خداوند را در اعلی علیین مبارک باد
میلاد خداوندمان عیسی مسیح خداوند را به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم
فیض و محبت مسیح آمده و قلب تک تک شما را لمس نماید . آمین
خداوند را در اعلی علیین مبارک باد
میلاد خداوندمان عیسی مسیح خداوند را به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم
فیض و محبت مسیح آمده و قلب تک تک شما را لمس نماید . آمین
۲۶در ماه ششم، جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری در جلیل فرستاده شد که ناصره نام داشت،۲۷تا نزد باکرهای مریم نام برود. مریم نامزد مردی بود، یوسف نام، از خاندان داوود.۲۸فرشته نزد او رفت و گفت: «سلام بر تو، ای که بسیار مورد لطفی. خداوند با توست.»۲۹مریم با شنیدن سخنان او پریشان شد و با خود اندیشید که این چگونه سلامی است.۳۰امّا فرشته وی را گفت: «ای مریم، مترس! لطف بسیار خدا شامل حال تو شده است.۳۱اینک آبستن شده، پسری خواهی زایید که باید نامش را عیسی بگذاری.۳۲او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد. خداوندْ خدا تخت پادشاهی جَدّش داوود را به او عطا خواهد فرمود.۳۳او تا ابد بر خاندان یعقوب سلطنت خواهد کرد و پادشاهی او را هرگز زوالی نخواهد بود.»۳۴مریم از فرشته پرسید: «این چگونه ممکن است، زیرا من با مردی نبودهام؟»۳۵فرشته پاسخ داد: «روحالقدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند. از اینرو، آن مولودْ مقدّس و پسر خدا خوانده خواهد شد.۳۶اینک اِلیزابِت نیز که از خویشان توست، در سن پیری آبستن است و پسری در راه دارد. آری، او که میگویند نازاست، در ششمین ماهِ آبستنی است.۳۷زیرا نزد خدا هیچ امری ناممکن نیست!»۳۸مریم گفت: «کنیزِ خداوندم. آنچه دربارۀ من گفتی، بشود.» آنگاه فرشته از نزد او رفت.
۳۹در آن روزها، مریم برخاست و بهشتاب به شهری در کوهستان یهودیه رفت،۴۰و به خانۀ زکریا درآمده، اِلیزابِت را سلام گفت.۴۱چون اِلیزابِت سلام مریم را شنید، طفل در رَحِمش به جست و خیز آمد، و اِلیزابِت از روحالقدس پر شده،۴۲به بانگ بلند گفت: «تو در میان زنان خجستهای، و خجسته است ثمرۀ رَحِم تو!۴۳من که باشم که مادر خداوندم نزد من آید؟۴۴چون صدای سلام تو به گوشم رسید، طفل از شادی در رَحِمِ من به جست و خیز آمد.۴۵خوشابهحال آن که ایمان آورْد، زیرا آنچه از جانب خداوند به او گفته شده است، بهانجام خواهد رسید.»
۴۶مریم در پاسخ گفت:
«جان من خداوند را میستاید
۴۷و روحم در نجاتدهندهام خدا، بهوجد میآید،
۴۸زیرا بر حقارتِ کنیزِ خود نظر افکنده است.
زین پس، همۀ نسلها خجستهام خواهند خواند،
۴۹زیرا آن قادر که نامش قدوس است،
کارهای عظیم برایم کرده است.
۵۰رحمت او، نسل اندر نسل،
همۀ ترسندگانش را دربر میگیرد.
۵۱او به بازوی خود، نیرومندانه عمل کرده
و آنان را که در اندیشههای دل خود متکبرند، پراکنده ساخته است؛
۵۲فرمانروایان را از تخت بهزیر کشیده
و فروتنان را سرافراز کرده است؛
۵۳گرسنگان را به چیزهای نیکو سیر کرده
امّا دولتمندان را تهیدست روانه ساخته است.
۵۴او رحمت خود را بهیاد آورده،
و خادم خویش اسرائیل را یاری داده است،
۵۵همانگونه که به پدران ما ابراهیم و نسل او
وعده داده بود که تا ابد چنین کند.»
و خداوندمان عیسی مسیح برای من و تو ای دوست عزیز در جسم خاکی پا بر روی زمین نهاد تا گناهانی را که ما باید بهای آنها را پراخت می کردیم را کفاره کند .
امروز در خواست من از شما این است که به کاری که مسیح برای نجات ما انجام داده ایمان آورده و شما هم فرزند خدا خوانده شوید .
«زيرا خدا جهانيان را آنقدر محبت نمود كه پسر يگانة خود را داد تا هر كه به او ايمان بياورد هلاك نگردد بلكه صاحب حيات جاودان شود 17 زيرا خدا پسر خود را به جهان نفرستاد كه جهانيان را محكوم نمايد بلكه تا آنها را نجات بخشد. 18 هر كس به او ايمان بياورد محكوم نميشود اما كسي كه به او ايمان نياورد در محكوميت باقي ميماند، زيرا به اسم پسر يگانه خدا ايمان نياورده است. 19 حكم محكوميت اين است كه نور به جهان آمد ولي مردم به علت اعمال شرارت آميز خود تاريكي را بر نور ترجيح دادند، انجيل يوحنا 3 : 16-19»
و اما به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند . یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم بلکه از خدا تولد یافت .»
«توبه کنید و هر یک از شما به نام عیسی مسیح برای آمرزش گناهان خود تعمید گیرید که عطای روحالقدس را خواهید یافت.۳۹زیرا این وعده برای شما و فرزندانتان و همۀ کسانی است که دورند، یعنی هرکه خداوندْ خدای ما او را فراخوانَد.»
«پس، ای برادران، بدانید آمرزش گناهانی که بهواسطۀ همین شخص فراهم آمده است، به شما اعلام میشود.۳۹اکنون هرکه ایمان بیاورد، بهواسطۀ او پارسا شمرده میشود در هرآنچه نتوانستید بهواسطۀ شریعت موسی پارسا شمرده شوید.۴۰مراقب باشید این نوشتۀ کتب پیامبران بر سر شما نیاید که میگوید:
۴۱«”بنگرید، ای استهزاگران،
حیرت کنید و هلاک شوید،
زیرا در زمان شما کاری خواهم کرد،
که هرچند آن را به شما بازگویند
هرگز باور نخواهید کرد.“»
فیض و محبت مسیح بر شما افزون باد
از حال تا ابدالاباد
جلال بر نام خداوند عیسی
با شکر و سپاسگذاری
آمین .
