرآن، اما در این انجیل یافت می‌شود. توصیف جهنم در این انجیل به‌گونه‌ای چشمگیر شباهت به تخیلات دانته در باره جهنم و برزج و بهشت دارد. در فصل ۱۷۸ این انجیل آمده که نـُه آسمان وجود دارد که باز ما را به یاد دانته می‌اندازد. شایان ذکر است که دانته یک نویسنده ایتالیایی بود که در دوره بونیفاس هشتم زندگی می‌کرد. او نوشتن کمدی الهی معروف خود را به سال ۱۳۰۰م. آغاز کرد.

            در این انجیل عناصر دیگری متعلق به قرون وسطی یافت می‌شود. در فصل ۱۹۴ گفته می‌شود که خانواده ایلعازر ارباب یا حاکم دو شهرک بودند، مجدلیه و بیت‌عنیا.  در آن روزگار، سرزمین فلسطین را رومیها تحت اشغال داشتند، لذا سیستمی تحت عنوان حاکم وجود نداشت. این اشاره حاکی از نظام فئودالی است که در قرون وسطی متداول بود.

            اشاره به بشکه شراب در فصل ۱۵۲ یک اشتباه تاریخی است. روشهای متداول در دادگاهها که در فصل ۱۲۱ مورد اشاره قرار گرفته، ایجاب می‌کند که نویسنده با جامعه قرون وسطی آشنا بوده باشد. در پرتو شواهد مذکور و بسیاری دیگر که در اینجا ذکر نشده، چه شواهد خارجی و چه داخلی، می‌توان مشاهده کرد که این انجیل می‌بایست به‌دست کسی نوشته شده باشد که قرن‌ها بعد از برنابای مذکور در عهدجدید می‌زیسته است.

 

اشتباهات و تناقضات

            ۱- در این انجیل آمده که عیسی در زمانی ولادت یافت که پیلاطس فرماندار فلسطین بود. اما مطابق گزارشهای تاریخی، پیلاطس بعد سال ۲۶م به فرمانداری فلسطین منصوب شد. همچنین در فصل ۳ آمده که ولادت عیسی در دوره‌ای روی داد که حنا (۶-‏۱۵م.) و قیافا (۱۸-‏۳۶م.) کاهنان اعظم بودند؛ این امر نه فقط با تاریخ تناقض دارد، بلکه با خود انجیل نیز. هیچیک از ایشان در زمان ولادت عیسی در این مقام نبودند. انجیل برنابا حدود ده سال در مورد حنا اشتباه کرده، حدود بیست و دو سال در مورد قیافا و حدود سی سال در مورد پیلاطس.

            ۲- در انجیل برنابا آمده که هیردویس (آنتیپاس) در اورشلیم و یهودیه صاحب قدرت بود و در آنجا سربازان بسیاری تحت حکم خود داشت (برنابا، فصل ۲۱۴). این اشتباه محض است زیرا او فقط پادشاه جلیل بود که حدود ۱۰۰ کیلومتر دورتر بود. در این انجیل، هیرودیس یک غیریهودی نامیده شده (برنابا، فصل ۲۱۷)، حال آنکه او یهودی مؤمنی بود. او برای برگزاری عید فصح به اورشلیم آمده بود، به همین جهت توانست در امر محاکمه عیسی مورد مشورت قرار گیرد.

            ۳- در فصل ۸۰، آمده که دانیال وقتی به‌دست نبوکدنصر اسیر شد، دو ساله بود. این امر با روایت کتاب‌مقدس (دانیال، فصل ۲) تناقض دارد که می‌گوید نبوکدنصر در سال دوم سلطنتش با دانیال در خصوص خوابش مشورت کرد. او چنان تحت تأثیر حکمت دانیال قرار گرفت که او را بر ولایت بابل حاکم ساخت. اگر شهادت این انجیل را بپذیریم، پس دانیال در این زمان سه ساله بوده است.

            ۴- در فصل ۹۱، روایتی آمده مبنی بر گردآوری سه لشکر که هر یک متشکل از دویست هزار سرباز بود تا بر سر مسأله الوهیت مسیح بجنگند. تحت حکومت رومیها در آن زمان، مالکیت اسلحه و ساخت آن شدیداً تحت کنترل قرار داشت. همچنین طبق دائرةالمعارف بریتانیکا، کل لشکر منظم روم در این زمان، حدود ۰۰۰ر۳۰۰ نفر بود که نیمی از آن ذخیره بودند. تا پیش از ویرانی اورشلیم به سال ۶۸-‏۷۰م.، در یهودیه فقط پادگان کوچکی وجود داشت.

            ۵- در فصل ۱۲۷ این انجیل، گفته شده که عیسی از کنگره معبد موعظه می‌کرد. این محل به‌زحمت می‌توانست محل مناسبی برای موعظه باشد، چون دیوار آن حدود ۲۰۰ متر بالاتر از سطح زمین قرار داشت و کسی سخن واعظ را نمی‌شنید.

            ۶- در فصل‌های ۲۰ و ۲۱، گفته شده که ناصره شهری است در ساحل دریاچه جلیل. این شهر امروز موجود است و ۱۰۰ متر بالای سطح دریا قرار دارد و در فاصله ۲۰ کیلومتری دریاچه جلیل. در فصل ۹۹، ذکر شده که شهر صور در نزدیکی اردن واقع است، اما چنین چیزی صحت ندارد. صور ۵۰ کیلومتر دورتر از این محل، و در ساحل دریای مدیترانه در لبنان امروزی واقع است. اگر نویسنده با عیسی در این مناطق راه رفته باشد، چرا در خصوص چنین داده‌هایی دچار اشتباه شده است؟ آمده که زکی عیسی را در ناصره ملاقات کرد، در حالیکه مطابق انجیل لوقا، این واقعه در شهر اریحا رخ داد (لوقا، فصل ۱۹).

            ۷- در فصل ۱۶۹ این انجیل، تابستان آن گونه توصیف شده که گویی شخص در اروپا است. این امر با تابستانهای فلسطین مغایرت دارد زیرا در آنجا باران در زمستان می‌بارد و مزارع در تابستان خشک می‌شود و مطلقاً با مناطق سرسبزی که در این متن آمده شباهتی ندارد. مطابق مضمون این متن، عیسی در بیابان اردن بود، یعنی جایی که قطعاً نمی‌توانسته از تابستانی شبیه تابستانهای اروپا بهره ببرد.

            ۸- حجی و هوشع دو نبی متمایزند که وحی‌های ایشان به‌طور مجزا در دو کتاب عهدعتیق ثبت شده است. اما در این انجیل آمده که ماجرای آنان در کتاب دانیال ثبت شده است (برنابا، فصل ۱۸۵). اشتباهات او در خصوص مراجع کتاب‌مقدس در فصل‌های ۱۶۵ و ۱۶۹ نیز آشکار می‌شود که در آنها نقل قول‌ها را با یکدیگر اشتباه می‌گیرد.

            ۹- نویسنده ادعا می‌کند که عیسی آن مسیح موعود نیست؛ با اینحال، عنوان مسیحایی پسر داود را برای او به‌کار می‌برد (برنابا، فصل‌های ۱۱، ۱۹، ۲۱ و غیره). در فصل ۱۹، برتری عیسی تعلیم داده شده، اما بعد در فصل‌های ۵۴ و ۵۵ این امر رد شده و گفته شده که در روز قیامت، محمد برتری خواهد داشت.