چه بسا مردمان خوبی در این دنیا زندگی کرده اند, ولی می بینیم که بهر اندازه که اینها مقدس بوده اند بهمان قدر بکثرت و قباحت گناهان خود پی برده و از خدا طلب مغفرت می کردند. لیکن عیسی مسیح توبه و استغفاری ننمود, زیرا حتی یک کناه بزند گانی پاک او راه نیافت. روزی بدشمنان خود گفت" کیست از شما که مرا بگناه ملزم سازد؟ یوحنا فصل 8 آیه 46 حواریون مسیح راجع به او نوشته اند "هیچ گناه نکرد و مکر در زبانش یافت نشد چون او را دشنام می دادند دشنام پس نمی داد , و چون عذاب می کشید تهدید نمی نمود ...قدوس و بی آزار و بی عیب و از گناهکاران جدا شده اول پطرس فصل 2 آیات 22و23 عبرا نیان فصل 7 آیه 26 آیا چیز بسیار عجیبی نیست که در این دنیای شریر منحصرا یکنفر ظاهر شده که ابدا احتیاجی بتوبه و استغفار نداشته است؟
محبت مسیح نسبت بگناهکاران عجیب بود
اشخاص نیکو طبعا از بدی متنفرند و هر شخص پاک از نا پا کی منزجر می با شد بد یهی است که عیسی مسیح که پاک و از هر گو نه کناه مبری بود,طبعا از گناه نفرت می نمود.بدین جهت شاید تصور کنیم که لازم بود مسیح خود را از گناهکاران نیز دور نگهدرد ولی بالعکس بجای اینکه خود را از گناهکاران جدا کند با انان معاشرت کرده غذا می خورد و راجع به محبت خدا با ایشان صحبت می کرد و هنگامیکه توبه می کردند با آغوش باز آنها را می پذیرفت و می فر مود من نیامده ام تا عادلان را بلکه تا گناهکاران را بتوبه دعودت کنم. از این لحاظ بود که دشمنانش ویرا" دوست گناهکاران" نامیدند آیا چیز عجیبی نیست که آن کسی که گناهکاران را از هر شخص دیگر بیشتر محبت می نمود همان است که از همه پاکتر بود؟
قد رت مسیح در بخشیدن گناهان عجیب بود
هیچکدام از پیامبران قدرت نداشتند شخصا گناهان مردم را ببخشند کیکن روزی گناکار مفلوجی را نزد مسیح آوردند تا ویرا شفا دهد.مسیح ابتدا کناهان او را بخشید ولی دشمنانش که حاضر بودند, خیال کردند عیسی کفر گفته است زیرا غیر از خدا هیچکس نمی تواند گناهانرا بیامرزد ولی مسیح فرمود که قدرت دارد گناهانرا ببخشد و ضمنا با شفا دادن شخص مفلوج ادعای خود را ثابت کرد همینطور زن گناهکاری را که برای نجات نزد او امد ، امرزید ، و باو گفت گناهان تو امرزیده شد بسلامتی روانه شو لوقا فصل 7 ایات 36-50 آیا این قدرت مسیح در امرزیدن گناهان عجیب نبود
برکت خدا با شما باد
خدای پدر شکرت می کنم و می ستایمت چون شایسته ستاییدن و پرستش هستی و نام تو را مبارک می خوانم بر روی زمین و بین همه انسانها .
خداوند قدوس شکرت می کنم که امروز در زندگی تک تک ما نقشه عالی خودت رو که از مدت ها قبل شروع کردی رو داری به سرانجام می رسونی .
خداوند عیسی به طور خاص دعا می کنم برای ایران و ایرانی ای خداوند تا چشمان قلبشون باز بشه برای پذیرفتن پیغام نجات بخش تو در عیسی مسیح .
با شکر گذاری و سپاس و ایمان در نام مسیح عیسی .
آمین
-------------------
با سلام
با عرض پوزش برای مدت زمانی که نبودم
به خاطر یک سری مشکلات امکان پست گذاشتن در این مدت فراهم نبود
لطفا برای من دعا کنین
فیض مسیح عیسی با تک تک شما عزیزان باشه
با تشکر
خادم خداوند عیسی
چرا مسیح مگر ایمان به خدا کافی نیست؟
این مطلب برای بسیاری سؤالبرانگیز است که چرا تأکید مسیحیت بر این است که باید همۀ انسانها به مسیح ایمان آورند. آنها میگویند: «مگر ایمان به خدا کافی نیست؟ همچنین عیسی مسیح دو هزار سال پیش بر روی زمین آمد، پیغام او چه ربطی به زندگی امروز دارد؟»
جواب کتابمقدس این است که ایمان به خدا کافی نیست! خود مسیح میفرماید: «به خدا ایمان داشته باشید، به من نیز ایمان داشته باشید» (انجیل یوحنا ۱۴:۱). چرا؟ از یک لحاظ میشود گفت که اعتقاد به خدا یک چیز مثبت است، اما کتابمقدس
میفرماید: «تو ایمان داری که خدا یکی است. نیکو میکنی! حتی دیوها نیز اینگونه ایمان دارند و از ترس به خود میلرزند!» (یعقوب ۲:۱۹). کتابمقدس تعلیم میدهد که بهخاطر گناه، همه از خدا جدا شدهاند و هیچ تماسی با خدا ندارند: «هان دست خداوند کوتاه نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نی تا نشنود. لیکن خطایای شما در میان شما و خدای شما حایل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است تا نشنود» (اشعیا ۵۹:۱ و ۲). بنابراین با اعتقاد داشتن به خدا هیچ سودی عاید ما نمیشود مگر اینکه این دیوار گناه برداشته شود و از طریق یک رابطۀ زنده خدا را بشناسیم.
کاملاً روشن است که ما نمیتوانیم خدا را بشناسیم مگر اینکه خدا طبق ارادهاش خود را بر ما آشکار سازد. ولی خبر خوش کتابمقدس این است که خدا بهوسیلۀ عیسی مسیح همین کار را انجام داده است. خدا خود را بهطرق مختلف به بشر شناسانیده است ولی مکاشفۀ کامل خدا عبارت است از تجلی او در شخصیت عیسای مسیح. خدا خود را در عیسای مسیح که در انجیل "صورت خدای نادیده" خوانده شد بهطور کامل ظاهر ساخت (کولسیان ۱:۱۵) و شکل انسان بهخود گرفت.
مسیح به دو دلیل مهم با دیگران فرق دارد. دلیل اول، به ذات او و دلیل دوم به کارش مربوط میشود. پس باید پرسید، مسیح کیست و برای ما چه کار کرده است؟ در انجیل یوحنا فصل اول، سه لقب به مسیح اختصاص داده شده است. که آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
۱- کلام خدا
«در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود» (آیه ۱). پس مسیح از ازل وجود داشته است. در سِفر پیدایش فصل اول که دربارۀ آفرینش است میگوید: «خدا گفت ... بشود و ... شد»، در واقع تأیید این حقیقت است زیرا یوحنا اضافه میکند: «همه چیز بهواسطۀ او پدید آمد و از هر آنچه پدید آمد، هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت» (آیه ۳). حالا شگفتانگیزترین حقیقت این است که همین «کلام، انسان خاکی شد و در میان ما مسکن گزید» (آیه ۱۴). مسیح، کلام مجسمشدۀ خداست و همین کلام ابدی خدا در رحم مریم لباس بشری پوشید و بهصورت عیسی مسیح ظاهر شد.
کلام چیست؟ کلام آن حرفی است که از دهان ما صادر میشود. پس عیسی مسیح، کلام خدا است که از ذات خدا صادر شده است. کلام شخصیت، احساسات و منظور گوینده را نمایان میسازد. بهقول معروف، تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. مسیح، کلام خدا، شخصیت و اخلاق و صفات خدا را به ما ظاهر کرد. بنابراین وقتی انجیل میفرماید که مسیح کلام خداست، منظورش فقط سخنان مسیح نیست بلکه موضوع این است که تمام وجود مسیح آن کلام میباشد و خدای پدر از تمام وجود این شخص با ما سخن میگوید. «در گذشته، خدا بارها و از راههای گوناگون بهواسطۀ پیامبران با پدران ما سخن گفت، اما در این زمانهای آخر بهواسطۀ پسر خود با ما سخن گفته است» (عبرانیان ۱:۱ و ۲).
۲- پسر خدا
قسمت دوم آیه ۱۴ میفرماید: «و ما بر جلال او نگریستیم، جلالی در خور آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد، پر از فیض و راستی». این اصطلاح مفهوم روحانی دارد و نه جسمانی و نشان میدهد که عیسی مسیح میتواند واقعاً ذات و ماهیت خدا را برای بشر ظاهر سازد و مظهر کامل او باشد. فقط پسر خدا میتواند خصوصیات و صفات واقعی پدر آسمانی را به بشر نشان دهد. «هیچ کس هرگز خدا را ندیده است. اما آن خدای یگانه (یا پسر یگانه) که در بر پدر است، همان او را شناسانید» (آیه ۱۸). پس مسیح بهدنیا آمد تا خدای پدر را به ما بشناساند.
البته فرق مسیح با دیگران این است که او دارای دو جنبه بود یعنی الوهیت و انسانیت. او یک انسان واقعی بود و همانند یک انسان غذا میخورد، میخوابید و حتی وسوسه میشد اما در عین حال بدون گناه بود. ولی او جنبه الهی هم داشت و با خدا یکی بود. ظهور مسیح در دنیا در واقع آمدن خدا در میان بشر بود و نام "عمانوئیل" یا "خدا با ما" که به مسیح داده شد این حقیقت را آشکار میسازد. «زیرا الوهیت و همۀ کمالش بهصورت جسمانی در مسیح ساکن است» (کولسیان ۲:۹). ظاهراً در انجیل یوحنا تناقض وجود دارد چون ۱:۱۸ میگوید: «هیچ کس هرگز خدا را ندیده است» و در ۱۴:۷ مسیح میفرماید: «او را دیدهاید»! ولی خودش توضیح میدهد: «کسی که مرا دیده، پدر را دیده است» (۱۴:۹). پس این لقب همبستگی و یگانگی عیسی را با خدای پدر نشان میدهد و به همین دلیل عیسی صفات خدا را به خود نسبت میداد. تنها مسیح است که ادعای الوهیت میکند. شخصیتهای بنیانگذار مذاهب دیگر تا این اندازه مهم نیستند چون پیروانشان بر تعلیمات آنها تأکید بسیار میکنند ولی در مورد مسیح این چنین نیست. نکتۀ اصلی تعلیمات مسیح شخص خودش است به همین منظور او میگوید: «شما مرا که میدانید؟» (لوقا ۹:۲۰). مسیح هیچگاه نگفت راه این است و یا راه آن است بلکه میفرماید: «من راه و راستی و حیات هستم، هیچ کس جز بهواسطۀ من نزد پدر نمیآید» (یوحنا ۱۴:۶). در نتیجه، مسیح با دیگران فرق دارد.
همچنین مسیح بهعلت کاری که انجام داد نیز با دیگران تفاوت دارد. ما نه فقط به یک مکاشفۀ کامل احتیاج داشتیم تا خدایی را که نمیشود دید "ببینیم" بلکه بهخاطر گناه و جدایی انسان از خدا به نجات محتاج بودیم. مثلاً شخصی که در حال غرق شدن است و شنا بلد نیست در وهلۀ اول به تعلیم در مورد شنا احتیاج ندارد بلکه به یک غریق نجات! نیاز اصلی ما در وهلۀ اول تعلیم نیست بلکه نجات از اثرات گناه میباشد. بنابراین با اینکه زندگی عیسی مسیح مهم است ولی میشود گفت اصل موضوع، کار مسیح بر روی صلیب است. بنابراین در یوحنا فصل ۱، یک اصطلاح دیگر هم برای مسیح پیدا میشود.
۳- برۀ خدا
یحیی چون عیسی را دید گفت: «این است برۀ خدا که گناه از جهان برمیگیرد!» (آیه ۲۹). پس مسیح نه فقط آمد تا خدا را برای ما آشکار کند بلکه تا ما را بهوسیلۀ مرگش نجات دهد، «زیرا مسیح ... یک بار برای گناهان رنج کشید، پارسایی برای بدکاران، تا شما را نزد خدا بیاورد» (اول پطرس ۳:۱۸). مسیح بهوسیلۀ مرگ فداکارانه خود ما را با خدا آشتی داد و مجازات گناهان ما را بر خود گرفت. خدا قدوس است و از گناه بشر صرفنظر نمیکند. چون خدا عادل است گناهکاران را نخواهد بخشید مگر اینکه مجازات گناهانشان پرداخت شود. لازمۀ عدالت خدا این است که گناه مجازات شود پس مسیح با فدا ساختن جان خود مجازاتی را که ما مستحق آن بودیم تحمل کرد و جایگزین ما شد. از طریق قربانی مسیح که مجازات گناهان ما را پرداخت، عدالت اجرا شد.