 

تناقض با اسلام

            قرآن از مسلمانان می‌خواهد که به کتاب‌هایی که خدا به موسی و داود و عیسی و سایر انبیا داده ایمان داشته باشند. طبق تعالیم اسلامی، این کتاب‌ها به هیچ طریقی نباید با یکدیگر تناقض داشته باشند. مسلمانان بر این عقیده‌اند که علت تفاوت کتاب‌مقدس با قرآن این است که کتاب‌مقدس تحریف شده  است. بسیاری از مسلمانان معتقدند که انجیل برنابا در تعلیمی که در باره مصلوب شدن عیسی و سایر موارد می‌دهد، با قرآن همخوان است. بنابراین، ادعا می‌کنند که این انجیل باید یگانه انجیل معتبر باشد، یعنی انجیل اصلی.

            در اینجا چند مورد مهم را ذکر می‌کنیم تا تفاوت انجیل برنابا با قرآن را متذکر شویم:

 

            ۱- مطابق برداشت برخی از مسلمانان، انجیل اصلی بر عیسی نازل شد. گرچه انجیل برنابا ادعا می‌کند که انجیل به قلب عیسی نازل شد (برنابا، فصل ۱۰)، اما تصریح نمی‌کند که عیسی کلمات الهی را دقیقاً از نسخه‌ای آسمانی این کتاب دریافت داشت. به‌نظر نمی‌رسد که نویسنده با دیدگاه اسلامی در خصوص وحی همسو باشد.

            ۲- مسیح طوری توصیف شده که گویی به شهادتین اسلامی اعتقاد داشته و آن را بیان کرده است: شهادت می‌دهم که خدایی جز الله نیست و محمد رسول او است. این شهادت ۶۰۰ سال بعد از عیسی تدوین شد. حتی در قرآن نیز چنین شهادتی به‌صورت کامل در یک محل ذکر نشده است.

            ۳- این انجیل عیسی و رسالت او را مشابه با رسالت یحیای تعمیددهنده معرفی می‌کند و نقش پیشرو مسیح موعود یعنی محمد را برای او قائل می‌شود (برنابا، فصل‌های ۴۲-‏۴۴ و ۲۲۰). نویسنده یحیی و رسالت او را کاملاً از قلم انداخته، حال آنکه هم قرآن و هم عهدجدید نبوت یحیی را تصدیق می‌کنند و تعلیم می‌دهند که وی پیشرو عیسی بوده است. به‌علاوه، قرآن عیسی را به‌عنوان مسیح تصدیق می‌کند، اما عیسی در انجیل برنابا چنین عنوانی را نمی‌پذیرد. در چندین بخش از این انجیل بروشنی ذکر شده که عیسی، مسیح نیست (برنابا، فصل‌های ۴۲، ۸۲، ۸۳، ۹۶، ۹۷، ۱۹۸، ۲۰۶).

            ۴- در این انجیل آمده که مریم عیسی را بدون درد زایمان به دنیا آورد (برنابا، فصل ۳) و ولادت عیسی در خانه یا کلبه یک چوپان رخ داد. اما قرآن به درد زایمان مریم اشاره می‌کند، دردی که سبب شد مریم فریاد بر آورد؛ و اینکه عیسی زیر یک درخت نخل در بیابان چشم به جهان گشود.

            ۵- بسیاری از مسلمانان بر این عقیده‌اند که خدا ۰۰۰ر۱۲۴ پیامبر به جهان گسیل داشت، حال آنکه انجیل برنابا این رقم را به ۰۰۰ر۱۴۴ می‌رساند (برنابا، فصل ۱۷).

            ۶- این انجیل می‌گوید که خدا گروهی از ایمانداران را برای مدت ۰۰۰ر۷۰ سال به جهنم فرستاده است (برنابا، فصل ۱۳۷)، در حالیکه قرآن می‌گوید که خدا به هیچ مؤمنی صدمه نمی‌رساند، حتی به اندازه یک مورچه (سوره ۴: ۴۰).

            ۷- مطابق تعلیم این انجیل، زمانی که تورات تحریف شد، خدا کتاب دیگری فرستاد، یعنی کتاب زبور یا مزامیر را. وقتی مردم این را نیز تحریف کردند، خدا انجیل را فرستاد تا جایگزین آن گردد. طبق این نظریه، هر گاه که کتابی الهی تحریف می‌شود، خدا کتاب دیگری می‌فرستد. نتیجتاً وقتی انجیل تحریف شد، خدا قرآن را فرستاد. این امر سؤال بسیار مهمی را در خصوص انجیل برنابا مطرح می‌سازد. اگر طبق باور بسیاری از مسلمانان، این انجیل نسخه تحریف‌نشده انجیل اصلی است، در اینصورت دیگر نیازی نبود قرآن فرستاده شود تا جایگزین آن گردد.

            ۸- مطابق این انجیل، نـُه آسمان و ده جهنم هست (برنابا، فصل‌های ۵۲، ۵۷، ۱۷۸). اما قرآن تعلیم می‌دهد که فقط هفت آسمان وجود دارد (سوره ۲: ۲۹).

            ۹- این انجیل تعلیم می‌دهد که شیطان خالق جهنم است (برنابا، فصل ۳۵)، حال آنکه قرآن تعلیم می‌دهد که جهنم را خدا آفریده است (سوره ۲۵: ۱۱).

            ۱۰- در این انجیل ذکر شده که پیش از روز آخر، پانزده روز ویرانی قدم به قدم وجود خواهد داشت (برنابا، فصل ۵۳). همچنین ذکر می‌کند که در روز سیزدهم، آسمانها همچون طوماری پیچیده خواهد شد و هر موجود زنده‌ای خواهد مرد. همه اینها در تناقضی آشکار با قرآن قرار دارد که تعلیم می‌هد که انسان تا به روز آخر زنده خواهد بود (سوره ۸۰: ۳۳-‏۳۷). در قرآن، هیچ جا به مرگ فرشتگان مقدس اشاره نشده، بلکه تصریح شده که آنان کماکان به انجام وظیفه ادامه خواهند داد (سوره ۶۹: ۱۵-‏۱۷).

            ۱۱- در این انجیل ادعا شده که عیسی گفته که مرد باید به یک زن اکتفا کند، حال آنکه قرآن اختیار حداکثر چهار زن را مجاز شمرده است (سوره ۴: ۳؛ برنابا فصل ۱۱۵).

            ۱۲- در فصل‌های ۳۲، ۶۶ و ۶۷ این انجیل، از قول عیسی آمده که زکات و قربانی جزء احکام الهی نیست، بلکه سنت ابداعی بشر است. به‌عبارت دیگر، این انجیل منکر این است که خدا قربانی‌های سوختنی را در تورات امر کرده بوده است. اما قرآن تأئید می‌کند که خدا به بنی اسرائیل امر کرد تا قربانی تقدیم کنند (قرآن، سوره ۲: ۶۷-‏۷۲؛ کتاب‌مقدس، اعداد ۱۹: ۱-‏۱۰).

           

            آشکار است که این دو منبع (یعنی قرآن و انجیل برنابا) اعتقاد واحدی را در خصوص مصلوب شدن عیسی بیان می‌دارند، اما در مورد تعالیم دیگر، اتفاق نظر اندکی میان آنها وجود دارد.

 

نتیجه

            در این مقاله، نشان دادیم که تاریخچه و اصالتی که مسلمانان به انجیل برنابا نسبت می‌دهند فاقد اعتبار است. شواهد تاریخی و شواهد موجود در خود کتاب نشان می‌دهند که این کتاب نمی‌توانسته زودتر از قرن چهاردهم میلادی نوشته شده باشد. نویسنده آن نمی‌تواند برنابای مذکور در عهدجدید باشد. این کتاب مملو از اشتباه و تناقض است و عمده مطالب آن با معتقدات اسلامی تناقض دارد.

            انجیل برنابا بهترین نمونه از نتیجه کار نقد تاریخی و ادبی است. وقتی به تمام اشتباهات و فقدان انسجام موجود در آن دقت می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که  این انجیل اثر دست برنابای دروغین است که هرگز شاگرد عیسی در قرن اول نبوده و هیچگاه در سرزمینی نزیسته که عیسی در آن می‌زیست و تعلیم می‌داد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 6:59 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

در رابطه با وجود 4 انجیل

 

با تشکر از شما دوست عزيزم

در رابطه با وجود 4 انجيل مختصرا توضيحاتي را بيان مي کنم :

بر خلاف اينکه دوستان وجود 4 انجيل  را ايراد مي دانند بايد عرض کنم که وجود 4 انجيل دليل محکمي بر عيسي مسيح است .

1 : اگر برگشته و به تاريخ نگاه کنيد در آن زمان رسوم اجتماع بر اين بوده که وقتي مي خواستند بر چيزي شهادت دهند وجود حد اقل 2 الي 3 شاهد بر آن مورد لازم بوده

که و جود 4 انجيل به عنوان 4 شاهد بر مسيح قرار مي گيرد .

2 : بعد از صعود عيسي مسيح افراد زيادي اقدام به نوشتن انجيل کردند ولي فقط 4 نفر از اين افراد توسط روح خدا اين کار را کردند .

3 : شما فرض کنيد در يک اطاق قرار داريد و 4 دوربين هم از 4 زاويه مختلف اقدام به فيلم گرفتن از شما مي نمايند . اين 4 دوربين از يک شخص فيلم مي گيرند ولي با 4 زاويه و ديدگاه مختلف

درست هستش که زواياي اين دوربينها با هم متفاوت هست ولي از شخصي فيلم مي گيند .

4 انجيل هم از 4 جهت زندگي عيسي مسيح را بيان مي کنند و هيچ گونه تناقضي هم با يکديگر ندارند و هر کدام دليلي بر اقتدار ديگري مي باشد .

و نمي توان بر اين تصميم گرفت که اگه در يک انجيل چيزي گفته شده و در ديگري به آن صورت قبلي نوشته نشده بگوييم آنها با هم اختلاف دارند و هم ديگر را نقض مي کنند .

انجيل متي : پادشاهي مسيح

انجيل  مرقس  : خادم و نجات دهنده (معجزات عيسي)

انجيل لوقا : انسان کامل

انجيل يوحنا : خداي کامل

اين 4 معني اناجيل بود .

4: من خودم به شخصه حتي قبل از ايمانم هم بر اين عقيده استوار بودم که اگه خدا نتواند کلامش را نگهداري کند بدرد لاي جرز ديوار هم نمي خورد و در اين صورت اين خدا دروغگو  مي باشد.

ولي در انجيل عيسي مسيح بار ها و بارها شما اين مطلب را مي خوانيد که می گوید  :

 

35 آسمان و زمين از بين خواهند رفت اما سخنان من هرگز از بين نخواهد رفت.»     انجيل متي 24 : 35

 

كلام تو براي پايهاي من چراغ و براي راههاي من نور است. 

  مزمور 119: 105

كلام تو را در دل خود مخفي داشتم كه مبادا به تو گناه ورزم.               مزمور 119 : 11

حتي اگر ما با فرشته‌اي از آسمان انجيلي غير از آنچه ما اعلام كرديم بياورد بر او لعنت باد! 9 چنانكه قبلا گفته بودم باز هم تكرار مي‌كنم: « هر كسي كه انجيلي غير از آنچه پذيرفتيد بياورد بر او لعنت باد. »   غلاطيان 1 : 8-9

  آسمان وزمين از بين خواهد رفت اما كلام من تا ابد باقي خواهد ماند.      

 

6 او به من گفت: « تمام شد، من الف و يا، اول و آخر هستم. اين است امتياز كسي كه پيروز شود: من به تشنگان از آب چشمة حيات رايگان خواهم بخشيد. 7 من خداي او خواهم بود و او فرزند من.             مكاشفه 21 : 6

 

و شما هم کافی هست که از خود عیسی مسیح بخواهید که حقانیت خودش و کلامش را به شما نشان دهد .

ایمان دارم که اگر با تمامی قلب خود بطلبید به شما نشان خواهد داد .

در نام عیسی مسیح شاد و پیروز باشید هر روزه  آمین .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

چرا مسیحیان عیسی را پسر خدا می دانند؟

 

چرا مسیحیان عیسی را پسر خدا می دانند؟

 

عیسی براستی کیست و چرا مسیحیان او را پسر خدا میخوانند؟ این سئوالی است که عده زیادی از مردم دررابطه با عیسی مسیح بعنوان از خود می پرسند. عیسی که بود و چه کرد و اصولا ماهیت و ماموریت او چه بود؟ در رابطه با عیسی مسیح اعقاید و باورهای مختلفی وجود دارد. عده ای او را یک پیامبر از جانب خدا می دانند و عده ای دیگر او را یک معلم بر جسته اخلاق معرفی میکنند. گروهی او را یک انسان مافوق طبیعه و معجزه گر می شناسند که برای زمانی خاص در دنیا همانند ما می زیست و اعمال عجیب و خارق العاده ای را انجام می داد. اما مسیحیان بعنوان پیروان او، او را پسر خدا و خداوند معرفی میکنند

منظور از پسر خدا و خداوند چیست، قبل از پاسخ به این سئوال بیایید ابتدا نگاهی کنیم به شهادت شاهدان عینی که با او روبرو شدند و با زیستند. همچنین ببینیم کتاب مقدس بعنوان کلام خدا در رابطه شخصیت عیسی مسیح چه میگوید و آیا این باور که عیسی پسر خداست تعلیمی ابداعی مسیحیان میباشد یا خیر. درهمین رابطه ما نگاهی خواهیم کرد به شهادت عیسی مسیح در مورد خود، که او خود را چگونه به مردم معرفی می نمود

شهادت شاهدین عینی که در مورد عیسی مسیح

یحیی پیامبر

یکی از شاهدین و هم دوران های عیسی مسیح یحیی پیامبر می باشد که اصطلاحا درمیان ما ایرانیان به حضرت خضر معروف شده است. یحیی در مورد عیسی مسیح چنین می گوید: این همان بره ای است که خدا فرستاده تا برای آمرزش گناهان تمام مردم دنیا قربانی شود. این همان کسی است که گفتم بعد از من می آید ولی مقامش از من بالاتر است، چون قبل از من وجود داشته است. از گفته های یحیی پیامبر، انجیل یوحنا فصل اول آیات بیست و نهم و سی

شهادت یک زن

یکی دیگر افرادی که با عیسی روبرو شد و پس از گفتگو با او زندگی او بکلی تغییر نمود زنی است که مطابق جامعه آنروز نتنها بخاطر نحوه زندگی بدی که داشت مورد تنفر جامعه خود بود بلکه حتی بخاطر زن بودن بشمار نمی آمد و حق اظهار نظر در مورد مسائل مذهبی نداشت. اما پس از گفتکو با عیسی این زن بی پروا به منطقه محل اقامت خود رفت و در مورد عیسی مسیح با همگان اینگونه سخن گفت: بیایید و کسی را ببینید که هرآنچه کرده بودم بمن گفت آیا این مسیح (همان موعود و نجات دهنده ) نیست. پس مردم از شهر بیرون شده نزد او (عیسی مسیح) می آمدند، انجیل یوحنا فصل چهارم آیات بیست و نهم و سی