مسیح چند بار با شاگردانش راجع به مرگش صحبت کرده بود ولی مثل اینکه آنها نفهمیدند که منظورش چه بود. آنها در فکر نجات بودند ولی نجاتی که مد نظر آنها بود نجات سیاسی و استقلال از ظالم آن زمان یعنی دولت روم بود.
چه نوع نجاتی؟
بدون شک یکی از جالبترین حوادث انجیل همان حادثهای است که در روز قیام عیسی مسیح رخ داد. بعد از مصلوب شدن مسیح دو نفر از حواریونش با قلبی محزون و مملو از یأس و ناامیدی، از اورشلیم بهطرف دهکده خودشان، عمائوس در حال سفر بودند. «همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی نزد آنها آمد و با ایشان همراه شد. اما او را نشناختند زیرا قدرت تشخیص از ایشان گرفته شده بود. از آنها پرسید: "در راه، دربارۀ چه گفتگو میکنید؟" آنها با چهرههایی اندوهگین، خاموش ایستادند. آنگاه یکی از ایشان که کلئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت: "آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیم هستی که از آنچه در این روزها واقع شده بیخبری؟" و عیسی پرسید: "کدام واقعه؟" گفتند: "آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پر قدرتی داشت. سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. اما ما امید داشتیم او همان باشد که میبایست اسرائیل را رهایی بخشد"» (لوقا ۲۴:۱۵-۲۱). همین حرفها نشان میدهد که چقدر در اشتباه بودند. آنها منتظر آمدن مسیح بودند تا آنها را از ظلم آزاد سازد. اما حالا رهبری را که فرض میکردند قادر است آنها را آزاد سازد کشته شده و تمام امیدشان نقش بر آب شده است. در این بین عکسالعمل مسیح جالب است، «آنگاه به ایشان گفت: "ای بیخردان که دلی دیر فهم برای باور کردن گفتههای انبیا دارید! آیا نمیبایست مسیح این رنجها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟" سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدس دربارۀ او گفته شده بود، برایشان توضیح داد» (۲۵-۲۷). مسیح میخواست نشان دهد که نه فقط مرگش شانسی و یا اتفاقی نبود بلکه درست مطابق پیشگوییهای تورات و طبق نقشۀ خدا بود. سرانجام این دو نفر به خانه رسیدند و سر سفره در حضور مسیح «چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند» (آیه ۳۱).
ولی چرا مسیح مرد؟ همان روز در حضور شاگردانش مسیح زنده به این سؤال جواب میدهد. «آنگاه به ایشان گفت: "این همان است که وقتی با شما بودم، میگفتم. اینکه تمام آنچه در تورات موسی و کتب انبیا و مزامیر دربارۀ من نوشته شده است، باید به حقیقت پیوندد". سپس، ذهن ایشان را روشن ساخت تا بتوانند کتب مقدس را درک کنند. و به ایشان گفت: "نوشته شده است که مسیح رنج خواهد کشید و در روز سوم از مردگان برخواهد خاست، و بهنام او توبه و آمرزش گناهان به همۀ قومها موعظه خواهد شد"...» (۴۴-۴۷). ای کاش آن دو نفر و بقیه شاگردان میدانستند که مسیح در حقیقت در فکر نجات و آزادی از ظلم بوده اما نیاز انسان در وهلۀ اول نجات از محکومیت و مجازات از گناه است و نه نجات سیاسی، اجتماعی و یا اقتصادی. و این نیاز شامل حال همۀ انسانها و در هر عصری میباشد. به همین جهت مسیح میفرماید: «... به همۀ قومها موعظه خواهد شد...».
امروز مسیح زنده است و ما در این ایام مرگ و قیامش را جشن میگیریم. مسیح زنده ما را دعوت میکند که پیش او رفته و نجات بیابیم: «بیائید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید» (متی ۱۱:۲۸). و باز هم بهقول مسیح اگر ما میخواهیم به خدا احترام بگذاریم پس به مسیح هم احترام خواهیم گذاشت «تا همه پسر را حرمت گذارند، همانگونه که پدر را حرمت مینهند. زیرا کسی که پسر را حرمت نمیگذارد، به پدری که او را فرستاده است نیز حرمت ننهاده است» (یوحنا ۵:۲۳). در ابتدای این مقاله به چند آیه از یوحنا فصل ۱ مراجعه کردیم. اجازه بدهید در خاتمه به دو آیه در آخر این کتاب اشاره کنم. در مورد هدف این کتاب یوحنا میفرماید: «عیسی آیات بسیار دیگر در حضور شاگردان به ظهور رسانید که در این کتاب نوشته نشده است. اما اینها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان مسیح، پسر خداست و تا با این ایمان، در نام او حیات داشته باشید» (یوحنا ۲۰:۳۰ و ۳۱). خدا کند که همۀ ما بهقول پطرس قبول کنیم که «در هیچ کس جز او نجات نیست، زیرا زیر آسمان نامی جز نام عیسی به آدمیان داده نشده تا بدان نجات یابیم» (اعمال ۴:۱۲) و در انتها مسیح میفرماید: «به خدا ایمان داشته باشید، به من نیز ایمان داشته باشید» (یوحنا ۱۴:۱).
اهرمن خواست که از بیخ زند ریشه ما
غافل از آنکه مسیح هست در اندیشه ما
ما که از جام می عیسی یه پیمانه زدیم
با خون پاک مسیح با او یه پیمان بستیم
ما از آن پاک دلانیم به کسی کینه نداریم
این دنیا پر از شیطان و ما عیسی را داریم
این دنیا پر از شیطان و ما خدا را داریم
ما که نان تن عیسی را با یاران خوردیم
زندگی و حیات جاودانی را بردیم
ما که دل در گروعشق مسیحا داریم
دل از این دنیا بریدیم به عیسی دادیم
گر تو می خواهی به راز دل ما پی ببری ملکوت رایگان فیض مسیح را ببری
تن فرود آربشکن پوسته خود خواهی خود زنده کن دوباره با خون مسیح مرده خود
خداوند شما را برکت دهد
شهادتی از خواهر ماهرخ - خ
در این قسمت شهادت یکی از خواهران خود را که مدتها پیش قلب خود را به مسیح سپرد برایتان نقل میکنم.
خواهرمان ماهرخ، مسیح را در اوج بحرانهای خود شناخت و با تسلیم خود به او زندگی پیروزمند مسیح را تجربه کرد. این شهادتها سندی زنده از کار خداوندمان عیسی مسیح است. باشد که شهادت زندگی این خواهر باعث بنا و تقویت خوانندگانی گردد که خود به نوعی با بحرانهای زندگی دست و پنجه نرم میکنند.
در سال 13۴5 در خانواده متوسطی در شمال ایران بهدنیا آمدم. اگر بخواهم از دوران کودکیام بگویم، بیشتر این دوران در سختی و بیماری سپری شد. بیش از توان یک کودک به بیماریهای گوناگون مبتلا شدم. احساسم در آن دوران این بود که بین مرگ و زندگی در کشمکش هستم و باید بگویم که بارها تا چند قدمی مرگ پیش رفتم.
مسئله بیماریام باعث شده بود که شخص غمگین و گوشهگیری باشم. تنها فرزند بودن و تنها نوه بودن نیز چندان کمکی به من نمیکرد. محبت پدر و مادر و پدربزرگها و مادربزرگها نیز پاسخی برای جبران و یا حداقل کاهش رنجهایم نبود. چیزی بر قلبم سنگینی میکرد که برای آن دلیلی نداشتم. پدر و مادرم برای بهبود روحیهام چارهاندیشی کردند و با توجه و مراقبت زیاد سعی میکردند که به خواستههایم پاسخ دهند.
اوایل دوران راهنمایی تحصیلی بود که سؤالات من زیاد و زیادتر میشد. سؤالات در مورد سرنوشت و دلیل به دنیا آمدن و زیستن فکر مرا بخود مشغول میداشت. چگونه میتوان با خدا ارتباط داشت؟ او کجا است؟ آیا باید با زبان مخصوصی با او صحبت نمود؟
با اینکه مخالفتهای زیادی از اطرافیان برای ازدواج من میشد، در 16 سالگی ازدواج کردم و تا قبل از تولد اولین فرزندم مرتب در خواب و بیداری احساس میکردم که افرادی قصد آزار و اذیت مرا دارند، اما مطمئن بودم که انسان نیستند. در چنین مواقعی ترسهای شدیدی بر من حاکم میشد. ارواح شریر مدام با من صحبت میکردند و در تلاش بودند تا بههر طریق با من ارتباط برقرار کنند. مادر و مادرشوهرم برای معالجهام به دعانویس و جنگیر مراجعه میکردند. آنان نیز چیزهایی روی کاغذ مینوشتند تا در آب حل کرده و سپس آنها را بنوشم.
فرزندمان دو ساله بود که همسرم باید به سربازی میرفت. بحران جنگ ایران و عراق بود و محل خدمت او نیز یکی از سختترین مناطق جنگی در کردستان محسوب میشد. در یکی از مرخصیهایی که همسرم آمده بود با هم در خیابان قدم میزدیم. کتابفروشی کنار خیابان کتابهای زیادی را برای فروش گذاشته بودند که در میان آن کتابها عکسی نظرم را به خود جلب نمود. آن عکس متعلق به عیسی مسیح بود. احساس میکردم که او در این عکس به من خیره شده است. این نگاه آنقدر برایم عجیب بود که با اینکه قصد خرید آن را نداشتم ولی عاقبت آن را خریدم. هنگام خریدن عکس کارتی به من دادند که اگر مایل هستید عیسی را بشناسید و با مسیحیت آشنا شوید با آدرس ذکر شده تماس بگیرید.
مدت زمانی سپری شد تا نامهای به آدرس مذکور نوشتم و در کمال ناباوری جواب آمد و چند جزوه و کتاب و سؤالاتی دربارۀ خودم و خانوادهام. کتابها را مطالعه میکردم و احساس عجیبی به من دست میداد. گویی کلمات و لحن آن با دیگر کتابها فرق داشت و به بعضی از سؤالاتم که قبلاً پاسخی برای آنها نیافته بودم پاسخ میداد. مکاتبات من همچنان ادامه داشت تا اینکه روزی از من خواستند که اگر مشکلی دارم مطرح کنم تا برایم دعا کنند.
در آن موقع پسرم مبتلا به بیماری خاصی شده بود و آرام و قرار نداشت. برای آنها دربارۀ بیماری پسرم نوشتم. وقتی پاسخ نامه رسید، بعد از تسلی دادن آدرس کلیسایی را که در شهرمان بود برایم نوشته بودند.
یکی از روزهای پاییز سال 6۴ بود که به آدرسی که برایم نوشته بودند رفتم. وقتی وارد آنجا شدم خانمی به استقبال من آمد. آن خانم چنان با گرمی و صمیمیت خوشآمدگویی کرد که من تصور کردم شاید مرا میشناسد. وقتی برای او صحبت کردم و علت آمدنم را توضیح دادم از من خواست که روز جمعه به کلیسا بیایم.
روز جمعه بود که با هیجان به کلیسا رفتم. به آرامی وارد سالن کلیسا شدم و در ردیفهای آخر نشستم. برای اولینبار سرودهای کلیسایی را به زبان فارسی شنیدم. همه چیز عالی بود. بعد از اجرای مراسم اعضای کلیسا با گرمی خوشآمدگویی کردند. محبت آنان برایم تازگی داشت. آنها در فرصت مناسبی برای پسرم نیز دعا کردند. بعد از چندبار رفتن به کلیسا روزی که مادرم مشغول حمام کردن پسرم بود متوجه شد که از دمل قرمزی که روی پوست پسرم بوجود آمده بود خبری نیست. نمیدانید چگونه هیجانزده شدم وقتی فهمیدم که عیسی مسیح او را شفا داده است.
با رفتن مداوم من به کلیسا آزار و اذیت ارواح شریر هم بیشتر شد. همیشه در گوشم زمزمه میکردند که چرا به کلیسا میروی؟ وقت خود را صرف چه میکنی؟ اما صدا و ندایی دیگر به من میگفت: "جای تو آنجا است". درون من جنگی برپا بود که باعث شد بیماریام شدت گیرد. در بستر افتاده بودم و دوستان و اقوام در کنارم نشسته بودند و گریه میکردند. مادر و مادرشوهرم باز به دعانویس مراجعه کردند. ولی عاقبت آن جنگ درونی به قوت نام عیسی مسیح پایان یافت.