سربازان رومی

افسران و سربازان رومی گروه دیگری هستند که با دیدن رویدادهها و اتفاقات مختلف در مورد عیسی مسیح در حق او اینگونه شهادت داده اند: براستی که این شخص پسر خدا بود، انجیل متی فصل بیست و هفتم آیه پنجاه وچهار

معمولا شهادت افراد یکی از راههایی است که می توان در موارد مختلف حقیقت امر را جویا شد ولی ما علاوه بر شهادت شاهدان عینی می خواهیم ببینیم که کتاب مقدس بعنوان کلام خدا چگونه حقیقت امر را در مورد عیسی مسیح اعلام می دارد

کتاب مقدس بدفعات در مورد شخصیت عیسی مسیح، ماهیت و ماموریت او سخن میگوید. در اینجا ما تنها به ذکر بعض از آنها می پردازیم

در انجیل یوحنا عیسی مسیح بعنوان کلمه خدا معرفی شده است که از ابتدا بوده و همه چیز بواسطه او آفریده شد و بغیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت، انجیل یوحنا فصل اول آیه سوم

عیسی مسیح در کتاب عبرانیان بعنوان فروغ جلال خاتم جوهر خدا معرفی شده است. کتاب عبرانیان فصل اول آیات یک تا سه

در کتاب فیلیپیان عیسی بعنوان شخصیتی معرفی می شود که دارای ماهیتی خدایی است، اما این شخصیت با کنار گذاشتن قدرت و جلال خود بشکل یک انسان در میان مخلوقات خود ظاهرشد، کتاب فیلیپیان فصل دوم آیات شش وهفت

کتاب کولسیان عیسی مسیح را چهره دیدنی خدای نادیده معرفی می کند و همچنین اعلام میدارد که تمام عالم هستی بوسیله عیسی مسیح بوجود آمد. یعنی هر آنچه در آسمان و زمین است. عالم روحانی با فرمانروایان و تمام بزرگان. او کنترل کننده تمام عالم هستی می باشد

حال ببینیم عیسی خود را چگونه معرفی میکرد

عیسی بروشنی و بدفعات خود را بدیگران آنگونه که بود معرفی نمود اگر چه این موضوع باعث خشم و نارحتی بسیاری از رهبرای مذهبی زمان نیز می شد. عیسی یکبار در پاسخ به آندسته از رهبرانی که به او تهمت زده و میگفتند که او دستورات خدا را نادیده گرفته و در روز مقدس معجزه می کند، پاسخ داد پدر من (اشاره به خدا) تا کنون کار می کند و من نیز کار می کنم. زیرااراده خود را طالب نیستم بلکه اراده پدری که مرا فرستاد انجیل یوحنا فصل 5 آیه 15و16، همچنین آیه 29. همچنین در جای دیگر خود را نور عالم معرفی میکند که تنها از طریق او منتهی به حیات می گردد. انجیل یوحنا فصل هشت آیه دوازدهم

عیسی خود را ابدی معرفی میکند

عیسی در مباحثه با بعض سران یهود اعلام میدارد که پیش از ابراهیم بوده است و در همین رابطه ازکلمه هستم استفاده میکند( هستم، اشاره به فعل حاضر خدا که همیشه هست و می باشد)انجیل یوحنا فصل هشت آیه پنجاه وهفت

عیسی خود را ابتدا وانتها معرفی میکند

اینک بزودی می آیم و اجرت من با من است تا هرکسی را بر هر حسب اعمالش جزا دهم. من الف و یاء ، ابتدا و انتها و اول و آخر هستم، کتاب مکاشفه فصل 22 آیه دوازده و سیزده

باور مسیحیان مبنی بر عیسی بعنوان پسر خدا

حال پس از بررسی شهادت شاهدین عینی، کتاب مقدس و گفته های عیسی در مورد خود میتوان گفت که تعلیم پسر خدا و یا خداوندگاری عیسی مسیح موضوعی است که تنها مسیحیان بر آن باورند بلکه این تعلیم کلام خداست و نتیجه روبر شدن با عیسی زنده میباشد. بدین شکل می توان دید تعلیم پسر خدا یک موضوع ابداعی نیست که مسیحیان یا عیسی مسیح از خود ابداع کرده باشد بلکه حقیقتی است که از ازل وجود داشته است. بعبارت دیگر باید گفت این مسیحیان نبوده اند که یک انسان را بمقام خدایی رسانده اند بلکه شهادت خود خدا و عملکرد عیسی مسیح بر روی زمین بود که نشان میداد این شخصیت همانی است که انبیا در مورد او پیشگویی نموده اند

مسلما درک این موضوع همانند یک مسئله علمی و یا ریاضی نخواهد بود که با چند ضرب و تفریق برای همگان عیان گردد. امروزه افراد بسیاری با پذیرش ادعاهای عیسی مشکل دارند همانطور که علمای دینی یهود هم زمان عیسی با آن مشکل داشتند. ایشان ادعا می کردند که عیسی یک انسان است که ادعا خدایی می کند و خود را با خدا برابر می شمارد اما حقیقت این است عیسی همان خداست. بله عیسی خدای فاعلی است که در فاعلیت خود مفعول بودن را پذیرفت تا نجات مخلوق دست خود باشد. مخلوقی که برای نجات او بجای فرستادن پیامبری دیگر این بار خود شخصا وارد عمل شد تا یکبار و برای همیشه دیوار جدایی گناه و خطا را که مابین انسان و خدا حائل شده بود را از میان بردارد. بهمین دلیل است که کلام خدا میگوید: در اثرکاری که مسیح در حق ما انجام داد، خدا راهی را مهیا کردتا همه چیز را، چه در آسمان و چه درزمین بسوی خود باز آورد. بعبارت دیگر جانبازی مسیح بر روی صلیب و خونی که او برای ما ریخت همه ما را با خدا صلح داده است. کتاب کولسیان فصل اول آیه بیستم

امروز این حقیقت میتواند برای هر کسی که بدنبال آن باشد بتوسط خدا آشکار گردد. بله خدا قادراست که خود را بدیگرانی که میخواهند بشناساند نه برحسب علم و دانش و تجربیات شخصی ما و یا اصول اعتقادی و باورهای ما از او بلکه آنگونه ای که او هست

 

در نام مسیح شاد و پیروز باشید . آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

آیا کتاب مقدس تحریف شده است؟ - بخش دوم

آیا کتاب مقدس تحریف شده است؟ - بخش دوم

این سوء تفاهم از دو موضوع سرچشمه گرفته است:

 

اولاً در قرن گذشته در کشورهای غربی مطالعاتی در مورد منابع کتاب مقدس انجام و حملات زیادی به کتاب مقدس شده است. بطور خلاصه باید گفت این منقدین در مخالفت با امور الهی و ماوراءالطبیعه از جمله معجزات بقدری تعصب نشان می‌دهند و عقایدشان بقدری با یکدیگر تناقض دارد و نظراتشان ظرف چند سال بقدری دستخوش تغییر می‌گردد که نمی‌توان آنها را جدی گرفت و به آنها استناد کرد. بطور خلاصه می‌توان گفت که تاکنون هیچ نوع دلیل تاریخی و باستانشناسی ارائه نشده که مخالف حقایق مذکور در کتاب مقدس باشد بلکه برعکس تمام کشفیاتی که بعمل آمده صحت و اعتبار کتاب مقدس را تصدیق و تائید کرده‌اند. دانشمندان ایمانداری که در مورد منابع و تاریخ کتاب مقدس مطالعات عمیقی کرده‌اند به صحت و اعتبار آن اعتماد کامل دارند.