وقتی به کلیسا رفتم و اتفاقی را که برایم افتاده بود با یکی از رهبران کلیسا در میان نهادم، او به حرفهایم گوش داد و از من خواست که هر گاه این مشکل برایم پیش آمد قوی و استوار بایستم و به آنها بگویم که من صاحبی دارم که عیسی مسیح است و در نام او آنها را دور کنم و نهیب دهم. سپس با بقیه ایمانداران به مسیح متحد برایم دعا کردند. فکر میکردم چقدر راحت، یعنی همین کلمه میتواند مرا آزاد کند. بله حقیقت داشت. همان نام، همان کلمه و همان قدرت کلمۀ زنده مرا آزاد کرد.
حالا دیگر در جمع خواهران ایماندار و در کلاسهای آنان شرکت میکردم. من که بسیار کمرو و خجالتی بودم و صحبت کردن در حضور چند نفر برایم سخت بود با قوت و قدرت دعا میکردم و شهادت میدادم.
همسرم در دوران سربازیاش در میدان جنگ بود. او هر چند ماه یکبار به مرخصی میآمد و با رفتن من به کلیسا نیز هیچ مخالفتی نداشت. او حتی در این مرخصیها با من به کلیسا میآمد. همسرم نسبت به همه چیز ناامید شده بود، زیرا هر روزه مرگ را در میدان جنگ میدید. کلیسا برای او نورامیدی بود که به قلبش راه یافته بود و باعث شد که کمکم تغییر کند.
اقوام و آشنایان هر کدام به نحوی با رفتن ما به کلیسا مخالفت میکردند. بعضیها ما را کافر و مرتد، بعضی نجس و بعضی دیگر ما را حتی بیدین و بیخدا میدانستند. تقریباً همه از آمدن به خانه ما سرباز میزدند و هدفشان این بود که با این طرد شدن ما را بهاصطلاح تنبیه کنند! در این میان تنها تکیهگاه ما در دعا و در حضور خداوند بود. به حضور او میرفتیم تا او را بهخاطر عظمتش و کارهای بزرگش در زندگی ستایش کنیم. همسرم نیز هر گاه به مرخصی میآمد و یا برایم نامه مینوشت شهادت میداد که چطور خداوند او را از مرگ حفظ کرده و چطور محافظت الهی او را احاطه کرده است.
بعد از مدتی خداوند این عطا را به من داد تا برای او سرود بسرایم و ستایشها و تمجیدهایم را در قالب سرودها به نزد او ببرم. این سرودها که به گویش محلی بود، مورد تأیید کلیسایمان قرار گرفت. خوشحال بودم چون همیشه میخواستم برای خداوند کاری کرده باشم. پس از مدتی خداوند در دل رهبران کلیسایمان گذاشت تا در کانون شادی خدمت کنم. در این زمان بود که همسرم نیز پس از 2۴ ماه از سربازی برگشت. روزهای سخت و دردناک به پایان رسیده بود. اما ما باید برای زندگی جا و مکان مناسبی پیدا میکردیم. شبان ما منزلی را در یکی از شهرستانها که حدود ۴0 کیلومتر با کلیسایمان فاصله داشت در نظر گرفته بود. من بدون اینکه حتی منزل را ببینم وسائل نظافت را برداشتم و برای تمیز کردن خانه راه افتادم. اعتماد و اطمینان عجیبی در خداوند یافته بودم که این خواست و اراده او برای زندگی ما است.
بله، آن خانه را خداوند به ما هدیه داد و ما با شادی این هدیه را با شکرگزاری از او دریافت کردیم. در نزدیکی خانۀ ما خانوادهای زندگی میکردند که گاهی به کلیسا میآمدند. تصمیم گرفتم که پیش آنها بروم و مشارکتی داشته باشیم. این دیدارهای هر روزه باعث شد که خانه ما به محل جلسات و تعلیم و دعا تبدیل گردد.
سه سال در آنجا بودیم. در این مدت خداوند دو فرزند دیگر به ما بخشید. به کمک دعای ایمانداران کار خوب و خانه خوبی پیدا کرده بودیم. همچنین در این زمان دروس الهیاتی را شروع کردم و خداوند بهوسیلۀ کلامش نیز ما را از برکات خودش سیراب میکرد. همسرم نیز مغازهای خرید و زندگی ما برکت زیادی گرفته بود. اقوام و خویشان که انتظار داشتند ما پس از ترک بهاصطلاح خداوندشان درمانده و فقیر شده و به فلاکت دچار شویم، از دیدن آنهمه نعماتی که خداوند به زندگی ما داده بود متعجب میشدند و حتی به منزل ما میآمدند و برای مشکلات خودشان طلب دعا میکردند!
در این دوران بود که کمکم آزار و اذیت از طرف دیگران آغاز شد. بیشتر مواقع مورد تهدید واقع میشدیم. مغازه همسرم به آتش کشیده شد تا بدینوسیله رعب و وحشتی در دل ما بیافکنند. بیخبر از آنکه خداوند ملجا و صخره نجات ماست. شبی خوابی دیدم که همسر شبانم به ما میگوید که باید از کشور خارج شده و به ترکیه بروم. مدتها بعد باز خواب دیدم که توسط روح خداوند بهجایی برده شدم و امانتی را به من سپردند که باید به دیگران بدهم.
اینها و دعاهای بسیاری که برای ما شد ما را بر آن داشت که از کشور خارج شویم. با برادر و خواهرانمان در مسیح و با شبان کلیسا مشورت کردیم و سپس تصمیم به خروج از کشور گرفتیم. جالب اینجا است که بلافاصله پس از اسکان یافتن، کلیسای ایرانیان را یافتیم.
ما اینجا در کشوری زندگی میکنیم که تورم و مشکلات نبود کار و نداشتن اقامت فراوان است. اما خداوند در اینجا هم مثل ایران برکات خودش را بر ما بارانده است. مانند ایران در کلیسا و جلسات دعا و دیگر جلسات خانوادگی شرکت میکنیم و عطش خداوند و کلام او به فراوانی در قلوب مؤمنان او وجود دارد.
برای فیض بیپایان خداوندمان عیسی مسیح، خدای پدر را شکر میکنم و برای روح قدوس او که ما را تنها نمیگذارد. ما ممکن است با مشکلات زیادی درگیر باشیم ولی جلال بر خداوندی باد که آمد تا ضعفهای ما را برداشته قوت خود را جایگزین آن سازد. چون وعده آسمانی خداوندمان مشارکت ابدی با او است.
خداوند شما را برکت دهد
اصرار در دعا ، شفایی چشمگیر به همراه دارد
تا مرا برکت ندهی تو را رها نکنم (پیدایش ۳۲:۲۶ )
ایشان را گفت این نجس به هیچ وجه بیرون نمی رود جز به دها ( مرقس ۹:۲۹ )
پس من این چنین دعا می کنم :
من اکنون فکر و جسمم را به خداوند معطوف می کنم . اکنون مشتاق و آماده ام که افکار نادرست مربوط به خودم و دیگران را کنار بگذارم . می دانم خداوند از همه اشتباهات من می گذرد . اکنون آنگونه خودم را می بینم که خداوند مرا می بیند ، یعنی با نور افشانی او بر تک تک سلول های جسم ام . من پاک ، تطهیر ، سلامت و آزاد هستم . خداوند را برای قدرت شفا بخشی اش شکر می کنم . خداوند را برای اجابت تمناهای قلبی ام سپاس می گویم . خداوند را شکر می کنم که اکنون و برای همیشه کامل ، آزاد و نیکویم . آمین
دشمن بزرگ دعا احساس تنش است ... تنش به هنگام دعا کردن به احتمال زیاد بزرگترین علت شکست است ... ذهن به هنگام تنش همیشه نا کار آمد عمل می کند .
پس همواره آرام باش ، رها کن ، آسوده گیر و همه چیز را به خدا بسپار .
فیض و محبت مسیح عیسی بر شما همواره افزون باد و در ایمانتان پایدار باشید .
خداوند شما را برکت دهد .
دربين کتابهای کتابمقدس کتابی است که در آن از بطالت بسيار سخن بميان آورده شده . همه چيز باطل است و همه چيز بی مفهوم!!
کتاب جامعه سليمان :
در اين کتاب با چنين مفاهيمی روبروييم:
- همه چيز اين جهان باطل است
-کليه زحمات و مصائب زندگی انسان در واقع فاقد مفهوم و هدف خاصی است
-کار دنيا تکرار و دور باطل است
-از بطالت جهان به عيش و عياشی پناه بردم اما آن هم بی فايده بود
-همه چيز اين جهان سياه و تاريک است
در دنيايی که همه چيز در گذر است و خوشی و سعادت دوامی ندارد تنها و آخرين ارزشی واقعی انسان را سليمان يک چيز می داند
تـــــــرس خــــــــدا (جامعه ۱۲: ۱۳ )
خدا ترسی از عوامل مهم و اساسی در زندگی ايمانی است:
۱- خداترسی يک انگيزه و محرک مهم در اعلام نجات الهی است ( ۲قرنتيان ۵: ۱۱ )
۲- عدم وجود خداترسی از نشانه های انسان بی ايمان است ( روميان ۳: ۱۸ )
۳-خدا ترسی در وجود انسان موجب باز شدن راه نجات برای شخص ميشود ( اعمال رسولان ۱۳: ۲۶ )
۴- حکمت و فهم و دانايی در بشر با ترس خدا آغاز ميگردد ( امثال۹: ۱۰ و مزمور۱۱۱: ۱۰ )
۵-عدم و جود ترس الهی موجب بروز شرارت در وجود انسان است ( مزمور ۳۶: ۱ )
خدا ترسی موجب ميشود تا در انسان کنترل و خويشتنداری بوجود آيد
خداوند شما را برکت دهد.
اگر چه بسياری مسيحيت را در چهارچوب يک دين و مذهب می شناسند ليکن مطابق با آنچه در کلام خدا آمده و برابر با شهادت تاريخ کليسای راستين مسيح به انضمام آنچه از زندگی روزمره با خدا ميتوان آموخت اين است که: مسيحيت واقعی نه يک دين بلکه يک ايمان و يک گونه زندگی است و عيسی مسيح بهمراهش مذهب خود را برای جهانيان نياورد بلکه او خودش را به جهان هديه نمود که در نهايت در بالای چوبه دار صليب برای گناهان بشر جان باخت و روز سوم قيام فرمود.
چرا مسيحيت را نبايد يک دين دانست؟
قبل از هر چيزی بايد گفت : احترام به اعتقادات و مذهب هر کس برای همه واجب است چون وقتی شما به ايمان و اعتقادات کسی احترام می گذاريد در واقع به گزينش و انتخابی که وی نموده احترام گذاشته ايد و در واقع شخصيت وی را محترم می شماريد و اين اولين مطلبی است که می بايد از انجيل آموخت ( خداوند را دوست بدار و احترام نما و سپس مردم را دوست بدار و محترم بدار )
اما حداقل ۳ دليل روشن و واضح می توان برشمرد که مسيحيت را نه يک دين بلکه گونه ايی حيات و زندگی شمرد:
۱- در ايمان مسيحی اعمال خوب ما را نجات نمی دهد ( افسسيان ۲: ۸-۱۰ )
نه آنکه مسيحيت به اعمال انسان کاری نداشته باشد بلکه موضوع اين است که کتابمقدس می خواهد بما بياموزد که انسان بوسيله اعمالش رستگار نمی شود بلکه بوسيله ايمانش حيات جاودان را کسب می نمايد و صد البته اين ايمان بازتاب و نمودش را در عملکرد انسان نشان ميدهد ولی برای خداوند باورها تفکر اعتقاد و ايمان فرد است که حائز اهميت می باشد
۲- برای تحصيل نجات الهی می بايست شناخت صحيحی از مرگ و رستاخيز عيسی مسيح داشت ( روميان : ۸-۱۲ )
موضوع مرگ و رستاخيز مسيح در کار نجاتبخش الهی دارای اهميت محوری است چرا که بدون وجود کفاره برای گناهان هيچ انسانی استطاعت ايستادن و حضور در برابر خدای قدوس را ندارد و انجيل تعليم می دهد که مسيح با مرگش بر روی صليب تاوان گناهان بشريت را داد و نکته مهم اينجاست که فقط او می توانست اين کار را انجام دهد چون تنها کسی است که بطور معجزه آسا از مريم باکره بدنيا آمده و در تولد او هيچ عمل انسانی دخيل نبوده و همين ويژگی به وی امتياز بخصوصی می دهد : وی سهمی از گناه ارثی آدم و حوا که در تمان بشريت تسری يافته ندارد
۳- روح القدس ما را در درک حقيقت ياری می کند و حيات تازه می بخشد( يوحنا ۱۶: ۷-۱۵ )
شبی عيسی مسيح با فقيهی يهودی بنام نيقوديموس گفتگويی داشت و بوی گفت تا از عالم بالا بتوسط قدرت روح خدا مجددا متولد نشوی نمی توانی وارد ملکوت آسمان شوی. و اين واقعيتی مسلم است که انسان فقط بوسيله تولد تازه است که زندگی و حيات جديد می يابد . و راه تحصيل آن نيز توبه + ايمان = تولد تازه است.