 

ثانیاً دومین سرچشمه این سوء تفاهم اینست که در کتاب مقدس تحریفات و تغییراتی بعمل آمده است بدون اینکه علت و تاریخ این امر را ذکر نمایند. باید توجه داشت که کتاب مقدس برای کسب اطلاع صحیح در مورد خدا بسیار ضروری است و با الهام الهی توسط پیامبران مقدس نوشته شده و برای راهنمائی و اصلاح ایمانداران بسیار مفید می‌باشد. مسیح در مبارزات خود با شیطان سه بار از کتاب مقدس نقل قول فرمود و اعتبار و صحت کتاب مقدس را مورد تائید قرار داد. مسیح فرمود که آسمان و زمین زایل خواهد شد ولی کلام خدا زایل نخواهد گردید. کلام خدا تا ابد پایدار خواهد ماند. بسیار لازم است که از طرف خدا کلامی در دست داشته باشیم که معتبر و قابل اعتماد باشد. کتاب مقدس در مدتی در حدود یکهزار و پانصد سال نوشته شده و قسمتهای اول آن با الهام خدائی توسط حضرت موسی و قسمتهای آخر آن در قرن اول میلادی توسط شاگردان مسیح با الهام روح‌القدس به رشته تحریر در آمد.

 

عهد عتیق شامل کتب مقدسی است که توسط پیامبران قبل از مسیح نوشته شده و با توجه به نسخه‌های بسیار قدیمی که در منطقه دریای مرده در فلسطین پیدا شده است معلوم می‌شود که نسخه‌هائی که فعلاً متداول است از نظر صحت متن و مطابقت با نسخه‌های اصلی کاملاً معتبر و قابل اعتماد می‌باشد. این نسخه‌های بسیار قدیمی که در نزدیکی دریای مرده پیدا شده‌اند به طومارهای دریای مرده معروف هستند. در میان این طومارهای بسیار قدیمی قسمت‌هائی از تمام کتابهای عهد عتیق باستثنای کتاب استر وجود دارد و حتی بعضی از کتابها کامل می‌باشد. با استفاده از اصول علمی، تاریخ این طومارها قرن اول و دوم قبل از میلاد تعیین شده است و این تاریخ مطابق است با هفتصد سال قبل از هجرت. قبل از کشف طومارهای دریای مرده، قدیمی‌ترین نسخه‌های عهد عتیق متعلق به قرن نهم میلادی بود و وقتی دانشمندان، عهد عتیق موجود را با این نسخه‌های قدیمی مقایسه کردند از صحت و درستی آن در عجب ماندند.

 

قسمتهای مختلف عهد جدید در قرون اول میلادی به نقاط مختلف جهان برده شد و به زبانهای متعدد ترجمه گردید. این نوشته‌ها باعث می‌شد که مسیحیان حقایق مسیحیت را در همه جا بیاموزند و آنها را بعنوان عالیترین مرجع در مورد اصول عقاید مسیحی مورد استفاده قرار دهند. بدینطریق معلوم می‌شود که مدتها قبل از هجرت، کتب مقدسه در همه جا شناخته شده بود و حضرت محمد هم آنها را برای هدایت انسان معتبر می‌دانست. دانشمندان صلاحیت‌دار اسلامی ادعا نمی‌کنند که در متن کتب مقدسه تحریفی بعمل آمده است بلکه ممکن است بگویند که در تفسیر آنها اشتباهاتی شده است. البته این نظر اخیر مورد قبول ما می‌باشد زیرا امکان دارد عده‌ای از مسیحیان در تفسیر کتب مقدسه مرتکب اشتباهاتی شده باشند. در عین حال باید این نکته مهم را تأکید نمائیم که متن کتاب مقدس بدون تغییر مانده و نسخه‌های قدیمی که در کتابخانه‌های بزرگ جهان وجود دارند بر صحت این امر شهادت می‌دهند و ما برای اطلاع خوانندگان عزیز به بعضی از این نسخه‌ها اشاره می‌کنیم:

 


الف- نسخه اسکندریه: این نسخه در موزه بریتانیا در لندن موجود می‌باشد و به سال 452 میلادی یعنی 170 سال قبل از هجرت تعلق دارد.

 

ب- نسخه سینا: این نسخه نیز در موزه بریتانیا موجود می‌باشد و در اواسط قرن چهارم میلادی یعنی 270 سال قبل از هجرت نسخه برداری شده است. این نسخه را موزه بریتانیا در سال 1933 به مبلغ یکصد هزار پوند استرلینگ خریداری کرد.

 

ج- نسخه واتیکان: این نسخه در کتابخانه واتیکان رم موجود می‌باشد و در اوایل قرن چهارم میلادی یعنی 300 سال قبل از هجرت نسخه برداری شده است.

 

دانشمندان با استفاده از اصول علمی تائید کرده‌اند که این نسخه‌ها حتماً متعلق به تاریخهائی هستند که درمورد هر یک در بالا ذکر شد و حتی ممکن است از آن تاریخها هم قدیمی‌تر باشند.

 

کتابهائی هم وجود دارند که در رد مسیحیت و یا توسط کسانیکه عقاید منحرف کننده‌ای داشته‌اند نوشته‌ شده است. بعضی از این کتابها برای حمله به مسیحیت و بعضی هم برای اشاعه عقاید غلط بوده است که از آن جمله است کتاب انجیل جعلی برنابا. رهبران مسیحی این کتابها را با موازین مسیحیت مقایسه و آنها را رد کردند و کلیسا با هدایت روح‌القدس کتب مسیحی را حفظ کرد.

 

اعتقاد مسیحیان اینست که خدا کتب مقدسه را برای راهنمائی بسوی نجات به بشر ارزانی فرموده و این کتب طی قرون تحت هدایت روح‌القدس و با الهام الهی نوشته شده و کتاب مقدس کامل، شامل دستورات الهی و راه صحیح نجات از گناه می‌باشد. بهمین دلیل است که تمام قسمتهای کتاب مقدس با وجودی که طی قرون متمادی نوشته شد، با یکدیگر مطابقت کامل دارد و دارای قدرتی است که میلیونها نفر را بطرف نجات رهبری کرده است. البته واضح است که کسانیکه به خدا ایمان ندارند حقایق کتاب مقدس را از قبیل طرز آفرینش، ورود گناه به جهان، پیشگوئیهای مربوط به آمدن نجات دهنده و معجزات مذکور در کتاب مقدس را نمی‌توانند به آسانی قبول نمایند بلکه پیرو افکار و خیالات انسانی خود هستند و افکار الهی را نمی‌پذیرند. ولی مسیحیان ایماندار معتقدند که کتاب مقدس کلام الهی است که توسط خدا به ما ارزانی گردیده و کاملاً قابل اعتماد و معتبر می‌باشد و تمام ایرادات مطرح شده توسط بی‌ایمانان، دارای جوابهای قانع کننده است.

 

برای اینکه معلوم شود که بشر حتی در قرن بیستم چقدر به کلام خدا احتیاج دارد ذکر این نکته بی‌مناسبت نمی‌باشد که از ترجمه تازه عهد جدید بزبان انگلیسی ظرف سه سال اخیر بیش از سی میلیون جلد بفروش رسیده و خواندن آن باعث شده که هزاران نفر از جوانان مغرب زمین دوباره بطرف عیسی مسیح بیایند و او را بعنوان نجات دهنده خود بپذیرند و تجدید حیات پیدا کنند.

 


با توجه به مراتب فوق روشن می‌شود که اصالت و اعتبار کتاب مقدس مورد تائید دانشمندان ایماندار می‌باشد و با توجه به تأثیرات شگرفی که کتاب مقدس در اصلاح وضع اجتماعات و تغییر زندگی افراد داشته است می‌توان مطمئن بود که هیچگونه تغییری در متن آن بعمل نیامده است.  پس نتیجه می‌گیریم که بقول ویلیام گلادستون، نخست وزیر معروف انگلستان: "کتاب مقدس کلام غیر قابل تسخیر و شکست ناپذیر الهی می‌باشد".

 


ضمناً ذکر این نکته را نیز لازم می‌دانم که علاقه فکری و عقلانی در این مورد کافی نیست. کتاب مقدس می‌فرماید که "شیاطین نیز ایمان دارند (که خدا واحد است) و می‌لرزند". اطلاع و دانش تا وقتی در زندگی عملی مورد استفاده قرار نگرفته باشد فایده‌ای ندارد. اگر از غذائی فقط تعریف و تمجید کنیم از آن بهره‌ای نخواهیم برد. برای اینکه از غذا استفاده کنیم باید آنرا بخوریم. نیروی پیام مسیحیت فقط وقتی ظاهر می‌شود که به عیسی مسیح، که هم فرزند خداست و هم نجات دهنده مصلوب و زنده بشریت می‌باشد، ایمان بیاوریم. "جمیع انبیاء بر او شهادت می‌دهند که هر که بوی ایمان آورد به اسم او آمرزش گناهان را خواهد یافت". کسانیکه با ایمان کامل، خود را به عیسی مسیح سپرده‌اند، دارای آرامش واقعی که نتیجه بخشش گناهان است شده‌اند و در زندگی هدفی پیدا کرده و صاحب یک نیروی روحانی گرددیده‌اند که می‌توانند در زندگی خود خدا را خشنود سازند.

 

خواننده‌ی عزیز، شما هم می‌توانید این حیات جدید و عالی را داشته باشید زیرا خود عیسی مسیح شما را دعوت می‌کند و می‌فرماید: "بیائید نزد من ای تمام زحمت‌کشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید" (متی 28:11).

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

آیا کتاب مقدس تحریف شده است؟ - بخش اول

           

آیا کتاب مقدس تحریف شده است؟  بخش اول

 

تحریف کتاب مقدس سئوالی است که اغلب در میان کشورهای اسلامی مطرح میباشد و مسیحیان مورد اتهام قرار میگیرند که کتاب آسمانی آنها مورد تحریف قرار گرفته است. اما آیا این موضوع صحت دارد و مسیحیان در سراسر دنیا راهی پیروی میکنند که انسان در آن دخل و تصرف داشته است

برای پاسخ به این سئوال و روشن شدن این موضوع بیائید ابتدا سئوال را از جهت منفی آن بنگریم؟ آیا دلیل و سندی وجود دارد که نشان دهد کتاب مقدس بعنوان کلام خدا دست خورده و بتوسط انسان تغییر یافته است؟ آیا سندی وجود دارد که نشان دهد فرد و یا افرادی در نقطه ای خاص از زمان قسمت و یا بخشی از کتاب مقدس را مورد تحریف قرار داده اند؟

واقعیت این است که اغلب افرادی که این موضوع را مطرح میکنند یا این موضوع را از دیگران شنیده و باز گو میکنند و در این زمینه اطلاع صحیحی ندارند. و دوم اینکه این موضوع را تنها بر اساس برخی اشکالات و تناقض های ظاهری مطرح میکنند بدون اینکه از تعلیم و تفسیر صحیح آن بخش مطلع گردند. علاوه بر آن اگر کتاب مقدس کلام خدا است و بتوسط خدا برای راهنمایی مردم فرستاده شده پس چگونه میتواند بتوسط انسان خدشه دار گردد. بعبارت دیگر اگر خدایی که این کلام را برای نجات و راهنمایی مخلوق خود انسان فرستاد قادر به نگه داری آن نباشد پس چگونه میتوان به این خدا اعتماد کرد. نه تنها این بلکه بدین شکل تمامی کتب آسمانی فاقد اصالت خواهند بود چون اگر خدا نتواند از یکی از این کتب که بتوسط او فرستاده شده محافظت نماید چطور میتوان مطمئن بود که کتب دیگر از خطر تحریف در امان مانده اند. پس با این حساب این گفته یعنی تحریف کتاب مقدس نه تنها اشتباه بلکه حتی کفر به خدا است چون در آن عنوان میشود که او دروغگو است و نمیتواند کلام خود را حفظ کند

اصولا تحریف برای چه ؟

شاید بهتر باشد که ابتدا با این سئوال شروع نمود که تحریف با چه انگیزه. چرا فرد یا گروهی باید تصمیم بگیرد که جز و یا بخشی و یا تمام کتاب مقدس را تغییر دهد. جواب میتواند این باشد که ممکن است بعضی افراد مانند رهبران مذهبی و یا سران دولتی این ایده ها و دستورات کلام را نپذیرند و آنها را مخالف عملکرد خود دیده اند. بهمین دلیل تصمیم به تبدیل و تغییر آن گرفته اند. اما باید گفت که این رهبران احتیاجی به تغییر این کلام نداشته اند چون آنها تمامی قدرت را در دست داشته و میتوانستند براحتی آن را وارونه و یا غلط تفسیر کنند. حال حتی اگر بپذیریم که چنین هم شده یعنی آنها متن کتاب مقدس را تبدیل کرده اند. باید گفت که کتاب مقدس همیشه محکوم کننده اعمال این گروه از مردم بوده پس چگونه میتواند تغییر یافته باشد. بعبارت دیگر اگر ایشان کتاب مقدس را تغییر داده باشند این کتاب حال باید اعمال و رفتار نادرست آنها را تایید در صورتیکه این طور نیست و ما عکس آنرا میبینیم

کدام قسمت از کتاب مقدس تحریف شده است؟

براستی کدا قسمت از کتاب مقدس تحریف شده است. این سئوال خوبی است که میشود از فرد و یا شخصی که مدعی تحریف و تغییر کتاب مقدس است پرسید. کدام قسمت کتاب مقدس تحریف شده عهد قدیم یا عهد جدید؟ این تحریف چه زمانی صورت گرفته است؟ این تحریف بتوسط چه فرد یا گروهی صورت گرفته است؟ اگر تحریفی صورت گرفته پس نسخه اصلی آن کجاست؟ اینها تنها چند سئوالی است که هرفرد صادق میتواند از خود بپرسد و در مورد آن بیاندیشد. اما حال بیایید نگاهی بکنیم به عهد قدیم ( تورات، مزامیر، نوشته های سلیمان نبی و سائر انبیا )و عهد جدید (انجیل و نوشته های شاگردان عیسی مسیح) و ببینیم آیا اصلا امکان تحریف وجود داشته است یا خیر

اصالت کتب عهد قدیم

در تمامی کتب آسمانی مردم بر این باورند که خدا این کتب را برای راهنمایی مردم بتوسط انبیا و پیامبران خود به انسان عطا فرموده و از این طریق با انسان سخن گفته است. اگر این موضوع صحیح باشد پس باید گفت که بزرگترین معترض خدا می باشد چون او فرمود کلام او تا به اید تغییر نخواهد کرد و پایدار خواهد ماند. پس اگر چنانچه این تحریف و تغییر در کلام خدا رخ داده باشد خدای دورغگوی بزرگی است چون او نتوانسته آنچه که گفته محفوظ نگه دارد