البته هيچوقت با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين نميشود ولی چقدر نيکو کلام خداوند می گويد : بچشيد و ببينيد که خداوند نيکو است .
بله هر انسانی ميتواند به اين تجربه عالی دست يابد که در مسيح با خالق خود به مشارکت و مصاحبت بنشيند .
و اين چيزی نيست که دين مسيحيت بتواند به کسی بدهد . اين حاصل ايمان و حيات مسيحی است .
خداوند شما را برکت دهد .
زیرا خداست که در شما بر حسب رضامندی خود ، هم اراده و هم فعل را بعمل ایجاد می کند و هر کاری را بدون همهمه و مجادله ایجاد بکنید ، تا بی عیب و ساده دل و فرزندان خدا بی ملامت باشید ، در میان قومی کج رو و گردنکش که درآن میان چون نیرها در جهان می درخشید و کلام حیات را بر می افرازید ، بجهت فخر من در روز مسیح تا آنکه عبث ندویده و عبث زحمت نکشیده باشم فیلیپیان ۲ :۱۳-۱۶
قضيه از اين قرار بوده که قوم بنی اسرائيل هنگامی که در بيابان بسمت زمين وعده در حرکت بودند بدليل گناهانی که مرتکب ميشدند دچار مشکل شده و مورد هجوم مارهای سمی واقع گشتند و راه نجاتشان اين بود که موسی يک مجسمه از فلز برنج ساخته و آنرا بر سر چوبی بلند نمايد و دستور خداوند اين بوده هر کس که به اين مار نگاه کند از گزند نيش مارهای سمی در امان خواهد بود . مسيح خود را به هنگامی که قرار بود بر بالای صليب برود با آن ماربرنجين مقايسه نموده و می فرمايد آنانی که در اثر نيش گناه در اين جهان در اسارت گناه بسر می برند برای آزادی و شفا می بايد به او ايمان آورند
بين اين دو واقعه وجوه اشتراک زيادی وجود دارد :
۱- طرح ساخت مار برنجين از طرف خداوند بود طرح نجات و آمدن مسيح برای نجات جانهای گمشده نيز از جانب خداوند است ( غلاطيان ۴:۴ )
۲- قوم در بيابان هيچ راهی برای نجات و رستگاری نداشتند مگر آنکه به مار برنجين نگاه کنند به همين ترتيب برای انسان گناهکار نيز هيچ راهی بجز قربانی مسيح بجهت آزادی از گناه وجود ندارد .
۳- دستور نجات در اعداد ۲۱: ۹ خيلی ساده بود نگاه کن و نجات بياب در عهد جديد نيز دستور نجات خيلی ساده بود ايمان بياور و رستگار شو ( يوحنا ۹ : ۳۵ )
۴- مار برنجين کتاب اعداد واقعی نبود از فلز برنج ساخته شده بود ولی از نظر شکل و ظاهر کاملا به شکل يک مار بود در ظاهر ما ر و در باطن فلز !! عيسی مسيح هم درست مثل يک انسان گناهکار و مجرم دستگير شد شلاق خورد محاکمه شد و به صليب کشيده شد و بالاخر هم درست مثل يک انسان گناهکار واقعی بر بالای صليب جان سپرد اما در باطن هيچ گناهی را مرتکب نشده بود ( يوحنا۸: ۴۶ ) (۲ قرنتيان ۵: ۲۱)
۵- فلز برنج در عهد عتيق سمبل و نشانه داوری است دنيا در صليب مورد داوری قرار خواهد گرفت اما فقط آنانی محکمه و قضاوت برايشان در صليب انجام گرفته تلقی ميشود که خود شخصا صليب را انتخاب کرده و مسيح را بعنوان نجاتدهنده خود پذيرفته باشد همانگونه که در بيابان هم داوری يهوديان بر مار برنجين انجام گرفته بود ولی فقط برای کسانی اجرا ميشد که از دستور خداوند اطاعت نموده و به مار برنجين نگاه ميکرد .
آنچه در انجيل در اين مورد نوشته شده فقط برای عصر و زمانه خاصی نمی باشد هر کس در هر جايی و در هر زمانی مخاطب اين پيغام خداوند است اگر کسی واقعا نيش گناه را باور داشته باشد خود می داند که هيچ راهی وجود ندارد بجز صليب نجاتدهنده عيسی مسيح .
خداوند شما را برکت دهد
آینهای برای نگریستن به خود
براي رسيدن به سعادت واقعي احتياج به يك صداقت خالص و يك برخورد واقعي با خود داريم. ما واقعاً كه هستيم؟ از كجا آمدهايم و مقصد ما كجاست؟ اين سؤالات هميشه هم سؤالات فلسفي نيستند. اينها ميتواند سؤال افراد معمولي اطراف ما باشد. ولي اول بايد خودمان را ببينيم. چه كسي ميتواند بهترين تصوير از خودمان را به ما ارائه دهد، اگر شخصي بخواهد داستان واقعي زندگي ما را بهرشتة تحرير درآورد آن شخص چه كسي است؟ براستي چه كسي استطاعت و توانايي آن را دارد كه داستان زندگي ما را حقيقتاً بنويسد؟ شما به چه كسي اجازه خواهيد داد كه نويسندة داستان زندگي شما باشد؟ او بايد كسي باشد كه خوب شما را بشناسد و اجازة اين را داشته باشد كه وارد حريم خصوصي شما شده و شما را آنطور كه واقعاً هستيد به ديگران معرفي كند
شايد از خود سؤال كنيم كه نتيجة اين ديدن چيست؟ رفتن بهسوي اين آينه انگيزه ميخواهد، انگيزه روبرو شدن با خود چيست؟ پاسخ اين است كه اگر بدانيم در پس اين ديدن واقعي خود، سعادتي انتظارمان را ميكشد در يافتن اين آينه و نگاه كردن در آن و ديدن واقعي خود شهامت و اشتياق لازم را بدست خواهيم آورد