موضوع دیگر اینکه نویسندگان کلام خدا مانند موسی ، یوشع ، داود و دیگران نسبت به کلام خدا غیرت خاصی داشتند و در همیشه سعی در نگه داری و تعلیم آن بدیگران بودند همانطور که از خدا دریافت کرده و شنیده بودند. بطور نونه در کتاب یوشع که رهبر قوم اسرائیل و جانشین موسی بود آمده که خدا میگوید: این کتاب تورات از دهان تو دور نشود، بلکه روز و شب در آن تفکر کن تا بر حسب هر آنچه مکتوب است، متوجه شده عمل نمایی، کتاب یوشع فصل 1 آیه 8 . این موضوع نشان میدهد که رهبران و انبیا خدا همیشه سعی در حفظ و نگه داری کلام خدا داشته و آن را بدیگران تعلیم میدادند. دلیل دیگر برای اصالت کتب عهد قدیم ( عهد عتیق) تعالیم و دستورات کلام خدا از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد این است و چنانچه تغییر و یا تحریفی صورت می گرفت مسلما با اعتراض و محکومیت همراه می بود. پس نمیتوان تصور کرد که تمامی رهبران و مسئولین تصمیم گرفتند تا خلاف این موضوع عمل کنند. علاوه بر تمامی اینها عیسی مسیح در عهد جدید ( انجیل) بر اصالت این کتب تاکید میکند و بدین شکل نشان میدهد که این کتب دست نخورده و اصیل هستند، انجیل متی فصل 5 آیه 18، براستی بشما میگویم تا آسمان و زمین ازبین نرود، همزه و یا نقطه ای از تورات از بین نخواهد رفت

 

دلیل دیگر اسناد تاریخی و باستانشناسی است که صحت این کتب را تاکید میکند. خوشبختانه با درسال 1947 در یکی از غارهای دریای مرده در فلسطین، طورمارهایی کشف شد که بنام طورماهای دریای مرده معروفند. این طورمارها متعلق به قرن اول پیش از میلاد میباشند نشان می دهند که آنچه امروز ما بعنوان متون مقدس در دست داریم دقیقا همانی است که در ابتدا بوده و تغییر نکرده است. این موضوع بار دیگر ثابت نمود که این کتب از اصالت واقعی برخوردارند و هیچگاه تغییر نکرده اند

اصالت و اعتبار عهد جدید

یکی از موضوعاتی که دراین رابطه مطرح است این است که میگویند شاگران عیسی پس از او پیام او را تغییر داده اند. برای جواب به این موضوع ابتدا بهتر است بدانیم که عیسی مسیح خود هیچ کتابی را ننوشت بلکه این شاگردان او بودند که پس از صعود او به آسمان تعالیم و گفته های او را به تحریر درآورند و این نسخه ها را در نقاط مختلف دنیای امروز منتشر نمودند. اما سئوال اینجاست که چطور میتوان باور داشت که شاگردان عیسی پیام خود را تغییر دهند و اصولا چرا باید این کار را انجام میدادند. مسلما یک شخص عاقل همچنین کاری را انجام نمیدهد که ابندا کتابی را بنویسد و پس از مدتی کتاب و تعالیم نوشته شده بدست خود را تحریف کند. علاوه برآن اگر شاگردان پیام خود را عوض نموده باشند بسیار احمقانه خواهد بود که ایشان جان خود را بخاطر پیام دورغین و تحریف آمیزی که خود آنرا نوشته اند از دست بدهند. یعنی ایشان شکنجه شده و از بین بروند بخاطر پیامی که حقیقت ندارد و ایشان از آن مطلع بودند

حال اگر تصور براین باشد که انجیل پس از مرگ شاگردان عیسی مسیح و بتوسط رهبران کلیسا در قرون بعدی صورت گرفت باید پرسید در کجا و چگونه؟ نگارش و انتشار کتب عهد جدید (انجیل) که بتوسط شاگردان عیسی مسیح آغاز شد پس از مدت کوتاهی در نسخ بیشماری به اقصی نقاط دنیای انروز رفت و از آنزمان بتوسط مومنین و ایمانداران به عیسی مسیح در نقاط دیگر دنیا اعلام گردید. حال سئوال این است که آیا امکان دارد این پیام که شاگردان عیسی و پس از آنها پیروان عیسی مسیح که خود شاهد برآن بودند تحریف شود. آیا ممکن است که بیکباره تمامی رهبران و پیروان عیسی مسیح در یک نقطه از زمان تصمیم بگیرند که اعتقادات و کتب خود را عوض کنند. طبیعی است که این موضوع یک تفکر غیر منطقی است. بعلاوه تمام اینها اسناد و نسخ خطی که از قرون اولیه بجا مانده است نشان میدهد که کتب و اسناد امروزی برابر با همانی است که در ابتدا بوده است

سخنی کوتاه

در انتها اجازه دهید خدمت شما عرض کنم ممکن است امروز پیام خدا در انجیل که بمعنی خبر خوش میباشد برای عده ای از مردم بدلایل مختلف فابل قبول نباشد و آنرا نپذیرند اما ایشان نمی توانند بگویند که کلام خدا تحریف شده و تغییر یافته است. چون بیان این موضوع نظر شخصی است نه واقعیت امر. کتاب مقدس میفرماید خدا همچون پدر منتظر ماست تا بحضور او برویم و با او مشارکت و زندگی داشته باشیم. او حاضر است تا گناهان ما را ببخشد و سلامتی و آرامی را بما مجانا هدیه کند نه چون ما خوب هستیم بلکه چون او عاشق ماست و میخواهد با ما همراه گردد تا به ابدیت. همانطور که او در انجیل میفرماید

بیایید نزد من ای تمامی زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید

. عیسی مسیح انجیل متی فصل یازدهم آیه بیست و هشتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 3:14 قبل از ظهر  توسط خادم خداوند عیسی  | 

عقل یا ایمان

عقل یا ایمان

 

رابطة عقل و ایمان همواره به‌عنوان یکی از مباحث بحث‌برانگیز مطرح بوده است. تاریخ تفکر به‌خصوص در مغرب‌زمین گواه آن است که اندیشمندان در طی برهه‌های مختلف، راه نیل به حقیقت را گاه به مدد عقل صرف یا ایمان صرف و یا تلفیقی از این دو به‌تصویر می‌کشیدند. برای نمونه پاسکال می‌گوید: «دل برای خود دلایلی دارد که عقل از آن بی‌خبر است.» همچنین ترتولیان یکی از آبای کلیسا می‌گوید: «چه رابطه‌ای بین اورشلیم (مهد ایمان آن روزگار) و آتن (مهد تفکر در آن زمان) وجود دارد؟» علت چنین تمایزی بین عقل و ایمان آن است که متفکرین بر این باور بودند که عقل و ایمان دو طریق متفاوت نظر به حقیقت‌اند. به بیان دیگر، جهان‌بینی عقل با به‌کارگیری ابزار متفاوت، مسیر و جاده‌ای متفاوت از طریق دل در پیش می‌گیرد. از این رو طریق کشف حقیقت به مدد عقل، راه منطق، استدلال‌ و کسب معرفتی عینی (Objective) است، حال آنکه طریق دل، مکاشفه و نور باطنی و کسب معرفتی ذهنی (Subjective) است. آری از سوی عارفان راه شناخت خدا "ناز" و دلدادگی است، اما از سوی فیلسوفان، "راز" و منطق‌‌پردازی است. بدین‌سان عقل و ایمان در حیطة قلمرو خاص خود، دو نوع معرفت‌شناسی را به‌دست می‌دهند. بدین ترتیب دوگانه‌پنداری و دوگانه‌باوری (Dualism) تبدیل به بخش لاینفک تفکر بشر شد.

ما مسیحیان نیز گاه بر این باوریم که حقیقت را می‌توان در دو سطح و به دو گونة متفاوت شناخت یکی از راه عقل که ما را تا حدودی جلو می‌برد اما نوع شناختی که عرضه می‌دارد همانند ماهی‌گیری در آبی کم‌عمق است که هرگز از آن نمی‌توان مروارید بی‌مانند و بی‌نظیر شناخت را صید کرد و راه دیگر راه دل است که ما را به ژرفای بی‌انتهای معرفت می‌برد و آنجاست و تنها آن زمان است که حقیقت خالص و خلص و پالایش‌یافته از گزند عقل دست‌یافتنی می‌گردد. از این‌رو می‌توان ایمانداران را نیز به دو دسته تقسیم کرد. گروه اول آنانی ‌هستند که می‌کوشند به یاری تفکر و قرائن علمی دلایل عقلی برای ایمان خود بیابند و ایمان خود را منطق‌پذیر سازند و گروه دیگر، از این ابزارهای انسانی دست شسته، به‌مدد مکاشفه و نور باطنی به خود حقیقت دست می‌یابند زیرا که برای برخی از آنان، ایمان اساساً مقوله‌ای عقل‌ستیز است.

اما آیا به‌راستی عقل و ایمان دو تور متفاوت برای صید حقیقت‌اند؟ نقطة آغاز شکاف و دوگانه‌باوری بین عقل و ایمان کجاست؟ پیامد‌های این دوگانه‌باوری چه می‌باشند؟ چه رابطه‌ای بین عقل و ایمان در طی تاریخ تفکر برقرار بوده است؟ آیا عقل و ایمان ضد یکدیگرند یا آنکه مکمل هم‌اند و یا اساساً هیچ نقطة تماسی با یکدیگر ندارند؟ در نهایت آیا می‌توان به‌نوعی معرفت‌شناسی رسید که در آن به جهان‌بینی مشترکی بین عقل و ایمان دست یافت؟ و آیا سرانجام می‌توان از تفکیک مؤمنان مسیح به دو گروه عقل‌گرا و ایمان‌گرا دست شست؟ شایان ذکر است که این مقاله رابطة علم و دین‌ را به‌عنوان یکی از مصادیق بارز مبحث عقل و ایمان در نظر می‌گیرد.

اگر یونان باستان را به‌عنوان مهد تفکر بشر در نظر بگیریم، افلاطون با معرفی "جهان سایه‌ها" و تمایز وجودی آن از "جهان حقایق"، معرفت‌شناسی را به دو بخش تقسیم کرد. بنا بر نظر افلاطون جهانی که در آن می‌زیییم تنها سایه‌ای از حقایقی است که در جهان دیگر وجود دارد. فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی دکارت نیز با تأکید بر تمایز ذهن و ماده بر این شکاف دامن زد. برای افلاطون حقیقت در جهانی دیگر وجود داشت، حال آنکه برای دکارت شناخت حقیقت از تفکر شخصی آغاز می‌شد. این شکاف در عرصة علم روانشناسی نیز به‌چشم می‌خورد. فروید از دو نوع شناخت صحبت به میان آورد: یکی شناخت جهان عینی به‌مدد ابزارهای علمی و دیگری شناخت جهان درون خود به یاری آگاهی از ساختارهای تشیکل‌دهندة روان شخص. در عرصة الهیات نیز خدا را هم می‌توان تا حدی به مدد عقل شناخت اما برای آنکه به ریسمان‌های غیر‌قابل تماس معرفت الهی چنگ زنیم می‌باید از طریق دل قدم در این دریای بی‌کران معرفت الهی گذاریم. بدین‌سان در‌می‌یابیم که شکاف عقل و ایمان (علم و دین) به دیرپایی دید تفکر بشر بوده است. به‌طور کلی می‌توان تفکر بشر در مغرب زمین را به سه دورة عمده تقسیم کرد که عبارتند از دورة پیش از مدرنیسم، مدرنیسم و دورة پسامدرن. هر یک از این دوره‌ها تأکیدات خاصی بر مقوله عقل و ایمان می‌گذارند که بررسی اجمالی دستاوردهای هر یک از آنها می‌تواند نور تازه‌ای بر مبحث ما بیافکند.

شکاف عقل و ایمان (علم و دین) به دیرپایی دید تفکر بشر بوده است.

دوره پیش از مدرنیسم

در دوره پیش از عصر خرد (مدرنیسم) که اساساً قرون وسطی محور اصلی آن را تشکیل می‌دهد، ایمان و اعتقاد مذهبی بر همة حیطه‌های حیات بشر احاطه داشت. ایمان محور عقل و دانش تلقی می‌شد. اگر خداوند نور معرفت خود را بر بشر ساطع نمی‌ساخت، دستیابی به دانش امری محال بود. به‌طور کلی اساس تفکر این دوره را می‌توان در دیدگاه توماس آکوئیناس خلاصه کرد: «ایمان مکمل عقل است.» عقل بشر توانایی شناخت خدا را دارد اما انسان به یاری نور ایمان از مرزهای محدود عقل فراتر می‌رود. بدین ترتیب در دورة پیش از مدرنیسم، ایمان در مقابل عقل قرار نمی‌گرفت و در واقع به مدد آن می‌شتافت. عقل زیرمجموعة ایمان تلقی می‌شد و در خدمت ایمان عمل می‌کرد.

مدرنیسم

عصر خرد به دوره‌ای از تفکر بشر اطلاق می‌شود که در آن عقل به‌عنوان محور معرفت در برابر ایمان قدعلم کرد. الگوی تفکر بشر که در دوره پیش از مدرنیسم "ایمان‌گرایی" بود حال با چرخشی کامل به "عقل‌گرایی" تبدیل شد. دکارت فرمول شناخت را "فکر می‌کنم، پس هستم"، معرفی کرد. به بیان دیگر عقل و استدلالات غیرقابل انکار منطقی که بر همه چیز به دیدة شک می‌نگریست تا به معرفتی با یقین کامل دست یابد، جایگزین ایمان از ابتدا مفروض شد. بله، صدای خرد از درون بر صدای مکاشفه در خارج از خود غلبه یافت. پس از دکارت، عمانوئل کانت معرفت را به دو حیطة کاملاً مجزا از یکدیگر تقسیم کرد. یکی را قلمرو علم (شناخت پدیدارها) نامید و دیگری را قلمرو اخلاق. مطابق نظر کانت خدا را در حیطة تحقیقات علمی که به شناخت هرچه بیشتر طبیعت می‌انجامد نمی‌توان شناخت. بدین ترتیب ایمان و مذهب به قلمرو کوچکی از حیات بشر تبدیل شد زیرا که اساساً ایمان را نمی‌توان به مدد ابزارهای علمی سنجید و هرچه از نظر عقلی سنجش‌پذیر نیست، طبعاً به حاشیه رانده می‌شد. عصر خرد ایمان را تبدیل به قلمرو خصوصی زندگی فرد کرد و عقل با توسل به ابزارهای علمی بر همة عرصه‌های حیات بشر سایه افکند. در این دوره ایمان فقط زیرمجموعة عقل محسوب نمی‌شد بلکه تبدیل به مقوله‌ای شخصی و خصوصی شد.